حكم مراء از ديد شرع

حكم مراء از ديد شرع
توجه به اين گونه روايات ، فقيهان را بر آن داشته تا بر كراهت اين رفتار ناشايست حكم كنند. برخى از دانشمندان بزرگ شيعى در معاجم روايى خويش باب مستقلى را به مراء اختصاص داده ، ضمن نقل روايات گوناگون در اين باره ، به بيان حكم اين رذيله پرداخته اند.
(3): ريشه هاى درونى مراء
مراء از بيمارى هاى اخلاقى است و شخص مبتلاى به آن ، روح و نفسى بيمار دارد. سرچشمه اين رفتار ناپسند صفات زشت نفسانى است كه عبارتند از:
1 - دشمنى و كينه جويى
گاه خرده گيرى بر گفتار ديگران در دشمنى با ايشان ريشه دارد. شخص كينه توز براى ابراز نفرت خويش به اشكال گرفتن و ستيزه كردن با ديگرى پرداخته ، مى كوشد بر او چيره شود.
2 - حسد
رشك بردن بر مال يا مقام ديگرى ممكن است انسان را به مراء و پيكار گفتارى با او بكشاند؛ زيرا فرد حسود، خواهان خوار كردن ديگرى به هر وسيله ممكن است .
3 - تكبر
گاه اظهار برترى بر ديگران فرد را به ايراد و اعتراض بر گفتار آن ها وا مى دارد.
4 - حب مقام يا مال
اشكال گرفتن بر ديگران ممكن است براى رسيدن به دنيا باشد. گاه علاقه به مقام يا مال انسان را به ورطه مراء مى اندازد؛ البته تمام اين موارد، خود در دو قوه شهوت و غضب انسانى ريشه دارند.
(4): پيامدهاى زشت مراء
مراء پيامدهاى ناشايست براى انسان و جامعه بشرى به بار مى آورد كه از جمله مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1 - مرگ دل
پيكار لفظى يا مراء، رشته هاى محبت را قطع و دل را از دوستى تهى مى سازد و از آن جا كه دل ، ظرف محبت است و بدون آن زنده نمى ماند، دل شخص مبتلا به مراء رو به مرگ خواهد گذاشت .
امام صادق (عليه السلام ) به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
اربع يمتن القلوب : الذنب على الذنب و مناقشه النساء يعنى محادثتهن و مماراه الاحمق تقول و يقول و لا يرجع الى خير و مجالسه الموتى فقيل له يا رسول الله و ماالموتى قال : كل غنى مترف (271).
چهار چيز است كه دل ها را مى ميراند: 1 -گناه بر روى گناه 2 - مناقشه و گفت و گو با زنان 3 - جنگ لفظى (مراء) با احمق ، تو چيزى بگويى او هم چيزى بگويد؛ در حالى كه هيچ خيرى در اين قيل و قال نباشد. 4 - همنشينى با مردگان . عرض شد اى رسول خدا! مردگان كيانند؟ فرمود: هر ثروتمند خوش گذران .
2 - باقى ماندن در نادانى
وقتى انسان به وادى مراء كشيده شود، به اشتباه هاى خود پى نمى برد و نادانى او، به دانش تبديل نخواهد شد؛ زيرا در صدد وارد كردن اشكال بر ديگران بوده ، از اشكال هاى خويش غافل است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
من كثر مراوة بالباطل دام عماوه عن الحق (272).
كسى كه بسيار به باطل مراء كند [= در مقابل سخن حق بايستد]، نابينايى اش به حق ادامه مى يابد.
الشك على اربع شعب : على التمارى و الهول و التردد و الاستسلام فمن جعل المراء ديدنا لم يصبح ليله ...(273).
شك بر چهار محور است : مراء كردن ، ترسيدن ، دو دل بودن و تن به پستى و تباهى دادن ؛ پس هر كس عمل مراء را ويژگى خود قرار دهد، شب او به صبح نمى رسد (شب تاريك نادانى او با روز روشن دانش ، نورانى نمى شود.)
3 - آزار ديدن از برخورد نادانان و محروميت از علم دانشمندان
هر گاه انسان با دانشمندى مراء كند، وى پى مى برد كه آن فرد در جست و جوى علم نيست و دانش خويش را عرضه نمى كند و اگر با جاهل مراء كند، جاهل او را خوار و پست مى سازد؛ پس انسان در هر دو صورت بايد از اين عمل بپرهيزد.
امام صادق (عليه السلام ) از وصيت ورقه بن نوفل بن خديجه (س ) مى فرمايد:
اذا دخل عليها يقول لها يا بنت اخى لا تمارى جاهلا و لا عالما فانك منى ماريت جاهلا اذاك و متى ماريت عالما منعك علمه (274).
اى دختر برادرم ! با فرد نادان و با دانشمند مراء نكن ؛ زيرا اگر با جاهل مجادله كنى ، آزارت مى دهد و اگر با دانشمند مجادله كنى ، علمش را به تو عرضه نمى كند.
كسانى به وسيله دانشمندان سعادتمند مى شوند كه خواهان علم ، و در برابر دانش و دانشمند فروتن باشند.
حضرت رضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
لا تمارين العلماء فيرفصوك و لا تمارين السفهاء فيجهلوا عليك (275).
با دانشمندان مراء نكن ، تا تو را از خودشان دور نسازند و با نادانان ها نيز مراء نكن ، تا با تو جهالت نكنند [= به جهالت رفتار نكنند.]
از امام حسين (عليه السلام ) هم روايت شده است :
لا تمارين حليما و لا سفيها فان الحليم يغلبك و السفيه يرديك (276).
با شخص عاقل بردبار و با شخص سبك مغز مجادله نكن ؛ چرا كه انسان بردبار بر تو چيره مى شود و سبك مغز تو را مى آزارد.
امام صادق (عليه السلام ) در جاى ديگرى مى فرمايد:
لا يمارين احد كم حليما و لا سفيها فانه من مارى حليما اءقصاه و من مارى سفيها اراده (277).
هيچ يك از شما نبايد با بردبار و نادان مراء كند. همانا هر كس با بردبار مراء كند، بردبار او را (از خود) دور مى سازد و هر كس با سبك مغز مراء كند، آن نادان او را به نابودى مى كشاند [= خوار و ذليل مى كند.]
4 - نابودى اعمال نيك
مراء موجب نابودى اعمال نيك انسان مى شود.
امام صادق (عليه السلام ) به محمد بن نعمان فرمود:
يا ابن النعمان اياك والمراء فانه يحيط عملك (278).
اى پسر نعمان ! از مراء بپرهيز. همانا مراء عمل تو را از بين مى برد.
5 - نابودى پيوند دوستى
پيامدهاى مراء غير از اين كه در وجود خود فرد آشكار مى شود، به اجتماع نيز سرايت مى كند. اين رفتار ناپسند سبب مى شود از محبت دو طرفه كاسته شود تا به آن جا كه شايد اين محبت ، از بين برود.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اذا احببت رجلا فلا تمازحه و لا تماره (279).
اگر كسى را دوست دارى با او شوخى و مراء نكن .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) هم مى فرمايد:
لا محبه مع كثره مراء(280).
هيچ محبتى با خرده گيرى بسيار پايدار نخواهد ماند [= محبت از بين مى رود.]
ثمره المراء الشحناء(281)
ميوه مراء، دشمنى بسيار است . دليل دشمنى بسيار، فراوانى مراء است .
سبب الشحناء كثره المراء(282).
دليل دشمنى بسيار، فراوانى مراء است .
6 - ايجاد كينه و نفاق
خرده گيرى از گفتار ديگران ، دوستى ها را از بين برده ، دل ها را از هم چركين مى كند تا جايى كه در پى آن دشمنى و كينه پديد مى آيد. در اين صورت شخص يا دشمنى خودش را ظاهر مى كند يا اگر نتوانست ، به ظاهر ادعاى دوستى كرده ، در باطن كينه مى ورزد كه اين رفتار، دورويى است .
امام صادق (عليه السلام ) به نقل از حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
اياكم و المراء و الخصومه فانهما يمرضان القلوب على الاخوان و ينبت عليهما النفاق (283).
از مراء و دشمنى بپرهيزيد. همانا اين دو، دل هاى برادران (دينى ) را بيمار مى كند و نفاق بر آن دو مى روياند.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) هم فرمود:
المراء بذر الشر(284).
مراء بذر بدى است (كه در دل ها پاشيده مى شود.)
مراء نه تنها انجام دهنده خويش را به وادى گناه مى كشاند، بلكه طرف مقابل او را نيز به نفاق وا مى دارد. عامل مراء چه بسا مى كوشد تا طرف مقابل را با دروغ ، تهمت و توهين ، كوچك كند يا حتى براى رسيدن به هدف خود سخنان ركيك و ناهنجار بر زبان آورد.
از پيشواى چهارم حضرت زين العابدين (عليه السلام ) چنين روايت شده است :
ويلمه فاسقا من لا يزال ممارئا(285).
واى بر آن امت فاسقى كه خلق و خوى آن ها مراء است .
جامعه اى كه افراد آن مى كوشند تا براى تضعيف و تحقير يكديگر مرتكب اعمال ناشايست شوند، از ارزش و شخصيت آنها، كاسته مى شود.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
لا تمار فيذهب بهاؤ ك (286).
مراء نكن تا ارزش تو از بين نرود.
روشن است كه رشد و كمال جامعه به دو چيز بستگى دارد:
1 -
وحدت و يگانگى قلب ها
2 -
سازندگى و پيشرفت دانش .
حال اگر در جامعه اى مراء و پيكار لفظى رايج شد، پيوند قلب ها گسسته ، يك پارچگى از بين مى رود. همچنين در آن جامعه ديگر دانشمند علمش را عرضه نمى كند، و بيش تر افراد گرفتار فسق ، بدبينى و بى منطق مى شوند؛ در نتيجه ، دانش از رشد باز ايستاده ، جامعه از ارزش تهى مى شود.
پيامدهاى زيبا و پسنديده ترك مراء
1 -حفظ آبروى انسان : مراء، آبروى انسان را در معرض خطر قرار مى دهد؛ از اين رو حفظ آبرو در گرو ترك آن است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
من ضن بعرضه فليدع المراء(287).
كسى كه از (ريخته شدن ) آبروى خود واهمه داشته باشد، بايد از مراء چشم بپوشد.
2 -
ايمنى از اشتباه : ترك مراء سبب دورى انسان از اشتباه مى شود.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
من كثر مراؤ ه لم يامن الغلط(288).
كسى كه زياد مراء كند، از اشتباه ايمن نخواهد بود.
3 -
ايجاد فروتنى : از آثار مهم ترك مراء، ايجاد فروتنى است .
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
من التواضع ان ترضى بالمجلس دون المجلس و اءن تسلم على من تلقى و ان تترك المراء و ان كنت محقا و لا تحب ان تحمد على التقوى (289 ).
از فروتنى است كه راضى باشى در جايى كه از نظر شاءن پايين تر از تو است ، بنشينى و به كسى كه با تو رو به رو مى شود، سلام كنى و مراء را وانهى ؛ اگر چه حق با تو باشد و نيز دوست نداشته باشى تو را به سبب تقوايت بستايند.
4 -
كشف حق : اثر ديگر ترك مراء اين است كه انسان مى تواند حق را كشف كند؛ چون ترك كننده مراء نمى خواهد مطلب باطلى را حق جلوه دهد، از اين رو در جست و جوى حق بر مى آيد.
امام صادق (عليه السلام ) از قول امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:
ان المعرفه بكمال دين المسلم تركه الكلام فيما لا يعنيه و قله المراء(290).
شناخت كمال دين مسلمان در اين است كه كلام بيهوده نگويد و كمتر مراء داشته باشد.
لا يستكمل عبد حقيقه الايمان حتى يدع المراء و ان كان محقا(291).
هيچ بنده اى حقيقت ايمان را كامل (درك ) نمى كند، مگر اين كه مراء را رها سازد؛ اگر چه حق با او باشد.
5 -
پاداش آخرتى : پاداش فراوان در آخرت نصيب كسى مى شود كه مراء را ترك كند.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
من يضمن لى اربعه باربعه ابيات فى الجنه انفق و لا تخف فقرا و افش ‍ السلام فى العالم واترك المراء و ان كنت محقا و انصف الناس من نفسك (292).
چه كسى است كه براى من چهار چيز را به چهار خانه در بهشت تضمين كند؟ انفاق كن و از فقر نترس و در جهان آشكارا سلام كن و مراء را ترك كن ؛ اگر چه حق با تو باشد و انصاف را با مردم رعايت كن .
حضرت به نقل از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل فرمود:
انا زعيم ببيت فى اعلى الجنه و بيت فى وسط الجنه و بين فى رياض ‍ الجنه لمن ترك المراء و ان كان محقا(293).
من ضامن خانه اى در بالاى بهشت و خانه اى در وسط آن و خانه اى در باغ هاى بهشت هستم ، براى كسى كه مراء را ترك كند؛ اگر چه حق با او باشد.
امام على (عليه السلام ) به كميل بن زياد سفارش فرمود:
اياك و المراء فانك تغرى بنفسك السفهاء و تفسد الاخاء(294).
از مراء بپرهيز كه همانا انسانهاى نادان را فريب مى دهى و (با اين كار) برادران (دينى ) را فاسد مى كنى .
(5): راه هاى درمان مراء
مراء با به كار بستن دو شيوه ((علمى )) و ((عملى )) قابل درمان است .
درمان علمى
الف . گاه غفلت انسان از آثار زشت مراء سبب آلوده شدن او به اين عمل مى شود؛ بنابراين توجه به آثار زيان بار آن در ابعاد گوناگون ، روح را از مراء بيزار مى كند و تنفر و انزجار موجب دور شدن فرد از اين عمل مى شود.
ب .توجه به آثار زيباى ترك مراء، رغبتى بسيار جهت درمان اين بيمارى اخلاقى پديد مى آورد.
درمان عملى
شيوه ديگر درمان اين است كه بايد در عمل ، همواره بر ضد مراء رفتار كرد؛ يعنى گفتار خوش و سخن نيك داشت و مراقب بود تا اين رفتار نيك ، ملكه روح شده ، نقطه مقابل آن يعنى مراء، به كلى از بين برود.
فصل ششم : جدال
جدل در دين ، مايه فساد و نابودى يقين است (295).
امير مؤ منان على (عليه السلام )
مقدمه
دين مبين اسلام ، افزون بر مسائل فردى انسان ، به روابط اجتماعى او نيز توجهى ويژه دارد. چگونگى ارتباطهاى گفتارى و رفتارى بشر از اهميت فراوانى در اين مكتب برخوردار است . صداقت ، امانتدارى ، خوش خويى ، ...از فضايل اخلاقى هستند كه بسيار مورد توجه قرار گرفته اند و به آن ها امر شده است و در مقابل ، دروغ ، خيانت ، بهتان ، تهمت و... از رذايل اخلاقى هستند كه مورد نفرت و نهى اسلام واقع شده اند. جدال نيز يكى از موضوعات اخلاقى مربوط به ارتباط گفتارى انسان با ديگران است ؛ اين ارتباط گاه به شكل يكى از بيمارى هاى زبان نمودار مى شود كه بايد به شناسايى و درمان آن همت گماشت .
اين فصل مى كوشد تا ابعاد گوناگون اين رفتار را بررسى كند؛ موضوعات مورد بحث اين فصل عبارتند از:
1 -
تعريف جدال
2 -
اقسام جدال
3 -
نكوهش و ستايش جدال از ديد شرع
4 -
ريشه هاى درونى جدال
5 -
پيامدهاى زشت جدال
6 -
راه هاى درمان جدال .
(1): تعريف جدال
كلمه جدال در معانى گوناگون به كار رفته است ؛ از جمله :
((جدل الحبله )): ريسمان را محكم كرد. ((جدل البناء)): ساختمان را محكم بنا كرد ((جدل )): زمين زد.
معناى جدال در علم اخلاق
يكى ديگر از معناى جدل كه مورد توجه و بحث دانشمندان علم اخلاق قرار گرفته ، پيكار لفظى و ستيزه در كلام جهت چيره شدن بر طرف مقابل و ساكت كردن او است ؛ بنابراين مقصود از جدال در دانش اخلاق ، رد و بدل كردن سخن ، جهت چيره شدن بر ديگرى است . بحث و پيكار در كلام ، چه در مسائل علمى ، چه اعتقادى و دينى ، با عنوان جدال مطرح مى شود.
تفاوت جدال و مراء
((مراء)) در مقايسه با جدال معنايى گسترده تر دارد. مراء در معناى پيكار كلامى و رد و بدل كردن سخن به كار مى رود؛ ولى فقط به امور اعتقادى و دينى محدود نمى شود؛ بلكه تمام امور را در بر مى گيرد. همچنين در مراء، شخصى سخنى را گفته و طرف مقابل به خرده گيرى و اعتراض لب مى گشايد؛ ولى در جدال نيازى به اين نيست كه شخص جدال شونده سخن آغاز كند؛ بلكه چه بسا دانستن عقايد او موجب آغاز جدال شود.
نكته ديگر اين كه در مراء، شخص قصد خودنمايى و انگيزه كوچك كردن طرف مقابل را دارد؛ از اين رو تا طرف مقابل سخن نگويد، او نمى تواند وارد مراء شود؛ اما در جدال ، شخص قصد دارد فساد مطلب علمى طرف مقابل را به او بفهماند؛ بنابراين نيازى نيست كه شخص مقابل ، سخن بگويد.
تفاوت جدال و خصومت
((جدال )) به پيكارهاى كلامى درباره مسائل دينى يا علمى گفته مى شود؛ در حالى كه ((خصومت )) بيش تر به ستيزه هاى لفظى در مسائل مالى و حقوقى اطلاق مى شود؛ البته گاه خصومت ، در همان معناى جدال به كار مى رود كه با توجه به قيود و نشانه ها مى توان آن را از موارد غالب و شايع جدا كرد.
((جدال )) ((مراء)) و ((خصومت )) اگر چه قريب المعنى (معانى نزديك به هم ) هستند و گاه در جايگاه يكديگر به كار رفته اند، تفاوت هايى نيز دارند كه آن ها را از هم جدا مى سازد.
(2): اقسام جدال
((جدل )) يكى از مباحث منطقى است كه دانشمندان منطق در بخش ‍ صناعات خمس (296)، به بحث و گفت وگوى از آن پرداخته اند. ايشان مواد قياس را به پنج نوع تقسيم كرده اند كه جدل يكى از آن ها است . جدل قياسى است كه از ((مسلمات )) و ((مشهورات )) تشكيل شده است .
مسلمات
آن دسته از قضايايى كه ميان جدل كننده و طرف مقابل او پذيرفته شده هستند، ((مسلمات )) ناميده مى شوند.
مشهورات
آن دسته از قضايايى كه ميان مردم (كسانى كه از خرد بهره دارند)شهرت دارند و همه آن را تصديق مى كنند، مانند ((نيكو بودن عدالت و اكرام به ديگران ))، ((مشهورات )) ناميده مى شوند.
بحث و گفت وگو در مسائل اعتقادى يا علمى از سه جهت قابل بررسى و دقت است كه توجه به هر يك از اين جهات ، اقسامى را براى جدل پديد مى آورد:
الف .انگيزه جدل
ب .كيفيت جدل
ج .مواد و ابزار جدل .
الف .انگيزه جدل
هر گاه شخص يا طرف مقابل خود به جدال علمى يا اعتقادى مى پردازد، يا از اين كار قصد و غرضى الاهى دارد يا به دنبال اميال نفسانى خويش است ؛ بنابراين انگيزه او از جدال ، بيش از اين دو مورد نيست : 1 -انگيزه شيطانى 2 - انگيزه الاهى .
1 -
انگيزه شيطانى : زمانى كه شخص مى كوشد برترى خود را با جدل به ديگران نشان دهد، انگيزه اى نفسانى و شيطانى را دنبال مى كند. اين انگيزه مى تواند حالات گوناگونى داشته باشد؛ براى نمونه ، گاه شخص فقط مى خواهد طرف مقابل خود را به ذلت كشانده ، او را خوار كند و گاه غرض ‍ او تحصيل مقام يا مال است ؛ يعنى مى خواهد با بحث و جدل ، طرف مقابل را مغلوب كند تا ديگران توجه بيش ترى به او كرده ، بتواند با اين روش از ماديات بهره مند شود. اين روش يكى از روش هاى فريب شيطان است .
روزى شخصى خدمت امام حسين (عليه السلام ) آمد و به امام گفت :
اجلس حتى نتناظر فى الدين فقال يا هذا انا بصير بدينى مكشوف على هداى فان كنت جاهلا بدينگ فاذهب فاطلبه مالى و للمماراه و ان الشيطان ليوسوس للرجل و يناجيه و يقول ناظر الناس فى الدين لئلا يظنوا بك العجز و الجهل (297).
بنشين تا با هم مناظره كنيم . امام فرمود: اى فلانى ! من از دينم آگاهم و اگر تو از دينت آگاهى ندارى ، برو جست وجو كن و آن را ياد بگيرد. من اهل مراء نيستم . همانا شيطان در اشخاص وسوسه مى اندازد و مى گويد: برو با مردم مناظره كن تا گمان نكنند ناتوان و نادان هستى .
روايت بيان مى كند كه تمام اين ها، جنبه شيطانى داشته ، ضايعات فراوانى را نيز به دنبال خواهد داشت .
2 -
انگيزه الاهى : گروهى از افراد، براى خدا بحث و جدل مى كنند. آن ها يا مى خواهند شخص نادان را آگاه و ارشاد كنند كه به آن ((ارشاد الجاهل )) (راهنمايى نادان ) مى گويند يا مى خواهند شخص گمراهى را هدايت كرده ، راه درست را به او نشان دهند كه به آن ((ارشاد المضل )) يعنى ((راهنمايى گمراه )) گفته مى شود.
دانشمندان اخلاق مى گويند اين نوع جدل از ((اركان اعظم )) (بزرگ ترين پايه هاى ) دين است ؛ زيرا اين عمل ، روح انسان را زنده مى كند.
خداوند بزرگ در قرآن كريم مى فرمايد:
من احياها (نفسا) فكانما احيا الناس جميعا(298).
كسى كه نفسى را زنده كند، مثل اين است كه همه مردم را زنده كرده است ؛
البته در اين جا، منظور از احيا، سير كردن گرسنه و رهانيدن كسى از مرگ جسمانى نيست ؛ بلكه مرحله اى بالاتر و معنايى برتر است . زنده نگه داشتن انسان از مرگ جسمانى ، موقت و ناپايدار است و حيات معنوى و روحانى انسان ماندگار و جاودانه خواهد بود؛ پس جدل ممكن است با انگيزه اى نيكو و الاهى انجام شود كه آيات و روايات هم آن را ستوده و نيكو دانسته اند و هم مى شود با قصدى زشت و شيطانى صورت پذيرد كه آيات و روايات نيز آن را نكوهيده و از آن بازداشته اند.
ب .كيفيت بحث و جدل
براى اين جهت سه صورت فرض مى شود:
1 -
خشونت و توهين در جدال : گاه جدال كننده در سخن گفتن و بحث با ديگران به خشونت و درشتى دست زده ، رفتارش با اهانت و تحقير آميخته مى شود. در اين صورت ، حتى اگر طرف مقابل جاهل هم بوده و دچار شبهه باشد و جدل كننده نيز با انگيزه الاهى بخواهد آن شبهه را از ذهن او بزدايد، با اين برخورد، باعث نرسيدن طرف مقابل به حقيقت و فرو رفتن او در گرداب باطل گرفته نخواهد شد؛ زيرا راهى كه او براى بحث و گفت وگو برگزيده ، نتيجه مطلوب نخواهد داشت . اين جدال ، ((جدال قبيح )) ناميده مى شود.
2 -
نرمجويى و ملاطفت در جدال : گاه شخص جدال كننده در سخن گفتن بسيار آرام و نرم است و با وفق و مدارا مى كوشد تا طرف مقابل را قانع و از راه و عقيده باطل دور كند. او به شكل كامل به سخنان طرف مقابل گوش ‍ داده ، با صبر و حوصله او را به مواضع خود نزديك مى سازد. اين جدال ، ((جدال احسن )) ناميده مى شود.
خداوند متعالى در قرآن فرموده است :
ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن (299).
[
مردم را] با حكمت [و برهان ] و پند نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به نيكوترين شكل مناظره [و مجادله ] كن .
خداوند در اين آيه ، پيامبر را به جدال احسن امر مى كند.
3 -
حالت معمولى و عادى در جدال : جدل كننده در اين حالت ، به مخاطب خود توهين نمى كند و او را از خود نمى رنجاند، و با نرمى و حوصله بسيار نيز با او جدل نمى كند؛ بلكه مطلب حق را به شكل متعارف و عادى بيان مى كند. به اين نوع گفت وگو، ((جدال حسن )) مى گويند؛ زيرا از لحاظ كيفيت ، نيكو و پسنديده است و مخاطب را به خشم نمى آورد؛ البته به جدالى ((حسن )) و ((احسن )) گويند كه افزون بر نحوه برخورد مذكور، با انگيزه الاهى صورت پذيرد.
ج .مواد بحث و جدل
گاه ، جدل از جهت مواد بررسى مى شود كه اين مواد دوگونه اند:
1 -
مواد درست : شخص بايد براى اثبات حق و ابطال كلام و عقيده باطل ، از مواد درست (حق ) استفاده كند تا پيكار او جدال نيكو باشد؛ براى نمونه از مسلمات كه شخص مقابل هم آن را قبول دارد، استفاده ، و باطل بودن عقيده آن شخص را اثبات كند.
2 -
مواد نادرست و باطل : ممكن است شخص بر اثبات حق و قانع كردن طرف مقابل ، از ماده اى باطل استفاده كند. اين حالت خود دو صورت دارد:
صورت نخست اين كه شخص براى اثبات حق ، از سخن باطل طرف مقابل بهره برد؛ يعنى براى اثبات حق به سخن باطلى كه شخص مقابل مى گويد، تمسك جويد تا شايد او را با سخن خودش محكوم و براى پذيرش حق قانع كند

ادامه نوشته

تاءثير تهمت بر شنونده آن از نظر اخلاقى

تاءثير تهمت بر شنونده آن از نظر اخلاقى
در تهمت ، شنونده ، اخبارى را از تهمت زننده مى شنود كه بر حدس تهمت زننده استوار است و از درستى يا نادرستى آن به صورت قطعى آگاه نيست . حال اگر شنونده نفسى ضعيف داشته باشد، چه بسا تحت تاثير اين تهمت قرار گيرد و ديدش درباره متهم عوض شود؛ يعنى حتى اگر شنونده ، به وظيفه شرعى خود عمل ، و با گوينده برخورد كند و تهمت او را برگرداند، اين امكان هست كه از لحاظ اخلاقى و حالات درونى ، تحت تاثير قرار گرفته ، از اعتمادش به متهم كاسته شود.
دانشمندان علم اخلاق براى شنونده تهمت چهار حالت را در نظر گرفته اند و براى هر يك از اين حالات ، راه حل هايى علمى را بيان كرده اند تا به متهم بدبين نشود.
1 -
شنونده مى داند اظهارات گوينده تهمت است .
2 -
شنونده نمى داند اظهارات گوينده تهمت است يا بهتان ؛ چرا كه ممكن است اين اظهارات برداشت او از رفتار متهم يا نسبتى دروغين به او باشد.
3 -
شنونده نمى داند گفتار گوينده تهمت يا غيبت است .
4 -
شنونده نمى داند گفتار گوينده تهمت يا بهتان يا غيبت است .
در مورد اول كه شخص مى داند اين اخبار تهمت است ، بدگمانى در مرتبه اى ضعيف به شنونده منتقل شده است ؛ يعنى شخص مى داند كه گوينده از روى حدس و بدگمانى ، بر نشانه ها و قرائنى تكيه كرده كه موجب برداشت نادرستى از متهم شده است كه با توجه به اين آگاهى مى تواند بدبينى را از خود دور سازد و اتهام را ناشى از درك نادرست تهمت زننده بداند.
در مورد دوم كه گفتار گوينده بين تهمت و بهتان مشكوك است ، اگر تهمت باشد، يك طرف احتمال بر محور حدس است و طرف ديگر آن (بهتان ) بر دروغين بودن آن نسبت درباره متهم دلالت دارد؛ از اين رو شنونده به آسانى مى تواند بدگمانى را از خود دور سازد.
در مورد سوم كه بين حكم تهمت يا غيبت اشتباهى پيش آيد، چون يك طرف اين اخبار بر محور حدس است مى توان آن را رد كرد و مورد چهارم هم ادغامى از اين سه مورد است كه در هر چهار مورد، اين اخبار با شدت و ضعف خود مى تواند بر فرد تاثير گذار باشد.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
ايها الناس من عرف من اخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعن فيه اقاويل الناس اما انه قد يرمى الرامى و يخطى السهام و يحيل الكلام و باطل ذلك يبور و الله سميع و شهيد اما انه ليس بين الحق و الباطل الا اربع اصابع فسئل عن معنى قوله هذا فجمع اصابعه و وضعها بين ادنه و عينه ثم قال : الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول رايت (247).
اى مردم ! كسى كه برادر دينى اش را اين گونه شناخت كه او در دين محكم و استوار است [= آدم متدينى است ] و كردار و رفتارش در مسير شرع قرار دارد، ديگر نبايد درباره او به حرف اين و آن گوش كند. همانا كسى كه تير مى اندازد، گاهى تيرش به خطا مى رود، [= كلامش ريشه ندارد] و آن چه كه گفته مى شود و نادرست است ، از بين مى رود و خداوند شنوا و گواه است . هوشيار باشيد همانا بين حق و باطل به جز چهار انگشت فاصله نيست .
از حضرت پرسيدند: اين كه فاصله بين حق و باطل چهار انگشت است ، يعنى چه ؟ انگشتان مباركش را جمع كرد و بين گوش و چشمش گذاشت و فرمود: باطل اين است كه بگويى شنيدم ، و حق اين است كه بگويى ديدم . با توجه به اين روايت ، اخبارى كه بر محور حدس و گمان بوده و ريشه اششنيدنى ها و احتمالات است ، از موارد تهمت ، بهتان يا غيبت به شمار مى آيد. در غيبت ، احتمال اين است كه گوينده ، آن چه را مى گويد، ديده است ؛ ولى شنونده فقط يك احتمال را مى شنود؛ پس نبايد تحت تاثير شنيده ها قرار گيرد؛ زيرا به ندرت اتفاق مى افتد كه شنيده ها بر مبناى ديده ها و صادقانه باشند.
از امام حسن (عليه السلام ) پرسيدند: بين حق و باطل چقدر است ؟ حضرت در پاسخ فرمود:
اربع اصابع فما رايته بعينك فهو الحق و قد تسمع باذنيك باطلا كثيرا(248).
چهار انگشت است . آن چه را با چشمت مى بينى حق است و آنچه را با گوش خود مى شنوى ، بيش ترش باطل است .
شيوه پيش گيرى از تهمت
با توجه به تعريفى كه از تهمت ارائه شد، انسان بايد براى پيش گيرى از ابتلاى خود و ديگران به اين گناه ، در درجه نخست از بدگمانى به ديگران بپرهيزد، و در صورت شنيدن تهمت از ديگران ، به گونه اى از خويش ‍ مراقبت كند كه تحت تاثير بدگمانى ديگران قرار نگيرد. همچنين نبايد از او حركتى سرزند كه منشاء حدس و بدگمانى ديگران قرار گيرد؛ يعنى در نهايت ، كارى را كه ممكن است منشاء حدس و بدگمانى ديگران قرار گيرد، انجام ندهد.

دلق بيرون كن برهنه شو زدلق

تا زتو فارغ شود اوهام خلق (249)

براى اين منظور بايد از معاشرت و همنشينى با افرادى كه در جامعه به بدى شناخته شده اند دورى جست تا زمينه اتهام فراهم نشود، گاهى حضور در جمعى كه بيش تر افراد آن زشتكارند، منشاء بدگمانى و تهمت مى شود؛ هر چند خود فرد زشت كار نباشد. عدم حضور در چنين مكان ها و مجامعى كه براى انجام اهدافى زشت بر پا شده است مى تواند زمينه اتهام را كاهش ‍ دهد.
از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه پدر بزرگوارش حضرت باقر (عليه السلام ) به او فرمود:
يا بنى ! من يصحب صاحب السوء لايسلم و من يدخل مداخل السوء يتهم (250).
اى پسرم ! كسى كه با بدكاران همنشينى كند، سالم نمى ماند. [= بر روح او تاءثير مى گذارد] و اگر كسى به جايگاهى بد گام نهد، متهم مى شود.
امام صادق (عليه السلام ) در جايى ديگر از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين روايت مى كند:
اولى الناس بالتهمه من جالس اهل التهمه (251).
سزاوارترين مردم به متهم شدن كسى است كه با افرادى كه متهم هستند همنشينى كند.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در وصاياى خويش مى فرمايد:
ايك و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء، فان قرين السوء يغر جليسه (252).
از جاهايى كه مورد تهمت قرار مى گيرند و مجلسى كه به آن گمان بد برده مى شود، بپرهيز. به درستى كه همنشين بد، همنشين خود را فريب مى دهد.
من وضع نفسه مواضع التهمه فلا يلومن من اساء به الظن (253).
كسى كه خودش را در معرض تهمت قرار داد، سرزنش نكند كسى را كه به او بدگمان شده است .
من دخل مداخل السوء اتهم (254).
كسى كه به جايگاه هاى بد گام نهد، متهم مى شود.
شيوه برخورد با برداشت ها و اخبار حدسى و حسى
انسان حق ندارد رفتار، گفتار يا صفت نادرستى را كه بر پايه حدس در برادر يا خواهر مؤ منش دريافته است ، به او نسبت دهد و بدون آن كه از اعتبار دريافت خود مطمئن باشد، آن را نقل كند.
نسبت دادن رفتارى زشت كه از روى حدس باشد، همان تهمت ؛ است چرا كه شخص در تهمت ، بدگمانى خويش را درباره ديگرى اظهار مى كند و بدگمانى ، چيزى جز حدس زدن در حق ديگرى نيست و چه بسيار حدس هايى كه با واقع مطابقت نمى كند و فقط مايه بدگمانى ديگران در حق متهم مى شود.
حس كردن رفتار يا حالات ديگران به دو صورت ((مستقيم )) و ((غير مستقيم )) ممكن است :
1 -
حس غير مستقيم : در اين قسم ، انسان خود، رفتار متهم را نديده و سخن او را نشنيده ؛ بلكه ديگرى براى او نقل كرده است ؛ يعنى از راه شنيدن از ديگرى ، به رفتار يا گفتار متهم پى مى برد و با واسطه از مساءله آگاه مى شود. درباره اين نوع حس و احكام مربوط به آن ، روايات بسيارى وارد شده است كه بيانگر باطل بودن مطالبى است كه از طريق گوش به انسان مى رسد.
در اين باره بحث بسيار گسترده است ؛ چرا كه واسطه حس غير مستقيم ، انسان است و انسان هم موجودى است كه اگر در مسير اميال نفسانى قرار گيرد، به خبيث ترين آفريدگان تبديل مى شود؛ چنان كه اگر راه درست را بپيمايد، اشرف مخلوقات و برتر از ملائكه است .
بيش تر انسان ها گرفتار رذايل نفسانى چون كينه ، حسد، بخل و طمع هستند كه آن ها را به تهمت زدن به ديگران وا مى دارد و باعث مى شود از سادگى صفاى شنونده سوء استفاده كرده ، حب و بغض هاى خود به ديگران را در قالب بهتان و تهمت مطرح كنند، و چون نفس بيش تر افراد بشر، به آداب الاهى آراسته نشده است ، گفتارشان قابل تصديق و اعتماد نيست و هواهاى نفسانى در بسيارى از كارهايشان تاثير دارد.
گاهى پليدى نفس به حدى شدت مى يابد كه شنونده با اين كه مى داند آن چه درباره برادر مؤ منش شنيده ، از واقعيت بسيار دور است ، آن مطلب را نقل مى كند و در بعضى موارد چيزى را كه خودش نديده يا نشنيده است و آن را از قول ديگرى عنوان كرده ، به گونه اى القا مى كند كه گويى خودش ‍ ديده يا با گوش خود شنيده است . اين پليدى نفس به حدى مى رسد كه او تكذيب متهم درباره اتهام وارد بر خود را مى شنود؛ ولى آن را نشنيده مى گيرد و هم چنان به سخنان خويش ادامه مى دهد.
پيشوايان معصوم (عليه السلام ) با جنبه هاى درونى انسان به خوبى آشنا بوده و به همين دليل ، غالب نقل هايى را كه درباره رفتار يا گفتار ديگران صورت مى گيرد باطل به شمار آورده اند؛ چنان كه از حضرت امير (عليه السلام ) نقل شده است :
الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول رايت (255).
باطل آن است كه بگويى شنيدم و حق آن است كه بگويى ديدم .
حال اگر نقل كننده فرد عادلى باشد، تكليف انسان چيست ؟
حكم كلى اين است كه از نظر درونى نبايد تاثير بگذارد و از نظر بيرونى نبايد براى ديگرى نقل شود. در اين مساءله ، از لحاظ درونى نه بايد آن را تصديق كرد و نه تكذيب ؛ چرا كه تصديق هر يك از متهم و شخص عادل ، مستلزم تكذيب ديگرى است . اگر شخص عادل را در دل تصديق كنى ، بايد متهم را دروغگو بدانى و اگر متهم را تصديق كنى ، لازمه اش تكذيب شخص عادل است .
از نظر بيرونى بايد گفت : گرچه ناقل خبر، فرد عادل و درستى است ، نقل كردن او موجب شده كه مشمول حكم غيبت قرار گيرد و همين امر او را از درجه اعتبار ساقط مى كند؛ زيرا غيبت ، فسق ، پس فرد غيبت كننده هم فاسق است و مطابق آيه شريفه ذيل ، دانشمندان علم اخلاق معتقدند: انسان حق حكايت چيزى را كه فاسق براى او نقل مى كند ندارد. خداوند سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنبا فتبينوا(256).
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر فاسقى براى شما خبر آورد، جست و جو كنيد [= سخن او را بدون تحقيق نپذيريد]؛
پس به صرف عادل بودن نقل كننده نمى توان حكم كرد كه نقل كردن آن مطلب جايز است ؛ چون اين فرد عادل هم مانند ساير افراد بشر، معصوم نيست و ممكن است اشتباه كرده باشد.
2 -
حس غير مستقيم : زمانى كه شخص ، كارى را با چشم مى بيند يا گفتارى را با گوش خود مى شنود (هيچ واسطه و شخص سومى در كار نيست ) مى گويند با حس مستقيم خود آن عمل يا گفتار را دريافت كرده است .
دانشمند بزرگ شيعى ، مولى محمد مهدى نراقى (قدس سره ) درباره شيوه برخورد با حس مستقيم مى نويسد: جايز نيست انسان هر چيزى را كه با چشم خود مى بيند تصديق كند. بسيارى از اعمال دو چهره دارند و مى توان آن ها را بر صورت درستى حمل كرد و جايز نيست انسان از آن ها زشتى و نادرستى را برداشت ، سپس برداشت خود را براى ديگران هم نقل كند؛ البته در روايات آمده است كه ((هر آن چه چشم ببيند، حق است ))؛ ولى منظور از اين چشم ، چشم پاك و بى غرض و بى هوا است ، نه چشم آلوده و مبتلا به هواهاى نفسانى ، و چشم پاك هم تا آن جا كه راه درستى را براى عملى باز مى بيند، آن را بر فساد حمل نمى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين نقل فرموده است :
اطلب لاخيك عذرا فان لم تجد له عذرا فالتمس له عذرا(257).
(
اگر كارى از برادر مؤ منت سر زد كه ظاهرش نقص است )، اول عذرى برايش بياور و اگر عذرى نيافتى ، برايش عذر بتراش ؛
پس نبايد به ظاهر عمل توجه كرد. چه بسا ظاهر عملى زشت به نظر آيد؛ ولى دليل موجهى براى انجام آن وجود داشته و جنبه شرعى يا تاديبى در آن نهفته باشد و اگر هم عمل به گونه اى باشد كه به هيچ صورت نتوان آن را بر صحت حمل كرد، بايد خود شخص براى انجام آن عمل دليل بتراشد كه مساءله نزد ديگران بر صحت عمل شود.
امام جعفر صادق (عليه السلام ) از حضرت على (عليه السلام ) چنين روايت كرده است :
ضع امر اخيك على احسنه حتى ياءتيك ما يغلبك منه و لا تظنن بكلمه خرجت من اخيك سوءا و انت تجد لها فى الخير محمد(258).
رفتار برادرت را بر بهترين وجه قرار بده تا جايى كه اطمينان به بدى آن ندارى و درباره سخنى كه از دهان او در آمده ، گمان بد نكن تا آن جا كه راهى براى نيكو پنداشتن آن وجود دارد.
پس حس مستقيم هم دچار خطا مى شود؛ زيرا اميال نفسانى در هر حال بر ديده ها و شنيده هاى انسان اثر مى گذارد و برداشت ها را دگرگون ، و داورى را از جاده حق منحرف مى كند.
بغض و نفرت ، خوبى ها را زشت مى نماياند و زشتى ها هم به هيچ روى قابل سفارش نيستند. از سوى ديگر ممكن است وجود ملكات زشت نفسانى در فرد تهمت زننده باعث شود كه آن را به ديگران تعميم دهد. براى نمونه خود شخص آلوده است ؛ بنابراين پيرامون خود را آلوده مى بيند يا خودشاز كارهايى كه انجام مى دهد، هدف زشتى را پى مى گيرد و اين زشتى را به كار ديگران نيز نسبت مى دهد. چون خودش به قصد مسخره كردن جلو ديگران تواضع مى كند، تواضع ديگران به خود را نيز تمسخر مى پندارد. چنان كه گفته اند: ((كافر همه را به كيش خود پندارد.))
در اين مساءله دشمنى هاى شخصى دخيل نيستند؛ بلكه بيمارى هاى نفسانى فرد، ريشه بدبينى او مى شود و ريشه اساسى همه بيمارى هاى نفسانى نيز دوست داشتن دنيا و غفلت از آخرت و مقام انسانى است . فرو رفتن در مسائل مادى و فراموشى مسائلى چون مرگ ، قيامت ، حساب و كتاب و دوزخ سبب غفلت از معنويات مى شود.
حب الدنيا راس كل خطيئه (259).
دوستى دنيا در راس همه خطاها قرار دارد.
(4): ريشه هاى درونى تهمت
ريشه رفتار ناپسند و زننده تهمت را مانند بسيارى از رفتارهاى زشت ديگر، بايد در رذايل اخلاقى كه از عدم اعتدال قواى درونى انسان پديد مى آيند، جست .
((حسد)) ((ترس از مجازات )) ((طمع )) و... رذايلى هستند كه موجب ارتكاب اين رفتار زشت از آدمى مى شوند. گاه انسان از روى حسادت به كمالى كه در ديگرى وجود دارد به متهم ساختن وى اقدام مى كند تا به اين وسيله كمال او ناديده گرفته شود.

كس نخواند نامه من كس نگويد نام من

جاهل از تقصير خويش و عالم از بيم شغب

چون كنند از نام من پرهيز اين ها چون خداى

در مبارك ذكر خود گفته است نام بولهب !؟

من برون آيم به برهان ها زمذهب هاى بد

پاك تر زان كز دم آتش برون آيد ذهب

عامه بر من تهمت دينى زفضل من برند

بر سرم فضل من آورد اين همه شور و جلب (260)

شخص گاه به سبب واهمه اى كه از مجازات در برابر كرده زشت خويش ‍ دارد، به ديگرى اتهام مى زند و گاه حرص و طمع براى رسيدن به مقام و رتبه متهم ، او را به تهمت وا مى دارد؛ البته توجه به اين نكته ضرورت دارد كه توهم و بدگمانى پديد آمده از نيروى درونى ((واهمه )) در تمام اين موارد نقش مهمى را ايفا مى كند.
(5): پيامدهاى زشت تهمت
تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد كه مى توان آن ها را در دو عنوان ذيل جاى داد:
1 - پيامد تهمت بر بعد معنوى انسان
در روايتى از امام جعفر صادق (عليه السلام ) در اين باره آمده است :
اذا اتهم المؤ من اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء(261).
آن گاه كه مؤ من به برادر مؤ منش تهمت زند، ايمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه كه نمك در آب ذوب مى شود.
همان طور كه از اين روايت بر مى آيد، تهمت موجب از بين رفتن ايمان مؤ من مى شود.
در توضيح اين مطلب بايد گفت كه بسيارى از اعمال انسان بر ايمان او تاثير مى گذارد. همچنين درباره اين اعمال ، دو حالت ((انجام )) و ((ترك )) وجود دارد كه هر دو حالت ، در بعد ايمانى او موثر است . ترك واجبات از سويى و انجام گناهان از سوى ديگر، ايمان انسان را ضعيف مى كند. ((ترك واجب )) و ((انجام حرام )) را مى توان دو گونه از كفر عملى به شمار آورد كه ((انجام حرام )) شامل ((تهمت )) هم مى شود و ضعف و نابودى ايمان را در پى دارد.
2 - پيامد تهمت بر روابط انسانى
تهمت مايه نابودى حريم برادرى و روابط انسانى ميان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمينان را فراهم مى سازد:
امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود:
من اتهم اخاه فى دينه فلا حرمه بينهما(262).
كسى كه برادر دينى اش را متهم كند [= به او تهمت بزند]، بينشان حرمتى وجود ندارد.
منظور از كلمه ((فى دينه )) در جمله من اتهم اخاه فى دينه چه تهمت زدن به ((برادر ايمانى )) باشد، به اين صورت كه كلمه ((فى دينه )) را صفتى براى كلمه ((اخاه )) بدانيم و چه متهم كردن او در امور دينى باشد، تفاوتى در ثمره زشت تهمت پديد نمى آيد؛ چرا كه دين الاهى مانند ريسمانى است كه همه به آن چنگ مى زنند و در اثر توسل به آن با هم رابطه برادرى ايمانى برقرار مى كنند كه اين پيوند از پيوند نسبى و سببى بسيار محكم تر است . با تهمت زدن به برادر يا خواهر دينى ، اين رابطه محكم قطع مى شود.
انسان عاقل و متدينى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هيچ گاه به ديگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دين نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه اين كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حيوانى گرويده باشد.
با بررسى اين مساءله در جامعه ، مشاهده مى شود كه افرادى براى رسيدن به اهدافى شيطانى مى كوشند ديگران را مورد ((تهمت )) و ((بهتان )) قرار دهند؛ ولى در نهايت امر، به ذلت و بيچارگى كشيده خواهند شد.
موضع ابليس در برابر تهمت و بهتان
تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شيطان هم از انجام دهنده آن دو بيزارى مى جويد. شيطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پليدند كه شيطان هم آن ها را تاءييد نمى كند. يكى از اين اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ريختن آبروى آن ها به وسيله بهتان يا نعمت است .
امام جعفر صادق (عليه السلام ) در اين زمينه مى فرمايد:
من روى على مؤ من روايه يريد بها شينه و هدم مروءته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولايته الى ولايه الشيطان ، فلا يقبله الشيطان (263).
اگر كسى سخنى را بر ضد مؤ منى نقل كند و قصدش از آن ، زشت كردن چهره او و از بين بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شيطان قرار مى دهد؛ (ولى ) شيطان هم او را نمى پذيرد.
(6): راه هاى درمان تهمت
پاك ساختن زبان از آفت تهمت ، با كوششى مداوم ميسر خواهد بود.
درمان اين بيمارى را بايد با انديشه و دقت در پيامدهاى زشت و نازيباى آن آغاز كرد؛ سپس به يادآورى مستمر آن ها پرداخت كه : ((فان الذكرى تنفع المومنين (264))).
يادآورى پيامدهاى تهمت ، تنفر و انزجار قلبى انسان از اين رفتار زشت و پليد را در پى خواهد داشت و بديهى است كه تمام حركات درونى و برونى انسان ، بر پايه ((دوست داشتن )) و ((نفرت ورزيدن )) انجام مى گيرد؛ از اين رو مى بايد در صدد ايجاد و تقويت حالت انزجار از تهمت بر آمد تا بتوان به سوى ترك آن گام برداشت . همچنين بايد به ارزش و عظمت آبروى ديگران انديشيد تا به سادگى به سمت تخريب آن گام برداشت .
دين مبين اسلام ، آبرو و حرمت مؤ من را بزرگ تر از كعبه و حتى قرآن (265) دانسته است و با آگاهى از چنين ارزشى ، هيچ كس نبايد به خود اجازه دهد به حريم آبروى ديگران تجاوز كند.
تقويت حسن ظن و حمل رفتار ديگران بر وجه نيكو، راه ديگرى براى درمان اين بيمارى نابود كننده است .
فصل پنجم : مراء
پرهيزكارترين مردم آن است كه خرده گيرى از سخن ديگران را ترك كند؛ اگر چه حق با او باشد(266).
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) .
مقدمه
يكى ديگر از آفات زبان كه موجب نابودى پيوندها شده ، دشمنى و كينه را جايگزين مهر و محبت مى سازد، ((مراء)) است . آسيبى كه بشر از اين بيمارى ديده ، به اندازه اى شديد است كه بايد به عزم و همتى تمام در صدد زدودن اين ويژگى از پيكره جامعه بر آمد. اين فصل ، به تبيين ابعاد گوناگون اين بيمارى اختصاص يافته ، ضمن بررسى عوامل و ريشه ها، به ارائه راه هاى درمان آن مى پردازد.
مباحث اين فصل عبارتند از:
1 -
تعريف مراء
2 -
نكوهش مراء از ديد شرع
3 -
ريشه هاى درونى مراء
4 -
پيامدهاى زشت مراء
5 -
راه هاى درمان مراء.
(1): تعريف مراء
((مراء)) در لغت به معناى ((پيكار كردن )) و ((جنگيدن )) نزد دانشمندان اخلاق عبارت است از: ((خرده گيرى و اشكال گرفتن از كلام ديگران ، براى اين كه نقص كلام آن ها آشكار شود.))
مراء با انگيزه برترى جويى و خودنمايى علمى پديد مى آيد به اين معنا كه فرد در گفت و گو با ديگرى ، به ايراد و اعتراض بر سخنان او مى پردازد تا هوش و دقت و زيركى خويش را نشان دهد؛ از اين رو مراء در شمار اعمال زشتى است كه از صفات ناپسند درونى سرچشمه مى گيرد.
مراء از رفتار تا خصلت
مراء در آغاز به شكل رفتارى غير عادى از فرد سر مى زند؛ ولى چون داراى ريشه فاسدى است ، از همان مرحله نخست بر روح او اثر مى گذارد. نفس اماره از اين كار لذت برده ، در مراحل بعدى به انجام اين عمل مشتاق تر، و به راحتى مرتكب مراء مى شود. اين حركت به آن جا مى رسد كه خرده گيرى و اشكال تراشى و ايراد بر سخن ديگران ، رفتار هميشگى فرد شده ، به حالت ملكه در مى آيد و پيامدهاى زيانبارى را در پى خواهد داشت .
امام على (عليه السلام ) فرمود:
من عود نفسه المراء ضار ديدنه (267).
كسى كه نفس خود را به مراء عادت دهد، اين رفتار، خصلت او مى شود.
(2): نكوهش مراء از ديد شرع
پيشوايان دين با توجه به آثار و پيامدهاى ناخوشايند مراء، انسان را از آن نهى و انجام دهنده اش را سرزنش كرده اند.
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
لا تمار اخاك (268).
با برادر دينى ات مراء نكن .
اءورع الناس من ترك المراء و ان كان محقا(269).
پرهيزكارترين مردم كسى است كه مراء را ترك كند؛ اگر چه حق با او باشد.
انسان زمانى كه مى بيند گوينده اى در گفتار خود اشتباه مى كند، در آغاز به او تذكر مى دهد و اگر جنگ لفظى يا همان مراء با او را (با فرض عدم پذيرش و مقاومت بر اشتباه ) ترك كند، از تقواى بسيار برخوردار است .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
المراء داءردى و ليس فى الانسان خصله اشر منه و هو خلق ابليس و نسبه فلا يمارى فى اى حال كان الا من كان جاهلا بنفسه و بغيره محروما من حقائق الدين (270).
مراء دردى بسيار سخت است و ويژگى بدتر از آن در انسان نيست . مراء خلق و خوى شيطان ، و خويشاوند او است ؛ پس هيچ كس در هيچ حالى مراء نمى كند، مگر آن كه از خودش و ديگران ناآگاه ، و از حقايق دين محروم باشد.

ادامه نوشته