آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

اخلاق اجتماعى

 

ارزشهاى مربوط به رابطه انسان با ديگران

مقدمه

در بخش هاى گذشته، دو دسته از مسائل اخلاقى را بررسى كرديم: دسته اول، مسائلى كه محورشان رابطه انسان با خدا است و دسته دوم، مسائلى كه محورشان رابطه انسان با خودش است.

   دسته سوم، مسائلى است كه محور آن ها را روابط اجتماعى انسان با ديگران تشكيل مى دهد و معمولاً، اخلاق، در بيش تر موارد، به اين دسته از مسائل اخلاقى اطلاق مى شود. وقتى در محاورات عرفى گفته مى شود كه كسى اخلاقش خوب است يا خوب نيست، منظور همين ملكاتى است كه در روابط او با ديگران خودنمايى مى كند. دو دسته قبلى در واقع، توسعه اخلاق عرفى است كه با توجه به بينش اسلامى و اين كه موضوع اخلاق، مطلق فعل اختيارى انسان، اعم از اجتماعى و غير اجتماعى است، حاصل شده است؛ چرا كه هر فعل اختيارى، چه اجتماعى و چه غيراجتماعى، مى تواند داراى ارزش مثبت يا منفى باشد و در محدوده مسائل اخلاقى قرار گيرد.

اخلاق و زندگى اجتماعى

در مبحث اخلاق اجتماعى، نخستين پرسش درباره ارزش خود زندگىِ اجتماعى است. آيا اجتماعى زيستن، از ديد اسلام، بار ارزشى دارد تا در محدوده اخلاق قرار گيرد و آيا مى توان زندگى كردن به صورت جمعى را هم، جزء اخلاق اجتماعى برشمرد؟ يا اين كه بار ارزشى ندارد و خارج از موضوع و محدوده اخلاق است؟

   در پاسخ بايد گفت كه قضاوت درباره اين موضوع به اين بستگى دارد كه اجتماعى زيستن را يك فعل اختيارى براى انسان تلقى كنيم يا اين كه آن را جبرى و غيراختيارى بدانيم. اگر اجتماعى زيستن در اختيار انسان باشد، يعنى اگر بخواهد، بتواند زندگى اجتماعى داشته باشد و اگر نخواهد، بتواند از جامعه كناره گيرى كند، در اين صورت،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 18:2  توسط موسی امیری  | 

اخلاق اسلامى در برابر رفتار غير اخلاقى

 

مقدمه

بخش ديگرى از مسائل اخلاقى، برمحور عكس العمل انسان، در برابر رفتارهاى غير اخلاقىِ ديگران است. رفتارهاى غير اخلاقى و كارهاى ضد ارزشى، كه از افراد سر مى زند، با توجه به گستردگىِ مفهوم اخلاق و قلمرو رفتارهاى اخلاقى، به انواع مختلفى قابل تقسيمند:

   از يك نظر، مى توانيم رفتارهاى غير اخلاقى را در سه بخش تقسيم كنيم كه با سه بخش اخلاق الهى، اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى مناسب خواهند بود.

   در بخش نخست، منظور از رفتار غير اخلاقى، كارى است كه خلاف وظيفه شخص در برابر خداى متعال باشد؛ مثل آن كه نماز نمى خواند، يا روزه نمى گيرد، يا حج واجبش را به جا نمى آورد و يا در ديگر وظايفى كه در رابطه با خدا دارد كوتاهى مى كند.

   در بخش دوم، منظور از رفتارهاى غير اخلاقى، رفتارهايى است كه به خود شخص مربوط مى شوند و زيانى براى خود وى در بر دارند، گو اين كه همين ها نيز در نهايت، با خدا ارتباط پيدا مى كنند كه در اين صورت، از نظر بخش اول نيز غير اخلاقى خواهند بود؛ ولى در اين بخش، حيثيت غير اخلاقى بودن و زيان شخصى مورد نظر است؛ مثل زيان كم خوردن، يا پرخورى و انزواطلبى.

   در بخش سوم، منظور از رفتار غير اخلاقى، كارى است كه براى ديگران، زيان بخش باشد و سبب ضايع شدن حقى از حقوق ديگران شود؛ مثل توهين يا تجاوز به مال، جان و ناموس ديگران.

   بخش سوم، خود به دو دسته كوچك تر تقسيم مى شود:

   دسته اول، كارهايى هستند كه تجاوز به حق يك فرد يا يك گروه از اعضاى جامعه باشند؛ مانند غصب مال ديگران.

   دسته دوم، كارهايى هستند كه تجاوز به حق جامعه، به طور كلى و به عنوان يك واحد

يك كشور، يك دولت و يك ملت شمرده مى شوند؛ مانند توطئه عليه نظام جامعه، با هدف از بين بردن اسلام و نظام اسلامى.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 18:1  توسط موسی امیری  | 

اخلاق بين المللى

 

مقدمه

آخرين بخش از مباحث اخلاقى، بحث ارزش هاى اخلاقى در روابط بين الملل است. منظور اين است كه رابطه جوامع اسلامى با ديگر جوامع، كه داراى عقايد و ارزش هاى اسلامى نيستند، چگونه بايد باشد؟

   اما بحث درباره كيفيت رابطه جوامع اسلامى با يكديگر ضرورتى ندارد؛ زيرا با توجه به اين كه مرز جامعه اسلامى عقيده است و همه مسلمان ها جامعه واحدى را تشكيل مى دهند، اين بحث، در واقع، بى موضوع است.

   بنابراين، موضوع بحث، اين است كه مسلمان ها با غير مسلمان ها چگونه بايد رفتار كنند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: اين مسئله ابعاد مختلفى دارد؛ مثل اين كه جوامع غير اسلامى چند دسته هستند؟ و احكام فقهى و سياسىِ اسلام، درباره هر يك از آن ها چيست؟ كه اين گونه مباحث در بحث هاى حقوقى اسلام طرح مى شود.

دسته بندىِ كفار

ما در اين جا به اختصار و به طور كلى مى گوييم: جوامع غير اسلامى، از دو دسته خارج نيستند: نخست، آن جوامعى كه غير مسلمانند؛ ولى حقوق مسلمان ها را محترم مى شمارند. دوم، آن جوامعى كه حقوق جامعه اسلامى را محترم نمى شمارند، بلكه در تضاد با جامعه اسلامى و در فكر نابودكردن نظام اسلامى و دين اسلام هستند.

   دسته نخست را «كفار غير محارب» مى نامند و دسته دوم را «كفار محارب» مى نامند. دسته نخست، كم و بيش، حقوق مسلمان ها را محترم مى شمارند؛ مثل كفار ذمّى يا معاهد كه روابطشان با مسلمان ها طبق معيارهاى كلى، كه در ارزش اجتماعى مطرح كرديم، زير يكى از دو عنوان عدل يا احسان، قابل طرح و بررسى است.

عدالت در ارتباط با غير محارب

تا آن جا كه به اصل عدالت مربوط مى شود، طبيعى است كه آن دسته از كفار، كه حقوقى را براى مسلمانان محترم مى شمارند، اين توقع را از مسلمان ها دارند كه متقابلاً مسلمانان نيز حقوق ايشان را محترم بشمارند. اين يكى از مصاديق عدل است و در اسلام معتبر شناخته شده است. ما در بحث دوستى با غير مسلمان ها و نيز در بحث تعهدات و پاى بندى به پيمان ها اين حقيقت را بيان كرديم. در آن جا گفتيم كه دستور اسلام درباره پيمان هاى ميان مسلمان ها و كفار اين است كه تا وقتى كه كفار بر سرپيمانشان هستند، مسلمان ها نيز بايد به اين پيمان ها وفادار باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 17:59  توسط موسی امیری  | 

اخلاق بين المللى

 

مقدمه

آخرين بخش از مباحث اخلاقى، بحث ارزش هاى اخلاقى در روابط بين الملل است. منظور اين است كه رابطه جوامع اسلامى با ديگر جوامع، كه داراى عقايد و ارزش هاى اسلامى نيستند، چگونه بايد باشد؟

   اما بحث درباره كيفيت رابطه جوامع اسلامى با يكديگر ضرورتى ندارد؛ زيرا با توجه به اين كه مرز جامعه اسلامى عقيده است و همه مسلمان ها جامعه واحدى را تشكيل مى دهند، اين بحث، در واقع، بى موضوع است.

   بنابراين، موضوع بحث، اين است كه مسلمان ها با غير مسلمان ها چگونه بايد رفتار كنند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: اين مسئله ابعاد مختلفى دارد؛ مثل اين كه جوامع غير اسلامى چند دسته هستند؟ و احكام فقهى و سياسىِ اسلام، درباره هر يك از آن ها چيست؟ كه اين گونه مباحث در بحث هاى حقوقى اسلام طرح مى شود.

دسته بندىِ كفار

ما در اين جا به اختصار و به طور كلى مى گوييم: جوامع غير اسلامى، از دو دسته خارج نيستند: نخست، آن جوامعى كه غير مسلمانند؛ ولى حقوق مسلمان ها را محترم مى شمارند. دوم، آن جوامعى كه حقوق جامعه اسلامى را محترم نمى شمارند، بلكه در تضاد با جامعه اسلامى و در فكر نابودكردن نظام اسلامى و دين اسلام هستند.

   دسته نخست را «كفار غير محارب» مى نامند و دسته دوم را «كفار محارب» مى نامند. دسته نخست، كم و بيش، حقوق مسلمان ها را محترم مى شمارند؛ مثل كفار ذمّى يا معاهد كه روابطشان با مسلمان ها طبق معيارهاى كلى، كه در ارزش اجتماعى مطرح كرديم، زير يكى از دو عنوان عدل يا احسان، قابل طرح و بررسى است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 17:52  توسط موسی امیری  | 

عوامل گوشه گیری دانش آموزان

عوامل گوشه گیری دانش آموزان

مقد مه

کودکان سرمایه های ارزشمند و سازنده آینده جامعه هستند. آموزش و پرورش در دوره کودکی که زمان شکل گیری شخصییت و ایجاد عادات مختلف و پیشگیری از بروز مشکلات است، آینده فرد و جامعه را بنا می نهد و مسیر حرکت مملکت را مشخص می‌سازد، توجه به مسائل و مشکلات کودکان باعث پیشرفت و ترقی جامعه می شود و غفلت در رفع مشکلات آنان، خسارت جبران ناپذیری به بار می آورد.

دوره سوم کودکی سنین 6تا12 سالگی را شامل می شود به دوره دبستان معروف است آغاز آموزش رسمی کودک در این دوره خواندن و نوشتن و حساب کردن را می آموزد. علاقمند است کارهایش را خوب انجام دهد، کودک است محتاطانه عمل می کند، اعتماد به نفس دارد و می خواهد هر کاری را خودش انجام دهد. رشد جسمانی در این دوره کندتر از دوره قبل است. در دوره دبستان دختران اندکی بلندتر و سنگین ترند .در رشد جسمانی کودکان دبستانی تفاوتهای کمی و کیفی وجود دارد. ازنظر سلامت، احتمال پوسیدگی دندانها و پیدایش بیماریهای نظیر روماتیسم قلبی، دیابت، فلج و انواع حساسیتها افزایش می یابد. سلامت جسمانی در سازگاری عاطفی و اجتماعی کودک موثر است و بیماریهای طولانی موجب گوشه گیری می شود .[1]

گوشه گیری

گوشه گیری از نظر لغوی به معنی تنها و مجرد و در خلوت نشستن و از جمع کناره گرفتن است. گوشه گیر کسی است که از مردم دوری می کند از جمع کناره گرفته و عزلت می گزیند و بدان وسیله خود را با محیط اطراف سازگار می سازد، البته هر نوع عزلت و در تنهایی ماندن، گوشه گیری تلقی نمی شود. انسان گاهگاهی دوست دارد تنها باشد تا به خودشناسی و حل مشکلات زندگی بپردازد. گوشه گیری زمانی حالت بیماری پیدا می کند که فرد از آمیزش با جمع و همنوعان  بیزار و بیمناک  باشد. در این مورد اگر گوشه گیری بموقع درمان نشود به پیدایش حالات روانی شدید و افسردگی منجر می شود.[2]

عوامل موثردرگوشه گیری

یک کودک ممکن است به دلایل مختلف نتواند با کودکان دیگر ارتباط برقرار سازد. یکی از عوامل ممکن است ترس از عکس العمل هایی ازقبیل مورد حمله واقع شدن، نادیده گرفته شدن، یا مورد تمسخر قرار گرفتن، تحقیر شدن مربوط باشد. دلیل دیگر ناتوانی کودک از فراگرفتن مهارت های مورد نیاز برای برقرار کردن ارتباط متقابل موثر و مفید با همسن وسال مربوط باشد. برای مثال، کودکی که نمی داند چگونه با دیگران بازی کند به احتمال زیاد ارتباط با کودکان دیگر را ناخوشایند و تشویش انگیز خواهد یافت در این صورت، کناره گرفتن از گروه بر اثر تقلیل اضطراب تقویت می شود. کودکان، گوشه گیری اجتماعی آنان به کمبود مهارتهای اجتماعی برمیگردد. کودکانی که نتوانند با دیگران ارتباط متقابل برقرار کنند دچار گوشه گیری می شوند که موجب توجه بیشتر افراد بزرگسال به کودک شده در نتیجه موجب تقویت مثبت «خجالتی» در کودک می شود.[3]

دانش آموزی که در جمع به سختی حاضر شده به دلیل گوشه گیری و خجالتی بودن ناشی از ضعف شخصیتی و عدم اعتماد به نفس و خود کم بینی نمی تواند شفاها" با دیگران ارتباط داشته باشد خود را کنار کشیده و میدان بحث و گفتگو و تبادل نظر را به دیگران می سپارد، از باز گویی عقاید خود وحشت دارد، دچار مشکل می باشد.

راههای شناخت گوشه گیری (علائم و نشانه ها)

گوشه گیری با یک سلسله علائم متعدد و به هم پیوسته همراه است. او انسانی است بی‌هدف و نمی داند چه باید بکند و برای آینده اش چه طرحی بریزد. گوشه گیر چون مشکلاتش را نمی تواند در عالم واقعیت حل کند به تخیل فرو می رود و به خیال بافی می پردازد. از مردم گریزان است و هر تمنا و خواهش را یک تحمیل تلقی می کند. و در برابر آن بشّدت مقاومت می کند. برای دفاع از حقش اقدام نمی کند و کناره گیری را بر تلاش ترجیح می دهد. از این رو با اطرافیان دچار تضاد و کشمکش می شود .محدود ساختن تمام جنبه ها و فعالیتهای زندگی، خجالت و سکوت، محرومیت و ناتوانی در برقراری رابطه با دوستان و معلمان، فرار از فعالیتهای اجتماعی و به تعویق انداختن انجام دادن کارها، بی حوصلگی و کسالت و احساس خستگی و نگرانی ازآینده، کمک نخواستن از دیگران هنگام نیاز، ناتوانی در انجام دادن کارها، از این شاخه به آن شاخه پریدن، سازش با وضع موجود و اعتراض نکردن به آن، حتی در صورت احساس ناراحتی و نگرانی، احساس پوچی و بی ارزشی، ابراز وجود نکردن، تسلیم شدن در برابر خواسته های دیگران، تقصیر و گناهان را به گردن گرفتن، ناتوانی در بروز احساس، خصومت و پرخاشگری، اجتناب از رقابت، درون گرایی و در خود فرو رفتن ، زود رنجی، داشتن نگرش منفی و بدبینانه به اطرافیان، مطرح نکردن اشکالات درسی در کلاس و عقب ماندگی درسی در بین دانش آموزان گوشه گیر بسیار مشاهده می‌شود.[4]

راههای مقابله با انزوا و گوشه گیری

انزوا، احساس تهی بودن و پوچی در درون می باشد، احساس می کند ازجهان جدا شده است و دورافتاده است و ناگهان از آنچه که مایل است به آن برسد، محروم می شود، انزوا انواع مختلف و درجه های متفاوتی دارد، ممکن است انزوا را بعنوان یک احساس مبهم تجربه کرده باشید که گویی بعضی چیزها در وضع رضایت بخشی نیست و نوعی پوچی جزئی، به شما دست می دهد، یا احتمال دارد انزوا را بعنوان یک ناکامی بسیار شدید و دردی جانکاه احساس کنید انزوا، انواع متفاوتی دارد، گاهی انزوا مربوط به از دست دادن فرد خاصی است، چرا که وی مرده است یا خیلی از شما دور می باشد .نوعی دیگری از انزوا ممکن است بدلیل احساس تنهایی وعدم ارتباط با مردم ایجاد شود  چون که به ندرت مردم به آنجا می آیند، به تنهایی مشغول کارید حتی شاید زمانی که مردم در اطراف شما هستند از نظر روحی احساس تنهایی کنید، چرا که نمی توانید با آنها ارتباط برقرار کنید .

منزوی بودن با فقط تنها بودن تفاوت دارد. لازم به تاکید است که انزوا مشابه تنها بودن نیست زیرا همه ما زمانی دوست داریم که تنها باشیم، اما، انزوا احساس تنها شدن واندوه به خاطر این تنهایی است. و البته، همه ما گاهی احساس تنهایی می کنیم، زمانی که به نظر می رسد در انزوای خود گیر کرده ایم، این جاست که یک مشکل واقعی برای ما پیش آمده  است. چگونه می توانیم در احساس انزوای خودمان دخیل باشیم؟ 

انزوا یک حالت منفعل و غیر فعال است. یعنی با عدم توجه ما، این حالت به آرامی، باقی می ماند و چنانچه هیچ کاری برای تغییر آن نکنیم، انزوا ادامه پیدا می کند، عجیب اینکه، لحظاتی وجود دارد که ما خود پذیرای انزوا هستیم. حتی گاهی فرو رفتن در این نوع احساسات منجر به افسردگی و ناتوانی می‌شود که البته باعث حالت منفعل تر و افسردگی بیشتر می‌شود .[5]

پیداکردن روشهایی بدای تغییراحساس انزوا وگوشه گیری دردانش آموزان :

1- تشخیص احساس تنهایی وبیان آن، در ابتدا باید دانش آموز قبول کند که احساس تنهایی می کند، پس باید به آن خاتمه دهد، گاهی قبول کردن کردن این احساس برایش دشوار است باید از او بخواهیم که احساس انزوا را به روش های مختلف بیان کند، نوشتن مطالبی دردفتر خاطرات، یا نوشتن نامه خیالی به یک دوست، نقاشی کردن یا کشیدن تصویر چیزی، خواندن آواز با صدای بلند انجام هر کاری که بتواند احساسات خود را ابراز کند. بیان احساسات به دانش آموز کمک می کند تا دریابد بعضی از چیزها به احساس انزوای ما مربوط می شود مثل غم، عصبانیت و درماندگی، امکان دارد توانایی این را داشته باشد که بررسی کند که این احساسات از کجا می آیند. چگونه به زندگی ما مربوط می شود زمانی که ارزیابی این موارد را شروع کند برای ایجاد تغییر در احساساتش نیز توانمند تر می شود.

2- فعال ترشدن، بزرگ ترین تغییر از بین بردن حالت رکود و فعال تر شدن است. چنانچه کسی را از دست داده یا در حال از دست دادن کسی هست مثل خانواده (پدر،مادر،...) می تواند آنها را ببیند و اگر در شهر دوری بستری است برایش نامه بنویسد، تلفن بزند، از دانش آموز بخواهیم با ما صحبت کند اگر به دلیل از دست دادن فردی که فوت کرده است، تنها شده است می تواند ماتم خود را بخاطر از دست دادن وی بیان کند و خاطرات خویش با او بودن را به یاد آورد و مطمئن باشد که این خاطرات همیشه با او خواهند بود. یا اینکه ازمشاور کمک بگیریم. و بدین ترتیب می توانیم به دانش آموز کمک کنیم  از احساس تنهایی فاصله بگیرد و در حالاتش تغییراتی ایجاد شود.

3-‌ شرکت درفعالیت های گروهی، نمایشی :زمانی که در یک فعالیت لذتبخش شرکت دارد‌، ذهنش از احساس تنهایی دور می شود همچنین بدین طریق مستقیماً حالتش را تغییر دهد و با دانش آموزان دیگر مخصوصاً دانش آموزانی که علائق مشابهی دارند آشنا شود. به منظور جلوگیری از حالت انزوا باید طوری برنامه ریزی کنیم که دانش آموز گوشه گیر به گروههای مختلفی که در مدرسه وجود دارد (گروههای،درسی ورزشی ،هنری ،نمایشی ،پرورشی ،اجتماعی ) ملحق شود یا علاقه جدیدی را در خود گسترش دهد فقط به خاطر اینکه فکر کند این کار او را بهتر و جذاب تر می کند. روش بهتر شرکت در کاری است که قبلاً از آن لذّت می برده یا فکر می کند جالب است .

راهکارها جهت رفع مشکل گوشه گیری دانش آموزان:

1- انتخاب دانش آموز گوشه گیر بعنوان سرگروه 2- دادن مسئولیت (درسی، غیردرسی ) به دانش آموز گوشه گیر 3- دادن آگاهی و تذکرات لازم به خانواده دانش آموز جهت محبت در حد متعارف، دادن مسئولیت، تشویق در قبال کار مثبت 4- برقراری رابطه نزدیک (صمیمانه ) با دانش آموز گوشه گیر 5- خواندن کتابهای مناسب در کلاس درمورد گوشه گیری وعواقب آن 6- شرکت دادن دانش آموز گوشه گیر در کارهای گروهی و نمایشی 7- اجرای نمایشنامه در مورد گوشه گیری توسط دانش آموزان کلاس 8- تشویق دانش آموز گوشه گیر در قبال کار مثبت .

درمان گوشه گیری

از آنجا که گوشه گیری کودکان معمولاً نه به صورت اجتناب از افراد بزرگسال بلکه به صورت کناره گیری از کودکان جلوه می کند، هدف درمان و قسمت عمده آن باید افزایش ارتباط متقابل با همسن و سالان کودک باشد. کارهایی که درباره ی کودکان گوشه گیر انجام گرفته با استفاده از کودکان بالنسبه عادی کودکان بوده است، ولی آموزش مهارت های اجتماعی را می‌توان در مورد کودکان شدیداً ناراحت نیز انجام داد. که آشفته و مختل هستند به بیش از ده جلسه آموزش نیاز دارد تا بتوان از ثبات و دوام نتایج درمانی اطمینان حاصل نمود.[6]

معلمان و والدین در رفع مشکل کودکان گوشه گیر نقش بسزایی دارند و با صمیمیت و محبت باید به تمام تغییرات رفتاری مناسب و موفقیت آمیز آنان توجه کرده، آنان را تشویق کنند و بدین وسیله کودکان را به سوی فعالیت های اجتماعی سازنده در مدرسه و خانه راغب سازند.

بردن به گردش های علمی، تشویق به سخن گفتن در حضور والدین و دوستان و بستگان و جرات دادن به او بدین معنی که می تواند در میان جمع سخن بگوید و شرکت دادن در فعالیت های هنری و درسی، پرورشی، ایفای نقش در نمایشنامه ها از جمله اعمالی است که مهارت های اجتماعی دانش آموزان و کودکان را افزایش می بخشد و آنان را در مبارزه با گوشه گیری یاری می دهد. [7]

نتیجه گیری

البته در هر کاری و در هر مشکل باید انسان توانایی خود را به کار ببندد تا بتواند هر کاری را به نحو احسنت انجام دهد.

دانش آموزی که در جمع به سختی حاضر شده به دلیل گوشه گیری و خجالتی بودن ناشی از ضعف شخصیتی و عدم اعتماد به نفس و خود کم بینی نمی تواند شفاهاً با دیگران ارتباط  داشته باشد خود را کنار کشیده و میدان بحث و گفتگو و تبادل نظر را به دیگران می سپارد، از بازگویی عقاید خود وحشت دارد، دچار مشکل می باشد باید بعنوان معلم وظیفه شناس با بکار گیری روشهای پیشنهادی فوق به دانش آموز کمک کنیم تا بهتر بر این احساس خود فائق آید. چنانچه متوجه شدیم که به سختی می تواند با احساس خود (گوشه گیری، انزوا ) مواجه شود. باید از یک متخصص سلامت روانی کمک بگیریم .

اگر در جامعه اسلامی ما بهداشت روانی با تمام امکانات به کار بسته شود وخانواده ها هم قبل از ازدواج آموزش کافی ببینند و به آینده فرزندان خود که هدیه خداوند هستند توجه کافی شود شاید بتوان امیدوار بود که دیگر مشکلاتی برای این نسل جامعه پیش نیاید.

درضمن معلمان و اولیائ مدرسه با دقت انتخاب شوند تا به مشکلات بچه ها، رسیدگی شود.

منابع

1-      امیتی،ابرهیم ،اسلام وتعلیم وتربیت ،انتشارات انجمن اولیائ ،زمستان74.

2-      اینترنت،سایت،www.portal.razdanesh.com ،راز دانش ،فروردین88.

3-      شفیع آبادی،عبدالله،راهنمایی ومشاوره کودک،چاپ پنجم ،پاییز1375.

4-      مهریار،مهدی،بهداشت روانی،1370

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 0:0  توسط موسی امیری  | 

ویژگی های هوش عاطفی را بشناسیم

 



 

ویژگی های هوش عاطفی را بشناسیم

یاد خدا آرام بخش قلبهاست

یاران من!

سلام

«دانیل گلمان» اعتقاد دارد رهبرانی که بیش از همه تاثیرگذار هستند، هوش عاطفی سرشاری دارند. از من می‌پرسید هوش عاطفی چیست؟

 این هوش 5 جزء اساسی دارد که اولین آن «خودآگاهی» است؛ یعنی توانایی تشخیص و فهم روحیه، عواطف و انگیزه‌های خود و همچنین تاثیر آن بر دیگران. انسانی که هوش عاطفی بالایی دارد، قادر است دیگران را به‌راحتی متقاعد کند.

دومین ویژگی، «اداره کردن خود» است. اگر می‌توانید روحیه خود را کنترل کنید، اگر می‌توانید خود را مدیریت کنید، می‌توان نتیجه گرفت که هوش عاطفی شما بالا است.

عزیزان دل!

«انگیزه و اشتیاق»، یعنی کشش شدید برای کسب خوش‌بینی و تعهد سازمانی، داشتن هدف و دنبال کردن آن، انرژی و پشتکار که شاخص‌های انگیزه هستند.

«همدلی» یا همان «امپاتی»، چهارمین هوش عاطفی به شمار می‌رود. اگر به زبان بدن مسلط هستید و می‌توانید دیگران را درک کرده و در مواقع لزوم، خود را جای دیگران قرار دهید، چهارمین ویژگی هوش عاطفی در شما متبلور است. همدلی یعنی به این فکر کنم که اگر من جای زیردستان و یا مافوقم بودم، چه انتظاری از دیگران داشتم؟ همدلی یعنی مسابقه «بوکس محمدعلی کلی» را ببینیم و در بازوهایمان احساس درد کنیم. همدلی یعنی اگر من جای والدین یا فرزندانم بودم، انتظار چه نوع برخوردی داشتم؟ واژه همدلی اولین بار در سمینار یکی از بزرگان موفقیت این‌گونه مطرح شد: «مادری برای خرید کریسمس با کودک 5 ساله‌اش به یکی از خیابان‌های شلوغ آمریکا می‌رود. او فکر می‌کند همان‌طور که خودش از دیدن چراغانی خیابان، ویترین مغازه‌ها، بابانوئل و ... لذت می‌برد، کودکش هم باید به همان اندازه لذت ببرد. اما کودک شروع به گریه کرده و مادر سعی می‌کند به نحوی او را آرام کند؛ ولی گریه بچه همچنان ادامه دارد. ناگهان مادر متوجه می‌شود بند کفش فرزندش باز شده و به زیر پایش می‌رود. او می‌نشیند تا بند کفش کودک را ببندد و به یک‌باره متوجه می‌شود از آن پایین، دنیای دیگری نمایان است. چون قدش نمی‌رسد، نه ویترینی را می‌تواند ببیند، نه بابانوئلی و ...

 در آن لحظه مادر، دنیا را از دریچه چشم فرزندش می‌بیند. آن پایین، دست عابرین است که گاه به سر بچه برخورد می‌کند، آن پایین صدای بوق ماشین‌ها است که بچه را می‌ترساند و خلاصه نگاه کودک و مادر بسیار متفاوت است. همان لحظه مادر متعهد می‌شود، از آن روز به بعد دنیا را از دریچه نگاه فرزندش ببیند و این همان «امپاتی» است.

و آخرین بخش هوش عاطفی «مهارت‌های اجتماعی» است. اگر فردی بتواند بر روابط انسانی و شبکه‌های ارتباطی میان خود و دیگران مدیریت کند و بتواند آن‌قدر موثر باشد که دیگران را متقاعد کرده و حتی گروه‌های اجتماعی را هدایت کند، یعنی هوش عاطفی بالایی دارد.

اما همراهان صمیمی!

در مورد هوش عاطفی در سمینار کم‌نظیر «هفت راز بزرگ توانگری» که شانزدهم اسفندماه برگزار می‌شود، با شما مفصل خواهم گفت. ایمان دارم چنانچه فردی بخواهد هوش عاطفی خود را افزایش دهد، ‌باید با مطالعه و شرکت در کارگاه‌های آموزشی مرتبط سهم به‌سزایی در موفقیت فردی خود داشته باشد.

به امید خدا، روز شانزده اسفند از امپراتوری بزرگ موفقیت ایرانیان، پرده بر خواهم داشت.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 23:57  توسط موسی امیری  | 

سه فاکتور مهم در مطالعه

 

سه فاکتور مهم در مطالعه

وقتي صحبت از درس خواندن مي‌شود، اولين چيزي كه به ذهن مي‌رسد، برنامه‌ريزي است. خيلي‌ها فكر مي‌كنند داشتن برنامه باعث مي‌شود كه لذت‌هاي زندگي محدود شود و يا به عبارتي دست و پاي ما براي انجام آزادانه‌ي كارها بسته شود. اما در واقع اين طور نيست و مي‌توان با داشتن نظم و ترتيب، اولويت انجام كارها را مشخص كرد و سردرگمي و آشفتگي را كاهش داده و كارها را بدون اينكه مشكلي براي ساير فعاليت‌ها به وجود بيايد، انجام داد. 
سه فاكتور مهم در درس خواندن عبارت‌اند از:
1- برنامه‌ريزي درسي
2- روش‌هاي مطالعه
3- تقويت حافظه
اصولي كه بايد در يك برنامه‌ريزي مد نظر قرار داد عبارت‌اند از:
توان فيزيكي، توان روحي، برنامه‌ي كلاس و مدرسه، خواب، فعاليت‌هاي فوق برنامه، ضريب هوشي و موقعيت خانوادگي
در حالت كلي دو نوع برنامه‌ريزي داريم:
1- تقويم مطالعاتي (برنامه كلي)
2- برنامه فردي
در برنامه‌ريزي كلي هدف تعيين استراتژي است. يعني اينكه :
- چه درس‌هايي را بخوانيم.
- براي هر يك چقدر زمان در نظر بگيريم.
- چه حجمي از دروس در هر بار خوانده شود.
در هر دو حالت برنامه‌ريزي، بايد اهداف خود را به دو دسته تقسيم نماييم:
1- اهداف كوچك (كوتاه مدت)
2- اهداف بزرگ (بلند مدت)
هدف بلند مدت همان موفقيت در آزمون مورد نظر از جمله كنكور سراسري است. اهداف كوچك نيز بسيار حائز اهميت مي‌باشند. از جمله اهداف كوچك مي‌توان به انتخاب دروس، كلاس، مدرسه، كتاب‌هاي كمك درسي و ...  اشاره كرد.
نكته‌ي بسيار مهم،‌ ايجاد هماهنگي بين اهداف كوچك و اهداف بزرگ است.
اكنون زماني است كه بايد به بررسي مفهومي و درك عمق مطالب پرداخت و سپس با نزديك شدن به كنكور از خواندن تشريحي دروس كاسته و مهارت را در راه‌حل‌هاي كوتاه بالا ببريم.

عوامل مؤثر در نتيجه‌گيري مناسب در كنكور:
1- تعيين هدف: هدف بايد متناسب با شرايط و توانايي‌هاي شما باشد. سپس علاقه و امكانات خود را براي رسيدن به هدف بررسي كنيد.
2- آمادگي روحي و رواني: تلاش كنيد قابليت‌هاي زير را در خود افزايش دهيد:
1- تمركز، 2- قدرت انتخاب، 3- قدرت تجزيه و تحليل، 4- درك موفقيت و 5- زمان سنجي
3- مشاوره‌ي آموزشي: مشاوره‌ي آموزشي اطلاعات صحيحي در مورد كنكور، نمونه سوالات، نحوه‌ي آزمون، ‌انتخاب رشته‌ي صحيح و ميزان مطالعه به شما مي‌دهد.
4- آزمون‌هاي منظم: آزمون‌هاي منظم باعث روشن شدن وضعيت دانش‌آموز و آمادگي بيشتر وي مي‌شوند.
5- اولويت مطالعه‌ي دروس:
دقت كنيد بر روي دروس به ميزان مناسبي وقت بگذاريد كه اين مستلزم آن است كه ميزان آمادگي و مهارت خود را در دروس مختلف بشناسيد.
6- برنامه‌ريزي فردي: هر فرد بايد با توجه به توان و موقعيت خود، برنامه‌اي براي درس خواندن داشته باشد و در اين برنامه‌ريزي بايد يك سري اصول كلي رعايت شود.
- تعداد ساعات كافي براي مطالعه در نظر گرفت.
- زمان مطالعه‌ي هر درس، نزديك به زمان كلاس آن باشد.
- براي دروس مفهومي و حفظي، زمان‌هاي متفاوتي در نظر بگيريد.
- از تراكم بيش از حد در برنامه خودداري كنيد.
- زماني را براي مرور هفتگي در نظر بگيريد.
- بين دروس مشابه، درس ديگري را مطالعه كنيد.
- حجم دروس انتخاب شده، متناسب با زمان مطالعه و اهميت آن باشد.
- به انجام برنامه مقيد باشيد.
- زمان مناسبي براي استراحت خود در نظر بگيريد.

همواره در مطالعه‌ي خود از خلاصه نويسي، علامت‌گذاري و حاشيه‌نويسي استفاده كنيد.

متأسفانه بخش قابل توجهي از توانايي‌هاي ما به هدر مي‌رود، بدون آن كه به اين موضوع توجه كنيم، در پي رقابت و مسابقه با ديگران هستيم. سالم‌ترين، صحيح‌ترين و مؤثرترين نوع رقابت، رقابت انسان با خود است. ما بايد دائماً تلاش كنيم تا قابليت‌ها و توانايي‌هاي خود را بيشتر محقق كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 23:55  توسط موسی امیری  | 

15 قانون ارزشمند رشد

15 قانون ارزشمند رشد

جان‌.سی مکسول بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.

مدیر سبز: جان‌.سی مکسول بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.


1.
قانون هدفمندی

از خود بپرسید، «در زندگی می‌خواهید به کجا برسید؟» رشد فردی خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. باید کاری کنید که اتفاق بیفتد و روش پیشرفت، بدون منتظر ماندن برای زمان و انگیزه مناسب را یاد بگیرد. همین امروز خودتان را به عمل تشویق کنید. هرگز نگران اشتباه کردن نباشید. از این سؤالِ رابرت.اچ شولر الهام بگیرید: «اگر می‌دانستید شکست نمی‌خورید، برای انجام چه کاری تلاش می‌کردید؟» شجاع باشید. 

رشد آسان نیست. هر چیز ارزشمندی قیمتی دارد. برای پرداخت آن قیمت آماده ‌باشید، اما همیشه به یاد داشته باشید که ایمان ترس را مغلوب می‌کند. همواره باور داشته باشید که رشد خواهید کرد و فرایند تغییرتان را بر پایه اهداف مستحکم قرار دهید. وقتی مسئولیت زندگی‌تان را بر عهده می‌گیرید، انتخاب‌های صحیحی برای خودتان انجام دهید. همان طور که النور روزولت گفت: «در طولانی‌مدت این خودمان هستیم که زندگی‌مان و خودمان را شکل می‌دهیم».

2. قانون آگاهی

آیا می‌دانید که هستید؟ اگر خودتان را نشناسید و ندانید می‌خواهید چه کار کنید یا به چه چیزی دست یابید،‌ نمی‌توانید رشد فردی را تجربه کنید. این کار مستلزم کنکاش درونی است.

آبراهام کاپلانِ فیلسوف توضیح می‌دهد که «اگر به گفته سقراط یک زندگی مطالعه‌نشده ارزش زیستن ندارد، پس یک زندگی بکر هم ارزش مطالعه را دارد.» افرادی را بیابید که روش زندگی‌شان مورد پسندتان است، آن‌ها را بررسی کرده و از آن‌ها الگوبرداری کنید.

برای تبدیل شدن به یک سخنران عمومی ماهر، فیلم‌های استادان ارتباطات مثل جانی کارسون و بیلی گراهام را ببینید. از الگوهایتان درس بیاموزید.

 3. قانون آیینه

در تلاش برای ارتقای خود باید عمیقاً باور داشته باشید که شایسته این تلاش هستید. زیگ زیگلار، مربی فروش می‌نویسد: «اگر احساس منفی نسبت به خود داشته باشیم،‌ نمی‌توانیم کارها را به‌روشی مثبت انجام دهیم.» اغلب افرادی که خودباوری ندارند، برای رشد هیچ تلاشی نمی‌کنند.

اگر کمبود خودباوری برای شما هم مسئله است، پیش از تلاش برای ارتقای خود در سایر حوزه‌ها، بر این موضوع کار کنید. بدانید که هر انسانی ارزشی ذاتی دارد؛ آن ارزش را در خودتان پیدا کنید. برای ارتقای تصویری که از خود دارید، با لحنی مثبت با خودتان سخن بگویید. خودتان را تشویق کنید، هیچ‌وقت خودتان را دلسرد نکنید.

خود را بر اساس آدم‌های اطرافتان ارزیابی نکنید. بدانید که تمرکز بر خودتان اشکالی ندارد. از دست «باورهای محدودکننده» خلاص شوید، یعنی همان محدودیت‌هایی که خودتان در ذهن به‌وجود آورده‌اید و فکر می‌کنید نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید. وقتی کار خوبی انجام می‌دهید، خودتان را تشویق کنید.

4.
قانون تامل

یک‌بار کوکاکولا نوشابه‌اش را این‌طور تبلیغ کرد: «مکثی که طراوت می‌بخشد.» شما نیز برای رشد به چنین مکث طراوت‌بخشی نیاز دارید. زمانی را به تأمل درباره آنچه از تجربیاتتان آموخته‌اید، اختصاص دهید. مروری اندیشمندانه بر درس‌هایی که آموخته‌اید، کمک می‌کند تا اطمینان حاصل کنید که در مسیر درستی گام برمی‌دارید.

توقف و تأمل برای دستیابی به رویاها ضروری است. این قانون در مورد هر فرد بزرگی که به موفقیت‌های برجسته دست‌یافته، صادق است. همه به زمانی برای تأمل نیاز دارند.

جیم رانِ فیلسوف پیشنهاد می‌دهد که «در انتهای هر روز، باید نوار عملکردتان را به عقب ببرید. نتایج یا باید تشویقتان کنند یا تلنگر بزنند. وقتی تأمل می‌کنید، از خودتان بپرسید، «بزرگ‌ترین دارایی من چیست؟» و «چه چیزی بیش از همه برایم رضایت‌بخش است؟» پاسخ‌ها را بیابید.

5.
قانون ثبات

اگر منظم و منضبط نباشید، همه انگیزه‌های دنیا نیز نمی‌توانند برای رشد به شما کمک کنند. برداشتن گام‌های لازم روزانه برای رشد محتاج نظم است. به گفته جورج لوریمر: «اگر می‌خواهید هر شب با رضایت به خواب روید، باید عادت کنید که هر روز با هدف بیدار شوید.» شانسِ خوبِ تغییرِ درونی را به خودتان بدهید. کارتان را با ساده‌ترین چالش‌ها آغاز کنید و به پیش روید.

ایان مک‌گرگورِ صنعتگر می‌گوید: «من با همان اصول رام‌کنندگان اسب‌ها کار می‌کنم. کار را با پرچین‌های کوتاه یعنی اهدافی که به‌سادگی قابل دسترس هستند آغاز کرده و سپس پیشرفت می‌‌کنم».

6. قانون محیط

ممکن است باانگیزه، منظم و آماده تغییر باشید، اما شاید محیط شما را عقب نگه دارد. با فرمول «رشد= تغییر» محیط اطرافتان را از نو بیارایید. شرایط را بررسی کنید تا ببینید چطور باعث عقب‌ماندن شما می‌شود. تنظیمات جدیدی بیابید که شما را تقویت کند، نه اینکه مانع‌تان شود. محیط شما شامل افرادی است که در زندگی‌تان هستند. اگر آدم‌های اطرافتان شما را محدود کنند، نمی‌توانید پیشرفت کنید.

دیوید مک‌کِلِلند روانشناس اجتماعی از دانشگاه هاروارد می‌گوید افرادی که هر روز با آن‌ها در ارتباط هستید، ‌یعنی «گروه مرجعتان» 95 درصد، مسئول موفقیت یا شکست‌تان هستند. آن‌ها را با دقت انتخاب کنید.

7.
قانون برنامه‌ریزی

رشد فردی را مأموریتی بدانید که نیازمند بیش‌ترین جدیت برای رسیدن به هدف است. در حوزه‌هایی از زندگی که تصمیم به رشد دارید، عامل باشید. جان مکسولِ نویسنده هر سال در روز آغاز سال نو، پس از گذراندن ساعاتی با خانواده سراغ تحقیق می‌رود. او تا شب سال نو کار می‌کند و تقویم قرار ملاقات‌هایش را دقیقه به دقیقه بررسی می‌کند تا ببیند وقتش در سال گذشته را چگونه گذرانده است. مکسول پس از این مرور استراتژیک روش گذراندن وقتش در سال آینده را به دقت تنظیم می‌کند.

زندگی‌تان را با دقت برنامه‌ریزی کنید. روش‌‌هایی سنجیده و قابل تکرار را طراحی کنید تا در دستیابی به اهدافتان به شما کمک کند. زمان کار و اوقات فراغت خود را سازماندهی کنید. در ساختاربندی روزهایتان ثابت‌قدم باشید؛ از زمان ارزشمندتان به بهترین نحو استفاده کنید.

8.
قانون درد

رویدادهای دشوار زندگی اصلاً خوشایند نیستند، اما می‌توانید از تجربیات دردناک درس بیاموزید و رشد کنید. آخرین کاری که در شرایط دشوار باید انجام دهید، این است که برای خودتان احساس تأسف کنید.

هر کسی گاهی با شرایط منفی دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کند. آن‌ها را به فرصت‌هایی برای یادگیری تبدیل کنید. از رویدادهای بد زندگی‌تان چیزی مثبت به دست آورید.

دایانا نایادِ شناگر می‌گوید: «من مشتاقم خود را وقف هر کاری کنم؛ تا زمانی‌که ببینم این تجربه مرا به سطح جدیدی می‌برد، درد یا ناراحتی موقتی برایم معنا ندارد.» 

تجارب وحشتناک می‌تواند شما را به سوی فرصت‌های جدید هدایت کند. یک مرغدار را در نظر بگیرید که هر سال در بهار مزرعه‌اش مملو از جوجه بود. بعد از یک سیل بسیار بد، مرغدار به همسرش شکایت کرد که دیگر راه چاره‌ای ندارد و نمی‌داند چه کند. همسرش گفت: اردک بخر. مانند همسر مرغدار باشید. مصیبت را به شروعی جدید تبدیل کنید.

9.
قانون نردبان

هرکسی که از نردبانی روی یک زمین نامسطح بالا می‌رود، دنبال دردسر می‌گردد. هرچه بالاتر روید، همه چیز مرتعش‌تر می‌شود. تلاش برای ارتقای خود بدون توجه به شخصیتتان منجر به ناکامی می‌شود. هر چیز ارزشمندی به مبنای شخصیت بستگی دارد. اینکه چقدر می‌توانید بالا روید، به این‌که چه کسی هستید بستگی دارد.

داشتن شخصیت خوب باید بیش از موفقیت برایتان مهم باشد. مقامات روس الکساندر سولژِنیتسِن را به این دلیل زندانی کردند که منتقد ژوزف استالین بود. سولژِنیتسِن درباره تجربه غم‌انگیزش نوشت: «زندان، تو را تقدیس می‌کنم، تو را برای اینکه در زندگیم بودی تقدیس می‌کنم، برای خوابیدن روی حصیر چوبی زندان، من یاد گرفتم که برخلاف باورم هدف زندگی کامیابی نیست، بلکه تعالی روح است.»

10. قانون کِش

آمادگی قدم گذاشتن به بیرون از حوزه آسایش را داشته باشید و خود را مانند یک کش بکشید. بسیاری از مردم این کار را دشوار می‌دانند تا جایی که نمی‌توانند به شکل ارزشمندی پیشرفت کنند. آن‌ها کمتر از آن چیزی باقی می‌مانند که در صورت داشتن اشتیاق یا توانایی می‌توانستند باشند. کشیدن خودتان نیازمند تغییر است، که همواره ذاتاً دردناک است. منبسط شدن همچنین به ریسک نیاز دارد که اقدامی شجاعانه است؛ در غیر این صورت زندگی خسته‌کننده و غیر رضایت‌بخش می‌شود. به گفته ای.جی. باکام پیشگام عکاسی هوایی: «یکنواختی پاداش وحشتناک فرد محتاط است». افراد موفق هرگز نمی‌خواهند در گوشه امن خود بمانند.

11. قانون جایگزین‌ها

توسعه فردی همواره جایگزین‌هایی را در بر دارد. برای استفاده از همه توانتان باید خواهان قربانی کردن بخشی ارزشمند از زندگی‌تان باشید. انتخاب شما اثری مستقیم بر مسیر زندگی‌تان دارد. وقتی با انتخاب‌های دشوار روبه‌رو می‌شوید، همه نکات مثبت‌ و منفی‌ مربوط را به دقت ارزیابی کنید. جایگزین‌هایی که تعریف می‌کنید را مشکلات جدیدی ندانید که باید تحملشان کنید و آرزو کنید و امیدوار باشید همه چیز درست می‌شود. از انتخاب‌ها و جایگزین‌های دشوار استقبال کنید. پذیرفتن مسئولیت اعمالتان نشانه بلوغ و رشد است.

12. قانون کنجکاوی

اگر یاد نگیرید، نمی‌توانید رشد کنید. «چرا» را به کلمه محبوب خود تبدیل کنید. هرچه کنجکاوتر باشید، می‌توانید بیشتر یاد بگیرید و رشد ‌کنید. برای افزایش کنجکاوی، ذهنیتی مانند یک فرد تازه‌کار داشته باشید. از نشان دادن کمبود دانش‌تان نترسید. پیتر دراکر استاد مدیریت یک‌بار گفت: «بزرگترین نقطه قوت من به عنوان یک مشاور این است که نادان باشم و سؤالات زیادی بپرسم.» اگر وقت خود را با افرادی بگذرانید که به اندازه شما کنجکاوند، برای سؤال پرسیدن راحت‌تر خواهید بود. یادگیری یک مطلب جدید در روز را هدف خود قرار دهید. بدانید که شکست‌ فرصتی استثنایی برای یادگیری در اختیارتان قرار می‌دهد. همیشه خوش‌بین باشید. بپذیرید که هر مشکلی چندین راه‌حل دارد.

 13. قانون الگوبرداری

وقتی شخصی دانا راهنمای شما در مسیر رشد باشد، رشد فردی ساده‌تر می‌شود. کتاب‌های متعددی برای کمک به شما در دسترس‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب «دیل کارنگی» برای بهبود مهارت‌های افراد با عنوان آیین دوست‌یابی اشاره کرد. یک مشاور استخدام کنید تا گام‌هایی که باید بردارید را به شما نشان دهد. اگر کسب‌وکارتان را تازه آغاز کرده‌اید، انتظار نداشته باشید مشاوری را از سطوح برتر دنیای کسب‌و‌کار پیدا کنید. در عوض، شخصی را پیدا کنید که چند سطح بالاتر از شما کار کرده باشد و از او الگوبرداری کنید.

14. قانون گسترش

هر کاری که انجام داده‌اید، هر موفقیتی که کسب کرده‌اید، قابل گسترش است. کارشناسان ادعا می‌کنند که مردم فقط از 10 درصد توانشان استفاده می‌کنند. افراد می‌توانند بسیار بیش از آنچه در گذشته داشته‌اند را به دست آورند.

برای کسب موفقیت بیشتر در زندگی، تفکر «آیا می‌توانم؟» را به تفکر «چطور می‌توانم؟» تبدیل کنید. سؤال «آیا می‌توانم؟» خودبه‌خود شما را محدود می‌کند. سؤال «چطور می‌توانم؟» نشان می‌دهد که برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد. آن راه‌حل را کشف کنید.

 15. قانون همکاری

زندگی‌تان نباید حول محور رشد فردی بچرخد. به نیازهای افرادی که برایتان مهم هستند، توجه کنید. ببینید چطور می‌توانید به بهبود زندگی‌شان کمک کنید. این بهترین راه برای ایجاد رضایت و شادی درونی است.

بنجامین فرانکلین رئیس‌جمهور و مخترع آمریکایی همیشه به دنبال پاسخ‌های درست برای سؤالات مهم بود. یکی از بزرگ‌ترین واقعیت‌هایی که کشف کرد این بود که کمک به دیگران بهترین کاری بود که می‌توانست انجام دهد.

او هر روز را با سؤال «امروز باید چه کار خوبی انجام دهم؟» آغاز می‌کرد و با سؤال «امروز چه کار خوبی انجام دادم؟» به پایان می‌برد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:5  توسط موسی امیری  | 

با این 5 تکنیک به موفقیتان سرعت بخشید!

با این 5 تکنیک به موفقیتان سرعت بخشید!

برای اینکه ثروتمند شوید باید سطح تولیدات خود را بالا ببرید؛ به همین دلیل است که می خواهم در مورد ابزار مدیریت آسان زمان برای شما بگویم و شما می توانید روی آن تمرکز کنید و به کار بگیریدشان.

پنجره خلاقیت: برای اینکه ثروتمند شوید باید سطح تولیدات خود را بالا ببرید؛ به همین دلیل است که می خواهم در مورد ابزار مدیریت آسان زمان برای شما بگویم و شما می توانید روی آن تمرکز کنید و به کار بگیریدشان. دو منبع ارزشمند و اصلی در دنیای کار امروز وجود دارد؛ اول، زمان و سپس، دانش. امروزه زمان، سرمایه کسب و کار مدرن است. با استفاده از این 5 تکنیک، خود را در مسیر سریع موفقیت قرار دهید.

1- «حس ضرورت» را در خود تقویت کنید

مهمترین معیار سنجش زمان، سرعت است. مهمترین کیفیتی که با توجه به زمان می توانید آن را افزایش دهید «حس ضرورت» است. حس ضرورت، عادت به حرکت سریع است؛ آن هم زمانی که فرصت ها خودشان را بر سراه تان قرار می دهند. تعصب به انجام کارها را در خود تقویت کنید. برای رسیدن به موفقیت، برداشتن سریع گام ها اساسی است. افراد موفق نه تنها بسیار سختکوش بلکه در انجام کارهایی خود بسیار سریع عمل می کنند.

تمامی افراد باید روی صرفه جویی در زمان مورد نیاز برای اخذ نتایج یکسان تمرکز کنند. مشتریان، صمیمانه برای کسی هزینه می کنند که بتواند در ارائه خدمات و محصولات مورد نظرشان زمان کمتری را از آنها بگیرد. آنان حتی هزینه بیشتری را برای کسی متقبل می شوند که بتواند نیازهایشان را سریع تر از هر کس دیگری برآورده کند.

اگر شما می خواهید در مورد چیزی بدانید که کمتر از 2 درصد افراد از آن برخوردارند و شما هم به آن نیاز دارید؛ اگر شما می خواهید مسیر سریع موفقیت را بدانید ویدیوی جدید من در اینترنت را که در مورد کار کردن با «حس ضرورت» است، ببینید.


2- تعویق اندختن کارها را خاتمه دهید

تعویق انداختن کارها نه تنها دزدی زمان است بلکه دزدی زندگی است. برای رقابتی بهتر در داخل و خارج سازمان باید عادت مدیریت زمان را برای حرکتی سریع در زمان مورد نیاز تقویت کنید. شما باید به سریع و قابل اعتماد بودن مشهور شوید. تحقیقات زیادی نشان می دهد افراد سریع و معتمد، در تمامی سازمان ها بسیار با ارزشند. آنها خیلی سریع در مسیر حرفه خودشان پیشرفت می کنند.

3- عادت خوب را در خود افزایش دهید

مزیت شگفت انگیز تقویت حس ضرورت و عادت سرعت بخشی به انجام امور این است که شما سریع تر حرکت می کنید و نتایج بهتری به دست می آورید زیرا هر چه سریع تر حرکت کنید، تجارب بیشتری به دست می آورد. هر چه سریع تر حرکت کنید، درس های بیشتری یاد می گیرید و شایستگی های بیشتری کسب می کنید.

هر چه سریعتر حرکت کنید، انرژی و انگیزه بیشتری به دست می آورید. افرادی که در مسیر زندگی سریع تر حرکت می کنند، شخصیت و خلق و خوی متفاوت تری نسبت به افرادی دارند که کند حرکت می کنند یا گرایش نامشخصی نسبت به کارشان دارند.

4- در زمان واقعی کار کنید

تا جایی که ممکن است کار خود را در «زمان واقعی» انجام دهید؛ یعنی به محض پیش آمدن آن، تمرکز خود را روی آن بگذارید و همین الان انجامش دهید. کار خود را انتخاب، به آن توجه، آن را شروع و سپس تمام کنید و سراغ کارهای دیگر بروید. متعجب خواهید شد از اینکه با این کار چقدر در زمان شما صرفه جویی شده است.

به عنوان یک قانون کلی بهتر است کارهای کوچک، بی درنگ و به محض پیش آمدن شان انجام شوند. عادت به انجام سریع کارها شما را از دچار شدن در میان انبوهی از کارهای روزانه نجات می دهد. با این کار شما به عنوان آدمی شناخته می شوید که کارهای محول شده از سوی دیگران را در اسرع وقت انجام می دهد.

5- تمرکز خود را حفظ کنید و کارهای ارزشمند بسیاری انجام دهید

به عبارتی ساده، افراد موفق، پربارتر از افراد ناموفق هستند. افراد موفق عادت های بهتری دارند. آنها بلندپروازی های بیشتری دارند و براساس اهداف مکتوب خود حرکت می کنند. آنان تمرکز خود را حفظ می کنند و آنچه را که لازم باشد انجام می دهند. آنان این ابزارهای مدیریت زمان را هر روز تمرین می کنند. کاری را انجام می دهند که به آن عشق می ورزند و بر انجام هر چه بهتر آن تمرکز می کنند.

آنان از توانمندی های طبیعی خود به نحو احسن استفاده می کنند. دائم دنبال راهکارهایی برای حل مشکلات و رسیدن به اهداف خود هستند. روی استفاده هر چه بهتر از زمان شان برای کسب بیشترین نتایج متمرکز می شوند. بالاتر از همه اینها، همیشه در اطراف خود دنبال فرصت هایی هستند تا به آنچه که انجام می دهند ارزش بیشتری ببخشند. حس ضرورت و تعصب به انجام کارها را در خود پرورش می دهند. تمام زمان کاری خود را کار می کنند. حس حرکت رو به جلو را در خود تقویت و حفظ می کنند. در نتیجه خیلی زود به افراد غیرقابل توقف تبدیل می شوند.

اقدام کنید

در اینجا به 5 نکته اشاره می کنیم که براساس آنها شما می توانید از امروز شروع به انجام کارهای خود بکنید و امور بیشتری را به نتیجه برسانید.

1) با ارزش ترین کارهایی را که باید انجام دهید، مشخص کنید. چگونه وقت خود را برای انجام هر چه بیشتر امور تنظیم می کنید؟

2) عادت وقت شناسی را در خود تقویت کنید. 15 دقیقه زودتر به سر کار خود بروید.

3) یک ساعت زودتر شروع کنید. روز خود را به گونه ای تنظیم کنید که کارتان را یک ساعت زودتر از همکارانتان شروع کنید. در زمان ناهار کار کنید و یک ساعت دیرتر به خانه بروید.

4) از تمام ساعات کاری خود استفاده کنید. یک دقیقه را هم هدر ندهید. اگر کسی قصد اتلاف وقت شما را دارد به او بگویید که «می خواهم به سر کارم برگردم» و برگردید.

5) «40 ساعت به علاوه فرمول» را انجام دهید. بین 50 تا 60 ساعت در هفته روی شغل خود یا خودتان کار کنید و آنچه را انجام می دهید بهتر به نتیجه برسانید. 40 ساعت در هفته حداقل ساعت کاری شماست. اگر واقعا می خواهید در شغل تان پیشرفت کنید، باید 40 ساعت به علاوه ساعت اضافی در هفته روی شغل خود کار کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:4  توسط موسی امیری  | 

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم؟

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم؟

اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است.

مجله درگی: بزرگان بازار، هر‌یک موفقیت خود را به دلایلی چند، نسبت می‌دهند. فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی مدرن، در‌میدان‌بودن و آموختن از آن را دلیل موفقیت خود می‌داند، لستر ووندرمن از بزرگان روش بازاریابی مستقیم، یادگرفتن از حرفه‌ای‌ها و حس‌یادگیری و سرآمدی مداوم؛ جک تروت، مطالعه و آموختن از کتابها؛ پاتریشیا سی‌بولد، متخصص در زمینه‌ی تجربه‌ی مشتری، کنجکاوی برای مشاهده و یادگیری از رفتارهای مردم و اعتقاد به دانش انسانی و روحانی؛ دان شولتز، مبتکر ارتباطات بازاریابی یکپارچه، نقش استادی خلاق و نوآور؛ و آل ریس، شوق به آموختن همیشگی را مایه موفقیت خود می‌داند.


اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است. شرط توسعه سازمانها و انسانهای مدرن، یادگیری است. زیرا که یادگیری، موضوع توسعه و زمینه‌ساز آن است. از این‌رو انسانهای آگاه و یادگیرنده، همواره در تکاپوی بهبود رفتارهای خویش بوده و موانع مُخلّ یادگیری را از سر راه برمی‌دارند. انسانهای یادگیرنده، عضلات ذهنی منعطفی دارند. همانگونه که داروین بیان می‌دارد، "نه قوی‌ترین موجودات و نه هوشمندترین‌شان نیستند که بقای خود را حفظ می‌کنند، بلکه انطباق‌پذیرترین موجوداتند که می‌توانند حیات آینده خود را تضمین کنند."

 انسانهای یادگیرنده افزون بر این، سرآغاز سازمانهای یادگیرنده هستند؛ سازمانهایی که یکایک پرسنل آن از قابلیت‌هایی منحصربه‌فرد برخوردار بوده و هر یک از ایشان از مدیرعامل گرفته تا نیروهای میزپذیرش، به شکل مداوم در حال یادگیری و مهارت‌افزایی‌ هستند. یادگیری در این قبیل سازمانها در اولویت بوده و خردجمعی سازمان مبتنی بر یادگیری سیستمی افزایش می‌یابد. این سازمانها رسالت و آرمانی مشترک داشته و در جهت دستیابی به این اهداف، تلاشی جمعی  صورت می‌دهند و در این مسیر ضمن شکستن الگوهای ذهنی فاقدکارایی و پارادایمها و چارچوبهای قدیمی، جور دیگر دیدن و اندیشیدن را می‌آموزند و خود را در چارچوب بسته‌ی ذهن محصور نمی‌کنند.

انسانهای یادگیرنده فارغ از میزان تجربه و آشنایی خود با علوم مختلف، اسیر دام غرور و موفقیت نشده و فروتنانه همچون میوه‌ای کال از درخت پربار دانش ارتزاق می‌کنند.

اهمیت یادگیری تا بدانجا است که حتی مکانیزم آن در برخی جانداران نظیر زنبورهای عسل که مهندسین طبیعت لقب گرفته‌‌اند نیز مشاهده می‌شود. چند روز قبل، خبری را خواندم که دانشمندان مبتنی بر مکانیزم یادگیری در زنبورعسل، رباتی یادگیرنده ساخته‌اندکه توانایی فکرکردن و یادگیری را تا حدی دارا است. زنبورها برای یادگرفتن مشاهده می‌کنند و این ربات نیز براساس همین سازوکار طراحی شده است. تلاش‌های این‌چنینی ناشی از درک اهمیت یادگیری است.

 انسان یادگیرنده، سازمان یادگیرنده را بوجود می‌آورد و سازمانهای یادگیرنده جامعه یادگیرنده را بنا می‌کنند. پیتر سنگه، بزرگ نظریه‌پرداز سازمانهای یادگیرنده، تأکید دارد که تمامی انسانها در اعماق وجودشان یادگیرنده هستند و نظام هستی و کائنات در حال حرکت به سوی ایجاد جامعه‌ای یادگیرنده است. چرا که ادامه بقا و حیات بشر در گرو آموختن بوده و یادگیری، نوعی از لذت درونی و اساساً الزامی اجتماعی است که گنج درون بشر محسوب می‌شود. به قول بزرگی، انسان یادگیرنده هرگز دانا نمی‌شود (چون همیشه در مسیر دانایی است). و هرگز نادان نمی‌ماند. پس در مقام یک فعال کسب‌وکار و یا در هر کسوت و لباسی، همواره خود را دانشجو و شاگرد همیشگی بازار و دیگر ارکان هستی بدانیم.

 از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است". با این وجود، آموخته‌های دیروز، دوای فردا نخواهند بود و به‌سرعت رنگ می‌بازند. اماآموختن روش یادگیری، مهارتی بدون تاریخ انقضاء و مادام‌العمر است. هرچند که  این مهم بویژه از دید برنامه‌ریزان آموزشی کشور مغفول مانده است و مدارس و آموزشگاهها، چگونه آموختن را به کودکان نمی‌آموزند.

 


اما چرا این مسأله تا به این حد دارای اهمیت است؟

عموماً پدربزرگهای ما در تمام زندگی خود یک شغل داشتند که از کودکی وارد آن شده بودند. یکی کشاورز بود و دیگری نجار، و کمتر اتفاق می‌افتاد که فردی شغل خود را ترک کند و به حرفه دیگری بپردازد. پدران ما اما به چندشغله بودن روی آوردند و به عنوان مثال پدر من که کشاورز بود. زمستانها از روستا به شهر می‌آمد و در کارخانه‌ی ایران دوچرخ به کار جوشکاری می‌پرداخت. اما فارغ‌التحصیلان کنونی مراکز آموزشی در طول عمر کاری خود و ظرف چند ماه، چندین مسیر شغلی را امتحان می‌کنند که نمی‌توان نام آن را اشتغال گذاشت. به اعتقاد کارشناسان امر، این مسأله به دلیل انقلاب عصر دیجیتالیسم و تأثیر آن در فرایندهای کار حرفه‌ای است.

اما این آمار قابل‌تأمل را هم در نظر بگیریم: طبق آمار موثق، حدود یک سوم از کسب‌وکارهای مندرج در فهرست فورچون500، هر 15 سال یک‌بار از صحنه روزگار و گردونه رقابت محو می‌شوند. در طرف دیگر طیف، از هر 10 کسب‌وکار نوپا، 9 مورد ظرف سه سال شکست می‌خورند. عامل اصلی زوال زودهنگام کسب‌وکارها، می‌تواند ناکامی در یادگیری و شکست در انطباق با شرایط باشد. به همین دلیل است که آینده‌ی تجارت را از آن سازمانهای اصطلاحاً آفتاب‌پرستی و یادگیرنده می‌دانند؛ سازمانهایی که به سرعت خود را با شرایط وفق می‌دهند وبه‌علاوه دانشجوی خوبی برای بازار هستند.

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم و سازمانهای یادگیرنده بوجود آوریم؟

 سازمان‌های یادگیرنده وابسته به وجود انسانهای یادگیرنده‌اند. نمی‌توان تنها با داشتن مدرک تحصیلی، به رشد و پیشرفت در کسب‌وکار امید بست، چرا که آموخته‌های دانشگاهی رفته‌رفته با تغییر شرایط رنگ می‌بازند. ولی بازاریانی که یک دست، در دست دانش داشته و با دست دیگر نبض بازار را دارند، می‌توانند به موفقیت خود امیدوار باشند. انسانهای یادگیرنده، سبک آموختن خود را می‌دانند. سبک آموختن یعنی راهی که ما از طریق آن یاد می‌گیریم. برخی از ما، به شکل دیداری و بصری می‌آموزیم. به این معنا که از طریق مشاهده یاد می‌گیریم. ما با دیدن تصاویر و نمودارها، مطالب زیادی می‌آموزیم و به‌علاوه به فیلم‌ها علاقه‌مندیم. برخی دیگر از ما به شیوه شنیداری یاد می‌گیریم. به‌ این‌ معنا که از طریق شنیدن می‌آموزیم. ما دوست داریم به نوارها و پادکست‌ها و نیز صدای ‌رادیو گوش کنیم.

یادگیرندگان شنیداری، وقتی بهترین یادگیری را دارند که اطلاعات به شکل زبان شنیداری به آنها ارائه شود. بنابراین، این عده بویژه درکلاسهایی که تأکید روی سخنرانی  و بحث کلامی باشد، یادگیرندگان قابل هستند. حال آنکه یادگیرندگان دیداری وقتی بهترین عملکرد در یادگیری را دارند که اطلاعات را در قالب تصاویر و نمودارها و فیلم‌ها دریافت کنند. این افراد درکلاسهایی که مدرس از ویدیو پروژکتور، فیلم، تصویر، متن پرینت شده، نگارش روی تخته ... استفاده زیاد می‌کند بیشتر می‌آموزند.

و اما یادگیرندگان دسته آخر، یادگیرندگان لمسی – جنبشی هستند که در محیط‌های آزمایشگاهی و هنگامی که بتوانند چیزی را از نزدیک لمس کنند، عملکرد خوبی را به نمایش می‌گذارند. بنابراین آنها در محیطهای عملی و کارگاهی بهترین نتیجه را می‌گیرند. لذا مشخص است که سبک یادگیری افراد، به نوعی استعداد ذاتی آنها است و افراد باید در هنگام انتخاب تخصص وشغل خویش به شیوه‌ی یادگیری خود نیز توجه داشته باشند. البته گاهی برخی از تمامی شیوه‌های یادگیری به نسبت‌های مختلف بهره می‌برند، اما به هر ترتیب تمایل به یک جانب بیش‌تر است. شناسایی دقیق شیوه‌ی یادگیری و بهره‌گیری بهینه از آن، می‌تواند به وجه تمایز برندهای شخصی مبدل شود. بنابراین برندهای شخصی نیز همانند برندهای سازمانی باید به بهترین طریق ممکن یادگیری را تمرین کنند.

مدل MASTER در یادگیری

تبدیل‌شدن به یک انسان یادگیرنده می‌تواند در قالب مدل master  انجام گیرد. این مدل، روشی علمی برای مهارت‌یافتن در زمینه‌های مختلف بویژه در حوزه کسب‌وکار است که از سرواژگان معادل عبارات انگلیسی زیر استخراج شده است:


•    انگیزش ذهنی  :(Motivating your mind)

انگیزش، مقدمه‌ی یادگیری است و نگرش غلط و یا منفی نسبت به یادگیری، در فرآیند آن ایجاد اختلال خواهد کرد. به این معنا که اگر نخواهیم یاد بگیریم، نمی‌توانیم بیاموزیم.


•    کسب اطلاعات (
Acquiring the information)

   همانطور که  پیش‌تر گفته شد، کسب و ذخیره‌سازی اطلاعات باید به شیوه‌ای که کاملاً متناسب با ترجیحات حسی یادگیرنده باشد انجام گیرد.


•    کنکاش معنا (
Searching out the meaning)

از برکردن و حفظ بی‌قاعده مطالب، منجر به ایجاد دانش نمی‌شود. بلکه دانش، زاییده‌ی جست‌وجو و ذهنی جویش‌گر است. لذا باید با بازارگردی و تجربه آموخته و پیاده‌سازی آنها در کسب‌وکار ، اطمینان حاصل کنیم که موضوع را به شکل تمام و کمال آموخته‌ایم.


•    آزادکردن ظرفیت ذهن(
Triggering the memory)

استراتژی‌های بسیاری برای آزادسازی ظرفیت نامحدود ذهن وجود دارد. ارتقای مهارتهای شخصی از جمله راهکارهای تبدیل ظرفیت‌های بالقوه ذهنی به ظرفیت بالفعل است که تقاضا می‌کنم در این خصوص به کتاب 40 گفتار پیرامون ارتقای مهارتهای شخصی در کسب‌وکار مراجعه کنید. جالب آنکه در اخبار آمده بود که محققان توانسته‌اند یک بالگرد را تنها به کمک نیروی ذهن انسان و انتقال امواج از طریق کلاه EEG به پرواز درآورند، که این دستاورد نشانگر ظرفیت بسیار بالای ذهن آدمی است. برای آشنایی بیشتر با ابزارهایی نظیر EEG که در پزشکی و نیز بازاریابی کاربرد یافته‌اند، به کتاب نورمارکتینگ: نظریه  وکاربرد، مراجعه کنید.


•    به نمایش درآوردن دانسته‌ها (Exhibiting what you know)

دانسته‌های خود را در اشکال مختلف مثل سخنرانی برای دیگران (حتی یک نفر) و یا آوردن روی کاغذ، تجلی دهید. این روش هم به عمیق شدن دانش آدمی و هم خودآزمون‌گری مهارتهای شخصی، کمک شایانی می‌کند.

•    تأمل در خصوص روش یادگیری(
Reflecting on how you’ve learned)

در خصوص تجربه یادگیری خود ( نه آن چیزی که آموخته‌ایم، بلکه چگونگی یادگیری‌مان) کمی بیندیشیم، تا به یک روش جامع  و کامل برای یادگیری دست یابیم. تفکر عمیق و درون‌نگری به این شیوه، موجب روشن شدن نقاط ضعف می‌شود.

پیروی از مراحل فوق، ما را به سمت تبدیل شدن به انسانی یادگیرنده رهنمون می‌سازد و البته تجربه عملی این مراحل در بازار است که به دانش آموخته‌شده عمق می‌بخشد و آن را ملکه ذهن می‌کند. پس در لباس یک فروشنده، مدیر و یا فردی علاقمند به حوزه کسب‌وکار و بازاریابی، خود را دانشجوی همیشگی بازار بدانیم و از آموزش غافل نشویم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:3  توسط موسی امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر