آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

اقسام خصومت از جهت حقانيت خصومت كننده

اقسام خصومت از جهت حقانيت خصومت كننده
قسم اول : گاه شخص مى داند كه حق با او نيست ؛ با اين حال ، براى دست يافتن به مقصود خويش پيكار مى كند يا آن را بر عهده وكيلى مى گذارد كه به عدم استحقاق موكل خود علم دارد؛ مانند اين كه وكيل مى داند موكلشبدهكار است و بر عهده شخص طلبكار حقى نيست ؛ با اين حال ، بساط خصومت را مى گستراند و به پيكار و مشاجره بر مى خيزد تا موكل خود را بر ديگرى غالب كند.
قسم دوم : زمانى است كه شخص درباره استحقاق يا عدم استحقاق خود به چيزى شك دارد و مطمئن نيست كه مستحق است يا خير و از نظر شرعى هم حجتى بر استحقاق خود در دست ندارد  . ولى با حالت حق به جانب وارد خصومت مى شود و بساط مشاجره را مى گستراند؛ البته در اين حالت نيز تفاوتى ندارد كه خود شخص عهده دار خصومت باشد يا وكيل خود را متكفل اين كار كند. اين حالت از نظر اخلاقى نكوهيده است .
در اين مورد، وكيل هم مانند موكل نمى داند كه آيا حق با موكل است يا خير و بر حقانيت موكلش حجت شرعى هم ندارد؛ ولى با وجود اين مى پذيرد تا خواسته موكلش را بر آورد. خصومت در اين نوع ، فقط براى كسب مال است ؛ چه از راه حلال باشد، چه از راه حرام ؛ به همين دليل ، اين نوع خصومت جزو رذايل اخلاقى به شمار مى رود.
قسم سوم : گاه شخصى يا وكيل او كه براى استيفاى حق مورد ادعايش به خصومت مى پردازد، به حقانيت اين ادعا يقين و علم دارند كه در اين حال اگر خود شخص وارد بحث شود يا وكيل بگيرد، انواع و اقسامى تصور مى شود:
نوع اول : انگيزه اصلى شخص از خصومت ، استيفاى حق خويش نيست ؛ بلكه مى خواهد خشم خود را از طرف مقابل فرونشاند و او را خرد كند تا آن جا كه پيش خود مى گويد: غرض من از اين مخاصمه مال نيست ؛ بلكه اگر حق خود را هم دريافت كنم ، آن را دور مى ريزم و فقط مى خواهم او را خوار و ذليل كنم .
نوع دوم : استيفاى حق براى امور نفسانى نيست ؛ بلكه هدف اين است كه شخص مورد خصومت ، به ديگرى ظلم نكرده ، رفتار ناشايستى انجام ندهد. هدف شخص در اين خصومت ، تشفى دل خود نيست و ممكن است مال هم براى او مهم نباشد؛ بلكه انگيزه پس گرفتن حق ، براى تاديب شخص و پيشگيرى از تجاوز به ديگرى است . اين گونه اغراض و اهداف در مخاصمه ستايش شده است .
نوع سوم : شخص مى خواهد حق خود را استيفا كند؛ ولى نه براى تاديب و نه خرد كردن طرف مقابل ؛ بلكه براى به دست آوردن و حفاظت از مال خود. انگيزه او فقط رسيدن به حق خويش است كه اين خود به دو صورت تصور مى شود:
الف .براى به دست آوردن مال خويش نادرستى را در خصومت به كار گيرد و طرف مقابل خود را بيازارد؛ براى مثال با آن كه بر ادعاى خود حجت شرعى و بينه دارد، چيزى بگويد كه او را تحقير كند.
ب .با انگيزه گرفتن حق خود، سخنان ناشايست را به كار نبرد و مرزهاى شرعى گفتار را رعايت كند و حق خود را مطابق آن بطلبد كه خود به دو شكل صورت مى پذيرد:
1 -
آن گاه كه راهى جز خصومت براى استيفاى حق وجود ندارد.
2 -
زمانى كه مى توان راهى غير از خصومت پيش گرفت و مشكل را با گفت و گوى دوستانه حل كرد؛ البته پرواضح است كه اگر راهى جز خصومت براى رسيدن به حق وجود داشته باشد، بهتر است از همان راه وارد شود؛ چرا كه خصومت زمينه پديد آمدن اختلاف ، كينه و كدورت را فراهم مى آورد. اين رفتار جنبه هاى منفى روانى بسيارى را در پى دارد كه به نسبت هاى ناروا، دروغ و كينه و دشمنى مى انجامد.
گاهى غير از خصومت ، راه ديگرى وجود ندارد و يگانه راه گرفتن حق ، خصومت است .
(3): نكوهش خصومت از ديد شرع و عقل
خصومت شامل دو نوع ممدوح و مذموم است . عقل و شرع ، برخى از انواع خصومت را ستوده و برخى را نكوهيده است .
خصومت ستوده شده
خصومت فقط هنگامى كه شخص به حقانيت خويش يقين كند يا حجتى شرعى بر آن داشته باشد، و از سويى براى استيفاى حق خويش راهى جز آن نيابد، پسنديده است . عقل بشر به حكم زشتى ظلم ، پذيرش آن را نيز زشت و ناپسند مى داند؛ از اين رو ((استيفاى حق )) و ((دفع ستم )) را مى ستايد و سفارش مى كند و البته هر چه را عقل سليم بستايد، شريعت نيز بر آن صحه مى گذارد. خصومت در اين حال ، از فضايل نيروى شهوت به شمار مى رود.
خصومت نكوهش شده
آن جا كه شخص خصومت كننده بداند حق با او نيست يا در حقانيت خويش ترديد داشته باشد، رفتار او از رذايل اخلاقى به شمار رفته ، نكوهيده است .
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ان ابغض الرجا الى الله الالد الخصيم  
مبغوض ترين مردان نزد خدا، انسان لجوج خصومت كننده است .
من جادل فى خصومه بغير علم لم يزل فى سخط الله حتى ينزع  
هر كس بدون آگاهى در خصومتى لجاجت ورزد تا زمانى كه در آن حال قرار دارد، مورد خشم الاهى است .
همچنين هنگامى كه وكيل انسان بداند حق با موكلش نيست و با اين حال براى او به مخاصمه با ديگرى برخيزد، رفتارى زشت و حرام انجام داده و مزدى كه براى اين كار مى گيرد نيز حرام است ؛ اما در صورتى كه حق با خصومت كننده باشد، اگر به قصد خرد كردن و ريختن آبروى طرف مقابل به خصومت برخيزد، رفتارش نكوهيده است ؛ زيرا گرچه حق با او و طلبكار است ، انگيزه اى نفسانى از مخاصمه دارد و تمام رفتارهايى كه با انگيزه نفسانى پديد آيند، از رذايل اخلاقى به شمار مى روند؛ زيرا ابزارى در دست نفس اماره خواهند بود كه نفس به وسيله آن ها به آمال خويش ‍ مى رسد.
اگر شخص در مخاصمه از سخنان اهانت آميز استفاده كند - اگر چه حق با او باشد - رفتارش ناپسند و مورد نكوهش عقل و شرع خواهد بود؛ البته در اين جا اصل مخاصمه مورد نكوهش نيست ؛ بلكه اهانت ، تحقير، ناسزا و... زشت و نادرست است و شخص را مشمول سرزنش عاقلان و عذاب الاهى مى كند.
در صورتى كه نيازى به مخاصمه نيست و راه درست ديگرى براى گرفتن حق وجود دارد، ترك خصومت نيكو و پسنديده است ؛ زيرا خصومت مايه دشمنى و سلب آسايش و آرامش بوده ، انسان را خوار مى كند.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
اياكم والخصومه فانها تشغل القلب و تورث النفاق و تكسب الضغائن  
از خصومت بپرهيزيد. همانا خصومت دل را مشغول مى كند و نفاق را بر جاى گذاشته ، كينه ها را به بار مى آورد.
حضرت رضا (عليه السلام ) هم ضمن بر حذر داشتن از خصومت فرمود:
فانها... تردى بصاحبها
خصومت ، انجام دهنده خويش را خوار كند.
خصومت لبه پرتگاهى است كه حتى در صورت حقانيت خصومت كننده ، احتمال سقوط او به دره هولناك گناهان زبان وجود دارد.
سرور پرهيزكاران امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
من بالغ فى الخصومه اثم و من قصر فيها ظلم و لا يستطيع ان يتقى الله من خاصم  
هر كس در خصومت زياده روى كند، گناه كرده است و هر كس كوتاهى كند، مظلوم واقع مى شود و كسى كه خصومت مى كند، توان رعايت تقواى الاهى را ندارد.
امام رضا (عليه السلام ) نيز ضمن بر حذر داشتن از خصومت فرمود:
...عسى ان يتكلم بشى ء لا يغفر له  
چه بسا (خصومت كننده ) سخنى بگويد كه آمرزيده نشود.
(4): ريشه هاى درونى خصومت
خصومت نكوهيده ، در يكى از صفات زشت نفسانى انسان ريشه دارد كه عبارتند از:
1 - دشمنى و كينه جويى
گاه نفرت و كينه از كسى موجب مى شود كه شخص به نزاع و پيكار لفظى با او بپردازد. او مى خواهد با اين منازعه بر آتش خشم خود مرهمى نهد و كينه خويش را با خرد كردن شخص مقابل ابراز كند.
2 - حسد
حسادت به موقعيت فردى و اجتماعى افراد مى تواند موجب پديد آمدن رفتار خصومت آميز در انسان شود. انسان حسود مى كوشد شخص را با مخاصمه خوار و ذليل ساخته تا شعله هاى آتش حسد را در درون خويش ‍ فرو نشاند.
3 - حب مال يا مقام
گاه دست يافتن به مال يا مقام انسان را به مخاصمه با ديگران مى كشاند تا شايد از اين راه مزدى بگيرد يا مقامى به دست آورد كه اين را مى توان در وكيلى كه براى مخاصمه استخدام مى شود، به خوبى مشاهده كرد.
(5): پيامدهاى زشت خصومت
1
- تشويش و اضطراب درونى
خصومت و پيكار لفظى ، موجب اشتغال دل شده ، آرامش فرد را از ميان مى برد و تشويش و نگرانى را بر جاى مى نهد. انسان خصومت كننده هميشه در انديشه نزاع و پيروزى در آن است ؛ بدين جهت روى آرامش را نخواهد ديد. اگر اين خصومت به امور دينى مربوط باشد، ترديد را به بار خواهد آورد. امير مؤ منان على (عليه السلام ) ضمن نهى از اين رفتار فرمود:
...فانها تشغل القلب  
همانا خصومت ، دل را مشغول مى سازد.
خصومت كننده به بيمارى ترديد مبتلا مى شود؛ چنان كه امام باقر فرمود:
الخصومه ...تورث الشك  
خصومت شك را به جاى مى گذارد.
2 - ايجاد نفاق
آن گاه كه نزاع و خصومت براى اثبات مطلب ناحق باشد، دورويى و نفاق را در پى خواهد داشت ؛ زيرا اصرار و لجاجت بر حقانيت خويش با آگاهى از ناحق بودن ادعا، چيزى جز دوگانگى ميان سخن و دل نيست .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در وصف خصومت فرمود:
...فانها... تورث النفاق  
همانا خصومت ، دورويى را بر جاى خواهد گذاشت .
3 - پيدايش كينه
نزاع با ديگران ، مايه پيدايش كينه و دشمنى در آن ها مى شود. اين حالت به ويژه در جايى كه خصومت كننده به دروغ ادعاى حق كند، پديدار خواهد شد. همچنين شخصى كه راه خصومت را در پيش مى گيرد، ممكن است هدفش دشمنى ، تحقير و ريختن آبرو باشد؛ بنابراين با چنين رفتارى موجب از ميان رفتن پيوند دوستى و تبديل آن به كينه و نفرت و دشمنى مى شود. امير مؤ منان على (عليه السلام ) خصومت را اين گونه وصف مى كند:
...فانها...تكسب الضغائن  
همانا خصومت موجب كينه ها مى شود.
4 - نابودى دين
آن گاه كه در مسائل دينى به خصومت پرداخته شود، دين رو به ضعف نهاده ، سرانجام نابود مى شود.حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود:
الخصومه تمحق الدين ...
خصومت دين را از بين مى برد.
5 - نابودى اعمال نيك
خصومت ، مايه حبط و نابودى اعمال نيك انسان مى شود.امام باقر فرمود:
الخصومه ... تحبط العمل  .
خصومت عمل را نابود مى كند.
6 - مايه سفاهت
انسان خردمند، براى استيفاى حق خويش تا آن جا كه ممكن است به خصومت روى نمى آورد؛ زيرا خصومت آغاز سبك مغزى و كم خردى است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
المخاصمه تبدى سفه الرجل و لا تزيد فى حقه  
ستيزه در گفتار، آغازگر سبك مغزى مرد است و بر حق او نمى افزايد.
(6): راه هاى درمان خصومت
خصومت نيز همانند ديگر بيمارى هاى اخلاقى از دو راه ((علمى )) و ((عملى )) قابل درمان است .
درمان علمى خصومت
انديشه در پيامدهاى نازيباى اين بيمارى ، مايه تحريك سرشت پاك آدمى در كنار گذاشتن آن مى شود. يادآورى مستمر اين آثار زشت و زيان بار، روان انسان را به ترك اين آفت ترغيب و تشويق مى كند و حس نفرت و انزجار از آن را پديد مى آورد.
فطرت و نهاد انسانى خواهان آرامش و مهر و محبت است و هنگامى كه رفتارى را مايه تشويش و نگرانى ، و كينه و دشمنى بيابد، از آن دورى خواهند گزيد. آن كس كه با وجود سرشتى پاك به خصومت آلوده شود، از آثار و پيامدهاى آن ناآگاه است .

در خصومت آمدند و در جفا

دو مرقع پوش در دارالقضا

قاضى ايشان را به كنجى برد باز

گفت صوفى خوش نباشد جنگ ساز

جامه تسليم در بر كرده ايد

اين خصومت از چه در سر كرده ايد

گر شما هستيد اهل جنگ و كين

اين لباس از سر براندازيد هين

ور شما اين جامه را اهل آمديد

در خصومت از سر جهل آمديد  

درمان عملى خصومت
يكى از راه هاى عملى براى درمان اين بيمارى به كار بستن ضد آن يعنى ((طيب كلام )) است . طيب كلام يعنى استفاده از گفتار خوش و سخن زيبا و مودبانه . انسان بايد خود را به داشتن طيب كلام ملزم كند؛ يعنى هنگام صحبت با ديگرى ، در رعايت ادب بكوشد و از مطالبى استفاده كند كه نيكو و پسنديده باشد؛ البته مراد از خوش سخنى ، چاپلوسى نيست ؛ زيرا هدف از تملق و چرب زبانى ، جلب توجه ديگران است . از سويى در تملق ، خوبى هايى را كه در شخص نيست ، به او نسبت مى دهند؛ در حالى كه صاحب گفتار خوش ، آن چه را نمى داند نمى گويد و قصد خودنمايى هم ندارد؛ بلكه در سخن از كلمات و جملاتى استفاده مى كند كه منشاء دشمنى نمى شود و بر كيفيت آن نيز مراقبت مى كند.
همان گونه كه خصومت و مراء و مجادله دشمنى ساز است ، عكس آن ها يعنى طيب كلام ، موجب دوستى مى شود و مودت آفرين است . وقتى مخاطب ، شخص را در گفتارش مراقب ببيند، جذب او مى شود. حال اگر اين ويژگى در جامعه باشد، موجب وحدت و اتحاد مى شود؛ بر خلاف خصومت كه اختلاف انگيز است .
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
ان فى الجنه غرفا يرى ظاهرها من باطنها من ظاهرها لا يسكنها من امتى الا من اطاب الكلام و اطعم الطعام  .
همانا در بهشت غرفه هايى است كه (از درخشندگى و شفافيت ) بيرون آن ها از درون و درون آن ها از بيرون ، ديده مى شود. از امت من كسى در اين غرفه ها ساكن نمى شود، مگر آن كه خوش سخن باشد و مردم را اطعام كند...
الكلمه الطيبه صدقه  
گفتار طيب و زيبا، نوعى صدقه است .
صدقه براى انسان فقط در امور مادى نيست . خوش سخنى نيز مى تواند اثر صدقه را داشته باشد؛ پس بايد در موقعيت هاى خاص بحرانى نيز زبان خود را حفظ كرد و آن را به خوش كلامى عادت داد و براى پيشگيرى از ابتلاء به مراء يا مجادله باطل و خصومت زشت ، طيب كلام را به دست آورد و آن را در وجود خود ملكه كرد.
فصل هشتم : لعن و نفرين
شخص با ايمان اهل لعنت كردن نيست  
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
مقدمه
يكى از آفات و بيمارى هاى زبان كه با استفاده نادرست از نيروى خشم پديد مى آيد، ((لعن )) است . خارج شدن نيروى خشم از مرزهاى فرمانروايى خرد، پيامدهاى ناشايست بسيارى به بار خواهد آورد كه ((لعن )) يكى از آن ها است . ((نفرين )) نيز همانند ((لعن )) از ديگر آفاتى است كه در نيروى خشم بشر ريشه دارد.
لعن و نفرين بيمارى هايى هستند كه شخص مبتلا، بايد در پاك ساختن كردار خويش از آن ها بكوشد.اين فصل به بررسى ابعاد گوناگون اين دو بيمارى مى پردازد تا شايد راهى براى درمان بيماران باشد.
موضوعات مورد بحث اين فصل عبارتند از:
1 -
تعريف لعن
2 -
اقسام لعن
3 -
نكوهش لعن از ديد شرع
4 -
ريشه هاى درونى لعن
5 -
پيامدهاى زشت لعن
6 -
راه هاى درمان لعن .
(1): تعريف لعن و نفرين
لعن در لغت به معناى خوار كردن ، راندن و دور كردن از روى خشم و غضب ، و در علم اخلاق ، به معناى طلب و درخواست دور شدن شخص از رحمت خداوند است . وقتى انسان ، شخصى را لعن مى كند، مى خواهد كه او از درگاه لطف و رحمت خداوند دور شود و ملعون به كسى گفته مى شود كه از رحمت خداوند به دور است ؛ البته لعن از سوى خداوند به اين معنا است كه كسى را از درگاه رحمت خويش دور سازد كه در آخرت به صورت عقوبت و كيفر نمايان مى شود     اما ((نفرين )) به معناى درخواست هر گونه بدى و شر از خداوند براى ديگران است ؛ حال چه درخواست دورى از رحمت و چه امر ناخوشايند ديگرى باشد؛ بدين سبب مى توان ((نفرين )) را داراى معنايى شامل تر از ((لعن )) دانست ؛ يعنى هر لعنى ، نفرين است ؛ ولى هر نفرينى ، لعن نيست .
(2): اقسام لعن
لعن به دو صورت انجام مى گيرد:
1 - لعن از راه اخبار
يعنى انسان خبر مى دهد و حكم كند كه فلان شخص از رحمت خداوند دور است و خداوند او را از درگاه رحمت خويش طرد كرده است . در اين قسم از چيزى خبر مى دهد و بر كسى حكم مى كند.
2 - لعن از راه انشا
به اين معنا كه انسان لعن را ايجاد كند؛ مانند آن كه بگويد: خداوند لعنتشكند يا لعنت خدا بر او باد! در اين جا ديگر خبر نمى دهد؛ بلكه چيزى را تقاضا مى كند؛ يعنى از خداوند مى خواهد كه او را از رحمت خويش دور سازد.
لعن از جهت معين بودن يا نبودن ملعون به دو صورت انجام مى گيرد:
1 - لعن فرد يا افراد معين
گاه انسان ، فرد يا افرادى را كه لعن مى كند، با نام مشخص مى سازد؛ مانند آن چه در برخى زيارت ها گفته مى شود: اللهم العن اباسفيان و معاويه و يزيد ابن معاويه  
2 - لعن فرد يا افراد نامعين
گاه فرد يا افراد مورد لعن فقط با وصف و بدون تعيين نام و مشخصات لعنت مى شوند؛ مانند آن چه خداوند متعالى در قرآن فرموده :
فلعنه الله على الكافرين  
در اين جا به نام و مشخصات كسى اشاره نشده و فقط به وصف كفر تصريح شده و افرادى كه ببه اين صفت متصف هستند، لعنت شده اند.
(3): نكوهش لعن از ديد شرع
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در وصف مؤ من به حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
يا على من صفات المؤ من ...لا لعان  
اى على ! از صفات مؤ من اين است كه اهل لعنت كردن نيست .
بر اساس روايت ديگرى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خطبه اى فرمود:
الا اخبر كم بشراركم قالوا بلى يا رسول الله ؛ قال الذى يمنع رفده و يضرب عبده و يتزود وحده فظنوا ان الله لم يخلق خلقا هو شر من هذا. ثم قال : الا اخبر كم بمن هو شر من ذلك ؟ قالوا بلى يا رسول الله قال : الذى لا يرجى خيره و لا يومن شره . فظنوا ان الله لم يخلق خلقا هو شر من هذا. ثم قال : الا اخبركم بمن هو شر من ذلك ؟ قالوا بلى يا رسول الله قال : المتفحش ‍ اللعان الذى اذا ذكر عنده المومنون لعنهم و اذا ذكروه لعنوه  
آيا شما را از بدترينتان آگاه سازم ؟ عرض كردند: آرى ، اى پيامبر خدا! پيامبر فرمود: كسى كه ميهمانش را براند، زير دست را بزند و تنها به سفر برود. مردم گمان كردند كه خداوند آفريده اى بدتر از اين ندارد؛ پس پيامبر فرمود: آيا شما را از كسى كه از اين بدتر است آگاه كنم ؟ گفتند: آرى ، اى رسول خدا! پيامبر فرمود: كسى كه به خير و خوبى اش اميدى ، و از شرش ايمنى نيست . مردم گمان كردند كه خداوند مخلوقى بدتر از اين ندارد؛ پس پيامبر فرمود: آيا شما را آگاه سازم از كسى كه بدتر از اين است ؟ گفتند: آرى ، اى رسول خدا! پيامبر فرمود: كسى كه اهل ناسزا گفتن و لعنت كردن است ؛ آن كه وقتى نام مؤ منان نزد او برده مى شود، ايشان را لعن مى كند و وقتى مؤ منان هم او را ياد مى كنند، لعنتش مى كنند.
از امام باقر (عليه السلام ) نيز روايت شده است :
ان اللعنه اذا خرجت من فى صاحبها ترددت بينهما فان وجدت مساغا والا رجعت على صاحبها
هر گاه لعنت از دهان گوينده خارج شود، ميان اين دو نفر [= لعنت كننده و لعنت شده ] رفت و برگشت مى كند؛ پس اگر كسى كه لعنت شده ، سزاوار لعن باشد، به او مى رسد وگرنه به كسى كه لعنت فرستاده است ، بر مى گردد.
حكم لعن از ديد شرع
لعن با هر شكل و صورتى از ديدگاه شرع ، نادرست و حرام است ، مگر مواردى كه خود شريعت تجويز كرده باشد.
در صورت اول ، وقتى انسان خبر دهد كه فلان كس ملعون است در حالى كه نمى داند او از رحمت خدا دور است يا خير، خبر نادرستى داده ؛ زيرا از چيزى خبر داده كه جز خداوند كسى آن را نمى داند و از سويى ، چون خداوند، دور كننده ملعون از رحمت خويش است ، او با اين خبر، كارى را به خداوند نسبت داده كه از واقعى بودن آن بى خبر است و صد البته كه نسبت دادن سخن يا كارى به خدا بدون اطمينان از آن ، حرام است .
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
قال الله اذن لكم ام على الله تفترون  
بگو آيا خداوند به شما اجازه داد يا بر خدا دروغ مى بنديد.
اگر از خدا بخواهى فلانى را لعنت كند، تباهى و دورى از رحمت را براى كسى طلبيده است كه چه بسا مستحق آن نباشد كه اين نيز ناپسند و ناروا است ؛ چرا كه خداوند رحمت خويش را بر سر بندگان خود گسترده است ؛ البته لعن كسى كه خداوند، خود، او را از رحمت خويش دور كرده ، جايز و بى اشكال است ؛ مانند لعن شيطان كه از درگاه خداوند رانده شده است .
خداوند بزرگ در قرآن كريم مى فرمايد:
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون  
كسانى كه راهنمايى ها و هدايت هاى فرستاده شده از طرف ما را كتمان مى كنند، خداوند آن ها را لعن مى كند و لعن گويان نيز به آن ها لعنت مى فرستد.
هم چنين اگر شخص يا اشخاص معين يا نامعين مستحق لعن و نفرين نباشند، تقاضاى دورى از رحمت خداوندى براى ايشان نيز حرام است .
موارد جواز لعن
لعن در مواردى جائز دانسته شده است :
1 -
لعن بر كافران : خداوند متعالى در قرآن كريم مى فرمايد:
ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنه الله و الملئكه و الناس اجمعين  
همانا كسانى كه كافر شدند و با عقيده كفر مردند، خداوند و فرشتگان و مردم بر آن ها لعنت مى فرستند.
فلعنه الله على الكافرين  
پس لعنت خدا بر كافران باد!
2 -
لعن بر مشركان : در قرآن كريم آمده است :
و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانين بالله ظن السوء عليهم دائره السوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدلهم جهنم و ساءت مصيرا
و (خدا) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى برند، كيفر مى دهد. حوادث سويى (كه براى مؤ منان انتظار مى كشند) بر خودشان نازل شود و خداوند بر آن ها خشم گرفته و آنان را از رحمت خود دور ساخته و دوزخ را برايشان آماده كرده است ، و چه بدسرانجامى است .
3 -
لعن بر مرتدان : آن ها كه اسلام را پذيرفته ، سپس از آن بازگردند، مورد لعن پروردگار قرار مى گيرند:
كيف يهدى الله قوما كفروا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البينات و الله لا يهدى القوم الظالمين اولئك جزاوهم ان عليهم لعنه الله والملائكه و الناس اجمعين  
چگونه خداوند گروهى را هدايت كند كه پس از ايمان آوردن و گواهى دادن به حقانيت رسول ، و در حالى كه نشانه هاى روشن براى آن ها آمد، كافر شدند؟ و خدا گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد. كيفر آن ها اين است كه نفرين خداوند و فرشتگان و مردم همگى براى آن ها است .
4 -
لعن بر منافقان : خداوند سبحان در چند آيه از قرآن كريم ، منافقان را لعن كرده است ؛ از جمله مى فرمايد:
وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها هى حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقيم  
خداوند به مردان و زنان منافق و كافران وعده آتش دوزخ داده است . جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آن ها بس است و خدا آن ها را از رحمتش دور ساخته ، عذاب پايدارى براى آنان است .
5 -
لعن بر ستمگران : در قرآن مجيد آمده است :
الا لعنه الله على الضالمين  
هان لعنت خدا بر ستمكاران باد!
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
...ان الظالم ينتظراللعن والعقاب و المظلوم ينتظر النصر و التواب  
...
همانا ستمگر منتظر لعن و مجازات ، و ستمديده منتظر يارى و پاداش ‍ است .

جزاى عدل ، نور و رحمت آمد

سزاى ظلم ، لعن و ظلمت آمد  

6 - لعن بر فسادكنندگان در زمين : خداوند بزرگ در برخى از آيات نورانى خود، فساد كنندگان را لعنت كرده است ؛ همانند اين آيه كه مى فرمايد:
والذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار
و آن ها كه عهد الاهى را پس از محكم كردن مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور برقرارى آن را داده ، مى گسلند و در روى زمين فساد مى كنند، لعنت خدا و بدى او (و مجازات ) سراى آخرت از آن ايشان است .
7 -
لعن بر شيطان : شيطان به سبب سركشى در برابر فرمان حق و كبر ورزيدن ، از درگاه رحمت خدا رانده و لعنت شد. خداوند در بسيارى از آيات كتاب كريمش او را لعن كرده است :
و ان عليك لعنتى الى يوم الدين  
و همانا لعنت من تا روز قيامت بر تو خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت 22:21  توسط موسی امیری  |