X
تبلیغات
آموزش و خانواده

آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

آنچه پدر و مادران کم تجربه باید بدانند


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

آنچه پدر و مادران کم تجربه باید بدانند

 

پس از ۹ ماه انتظار، وجود او در عالم هستی امکان یافته و فضای خانه را شیرین و دل انگیز ساخته است. سلامت او بیش از هر چیز دیگری ذهن پدر و مادر کم تجربه را به خود مشغول می کند.در این میان، هر آشنایی می خواهد آنها را راهنمایی کند و این مساله، اضطراب والدین را بیشتر خواهد کرد. اگر بدانیم در هر موقعیتی اقدام درست چیست و چه باید کرد، مسلما دل نگرانی های ما در مورد نوزاد نو رسیده بسیار کمتر خواهد شد.

بندناف، کانال ارتباطی مادر و جنین است

در دوران جنینی بند ناف ارتباط خونی بین بدن مادر و بدن جنین را برقرار می کند و از طریق این ارتباط، مواد غذایی به بدن جنین رسیده و دفع مواد زائد صورت می گیرد، اما پس از تولد، بند ناف قطع می گردد. بقایای بند ناف بر جای مانده، تا ۲۱ روز پس از تولد خود به خود خواهد افتاد و اصلا نباید آن را دستکاری کرد. از آنجا که این کانال ارتباطی از رگ های خونی تشکیل شده است، با قطع آن در روزهای اول، ممکن است یک تا دو قطره خون از محل بند ناف خارج گردد که این امر طبیعی است، اما خونریزی بیش از این مقدار و به صورت مکرر باید حتما مورد بررسی قرار گیرد. این کانال ارتباطی در روزهای اول تولد راه مناسبی جهت انتقال عفونت به بدن نوزاد است. عفونت بند ناف، خود را به صورت قرمزی در محل بند ناف نشان می دهد، حتی امکان دارد این قسمت دچار سفتی یا خروج چرک شود. در این موارد حتما باید با پزشک مشورت کرد. برای کاهش خطر عفونت، بند ناف را خشک نگه دارید و از پوشاندن بند ناف خودداری کنید. در این شرایط نباید بند ناف را در پوشک قرار داد، زیرا پوشاندن بند ناف موجب مرطوب ماندن آن و تماس ادرار و مدفوع با بند ناف و بالا رفتن خطر عفونت می گردد.

تغییر مزاج نوزاد را نادیده نگیرید

بهترین زمان تغذیه نوزاد همان نیم ساعت نخست تولد است. امروزه پزشکان سفارش می کنند که نوزاد از بدو تولد در اطاق مادر نگهداری شود. دفعات شیردهی نیز با توجه به تقاضای نوزاد صورت گیرد همچنین شیردهی در شب نیز باید انجام شود؛ چرا که این مساله سبب افزایش شیر مادر می گردد. افزایش شیر مادر وابسته به افزایش مکیدن نوزاد است و اگر شیر خشک ، پستانک، شیشه و غیره به نوزاد بدهیم، مکیدن سینه مادر توسط نوزاد ضعیف تر گردیده، لذا ترشح شیر نیز کم می گردد. نوزادان در ابتدای تولد معمولا دچار استفراغ می شوند. این استفراغ چنانچه با کاهش وزن همراه نباشد با گذشت زمان برطرف می شود، اما استفراغی که با درد شکمی، سردرد، تب یا اسهال همراه گردد و مکرر اتفاق بیفتد می تواند نشانه مهمی باشد، اما از نکات مهم آن است که در هنگام استفراغ باید از دادن دارو به نوزاد خودداری کرد. مساله مهم دیگری که معمولا در مادران ایجاد نگرانی می کند اسهال نوزاد است و غالبا والدین با ترس از اسهال نوزاد روبه رو هستند.

نوزاد در روزهای اول پس از تولد مدفوع تیره و چسبناک دارد. در روزهای بعدی با خوردن شیر مادر، مدفوع به رنگ زرد گاهی مایل به سبز می شود، اما در کودکانی که شیر خشک می خورند مدفوع سفت تر و قهوه ای تر خواهد بود. اسهال به صورت تغییر در دفعات دفع و قوام خود را نشان می دهد.

عدم استفاده از بطری شیر و پستانک در جلوگیری از وقوع اسهال موثر است. رعایت اصول بهداشتی و شستن دست ها نیز می تواند بروز اسهال را کاهش دهد. چنانچه اسهال یا استفراغ نوزاد با خوب شیر نخوردن و کاهش حجم ادرار همراه باشد یا خون در مدفوع نوزاد دیده شود، باید مورد بررسی قرار گیرد، اما در صورت بروز اسهال به هیچ عنوان شیر مادر نباید قطع گردد و دفعات شیر دادن می بایست افزایش یابد و از محلول ORS نیز تحت نظر پزشک استفاده گردد.

تب نوزاد مهم است

بسیاری از افراد، تب نوزاد را در روزهای نخستین، امری طبیعی تلقی می کنند، اما واقعیت چیز دیگری است. به عنوان یک اصل این نکته را از یاد نبرید که هر نوع افزایش یا کاهش درجه حرارت بدن نوزاد بسیار مهم است و نباید از کنار آن به راحتی گذشت. از همه مهم تر، هر نوع تب را در نوزاد خودسرانه درمان نکنید.

اگر نوزاد تب دارد، باید در تمامی بدن وی به دنبال عفونت گشت. به همین دلیل پزشکان در هر نوع تبی، از خون، ادرار، ترشحات بند ناف و ... نوزاد نمونه می گیرند و به آزمایشگاه می فرستند. بستری شدن نوزاد در بیمارستان در این شرایط ،امری بسیار حیاتی می باشد، زیرا اگر نوزاد عفونت خونی داشته باشد، در کوتاه ترین زمان وی را از پا درمی آورد.

در بسیاری از موارد، ذات الریه علت تب نوزاد است که در این مواقع، نوزاد علاوه بر تب دچار علایم دیگری است که از مهم ترین آنها می توان به تنفس های صدادار و تند، تو کشیده شدن عضلات بین دنده ای، منقبض شدن عضلات گردنی و خس خس سینه اشاره کرد. اگرچه بیش از نیمی از نوزادان در بدو تولد کاهش دما را تجربه می کنند، اما تکرار این موضوع در روزهای پس از تولد خطرناک است. نوزادان در مقایسه با بالغین به راحتی حرارت بدن خود را از دست می دهند. علت این امر بزرگ تر بودن سر نوزاد در مقایسه با کل بدن و همچنین کم بودن چربی زیر پوست او و بیشتر بودن سطح بدن است. ۷۵ درصد حرارت بدن نوزاد از طریق سر اتلاف می شود. از این رو دمای اتاق نوزاد حتما باید مورد توجه قرار گیرد و بین ۱۸ تا ۲۰ درجه سانتی گراد تنظیم شود. یکی از علل مهم مرگ نوزادان، کاهش دمای بدن است که "هیپوترمی" گفته می شود. اگرچه بیش از ۵۰ درصد نوزادان در بدو تولد کاهش دما را تجربه می کنند، اما تکرار این موضوع در روزهای پس از تولد خطرناک است. هیپوترمی موجب افزایش سوخت و ساز در بدن نوزاد می شود و نیاز به اکسیژن را بیشتر می کند و این مساله موجب تنگی نفس در نوزاد می گردد. از طرفی عوارض این کاهش دمای بدن، خود را به صورت بی حالی، سردی پوست، اجتناب از شیر خوردن، کاهش تحرک و افزایش خطر عفونت نشان می دهد. در ضمن بالا بودن دمای بدن نوزاد بالاتر از ۳۹ درجه که تب تلقی می شود، از علایم عفونت است و چنانچه با بیقراری یا خوب شیر نخوردن و بی حالی نوزاد همراه باشد، از نشانه های بسیار خطرناک می باشد.
  
 
 
   
منبع:نسل فردا / راسخون

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 19:19  توسط موسی امیری  | 

آیا دروغ از گناهان بزرگ است

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 19:18  توسط موسی امیری  | 

ادم باید دلش پاک باشد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 19:14  توسط موسی امیری  | 

آسیب های اجتماعی(طلاق


آسیب های اجتماعی(طلاق)

آسیب های اجتماعی (طلاق)

مقدمه :

 طلاق و فروپاشی  خانواده ضمن بر هم زدن تعادل روانی – عاطفی افراد خانواده موجب بروز آسیب های اجتماعی مانند فرار فرزندان از خانواده, سرقت, قتل, جنایت و ... می شود.  با توجه به آسیب های اجتماعی  پیامد طلاق  و  آثار بدی که  به سلامت روانی  –  عاطفی افراد  خانواده  و به خصوص کودکان دارد  ,  بایستی تدابیر لازم برای حفظ و انسجام خانواده به کار برد. در حال حاضر جان با روند رو به افزایش طلاق مواجه است آمار جهانی در ارتباط با طلاق موید این واقعیت است که در آمریکا 20  درصد  کودکان  در خانه هایی زندگی می کنند  که  فقط یکی از والدین  ( به طور معمول مادر)  عهده دار خانواده است .

طلاق, به هر دلیلی درست یا نادرست, پیامدهایی برای خانواده و جامعه دارد . تاثیر طلاق بر فرزندان بسیار پیچیده و اسفبار است, به طوری که آنها بطور ناخواسته درگیر تضادهایی می شوند که نه توان درک آنها را دارند و نه تاب تحمل و کنار آمدن با آن را دارند.مبانی نظری آسیب های اجتماعی

آسیب شناسی اجتماعی مفهومی  جدید  است که از علوم زیستی گرفته شده است و مبتنی  بر  تشابهی  است که دانشمندان بین بیماری های عضوی و انحرافات اجتماعی قائل می شود  در واقع با شکل گیر ی  و رشد جامعه  شناسی در قرن نوزدهم میلادی بهره گیری از علوم مختلف برای بیان فرایندهای اجتماعی نیز معمول گردید  و در نتیجه  بسیاری  از اصطلاحات و واژه های رایج در علوم دیگر چون زیست شناسی , علوم پزشکی , زمین شناسی و مانند آن در جامعه شناسی نیز به  کار  گرفته شد  که از جمله می توان آسیب شناسی عبارت است از مطالعه و شناخت  ریشه ی  بی نظمی ها  در ارگانیسم انسانی  بنابراین  در  مشابهت  کالبد  انسانی  با  کالبد جامعه , اصطلاح آسیب شناسی اجتماعی برای مطالعه و ریشه یابی بی نظمی های اجتماعی بکار می رود

هدفها و مقاصد آسیب های اجتماعی

عمده ترین هدفها و مقاصد آسیب شناسی اجتماعی را می توان به شرح زیر طبقه بندی کرد :

1-   مطالعه و شناخت آسیب های اجتماعی و علل و  دلایل  پیدایش  آنها ,  زیرا تشخیص درست دردها , نخستین شرط چاره جویی و بیش از نیمی از درمان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 19:12  توسط موسی امیری  | 

آسیب شناسی طلاق

آسیب شناسی طلاق

 تمامی انسان‌ها در دایره محدود زندگی زناشویی خود به نوعی در معرض آسیب‌های روحی و روانی قرار دارند. این اثر تاریخی با اوجگیری تجدد در قرن بیستم مکانیسم پیچیده‌تری به خود گرفته و آسیب‌های ناشی از این فرآیندها نیز بسیار پیچیده‌تر شده است. شاید برای بسیاری از مخاطبان جراید مشاهده آمارهای روبه گسترش طلاق دادگاهی در هر جامعه‌ای بویژه در جامعه ایران در سالهای اخیرجای تعجب داشته است؛ اما با کمی بررسی دقیق‌تر در نوع زندگی‌های مشترک امروزی شاهد شکل جدیدی از طلاق هستیم، به نام طلاق روانی! طبیعی است که امروزه دیگر ایمنی به مفهوم گذشته برای هیچ کس در هیچ محدوده‌ای وجود ندارد. منشاء زندگی انسانها تنها به خصوصیات فردی آنها برنمی‌گردد؛ بلکه تحت تأثیر عوامل و ابزار دور و اطراف خود نیز قرار دارد. امروزه در زندگی‌های مشترک نه یک زن تابع مطلق در چارچوب تمایلات مرد خود است و نه یک مرد در مفهوم قبلی خود می‌گنجد. تمام این عوارض و تبعات ناشی از زندگی‌های ابزاری امروزی شرایطی را برای بسیاری از زوجهای جوان فراهم می‌کند که از یک سو تحت تأثیر اختلافات شدید سلیقه‌ای قرار می‌گیرند و از سوی دیگر بنا به برخی مصلحت‌ها یا امکان جدایی برای آنها فراهم نیست یا نمی‌توانند بسادگی از هم جدا شوند. دچار شدن به این حالت برزخی در زندگی را متخصصان روان‌‌شناسی غرب «طلاق روانی» لقب داده‌اند.

خانواده ، نهاددیرپای اجتماع است که محل ومامن آسایش وآرامش جسم وروان آدمی به شمارمی آید. خانواده جزیی ازجامعه است وهربحرانی که جامعه رافراگیرد، خانواده رانیزتحت تاثیرقرارمی دهد. خانواده سنگ زیربنای جامعه وتنهانظام اجتماعی است که درهمه جوامع موردپذیرش می باشد.خانواده درجوامع گوناگون دارای نقش پایگاه ومنزلتی متفاوت است. خانواده ، اگرچه هسته ای کوچک ازاجتماع محسوب می شود ، ولی نقش آن درحیات اجتماعی انسان ها فوق العاده حائزاهمیت است . استواری وتحکیم روابط خانوادگی دربهبودروابط اجتماعی وکاهش مشکلات جامعه نقشی ارزنده ومثبت دارد .

نداشتن شناخت و آگاهی کافی زوجین از یکدیگر یکی از پیش زمینه‌های شکل‌گیری روان‌شناسی نابهنجاری در بطن خانواده‌های نوپاست. تشکیل زندگی قبل از شناخت کافی و لازم، آرمان‌های موردنظر در زندگی را به چالش برده و علاوه بر ایجاد فاصله، زمینه را برای بروز اختلالات دیگر در زندگی فراهم می‌کند. تعارض و فشارهای روانی ناشی از این کمبود بر هر دو طرف (چه زن و چه مرد)، بدبینی و عدم سازش غیررسمی را تقویت می‌کند. این چالشها و تنشها در بسیاری از زندگی‌های مورد نظر در این تحقیق، بیشتر زمانی سر از شاخه زندگی درمی‌آورند که فرد یا افراد دیگری به نام فرزندان به کاروان این زندگی اضافه شده‌اند و بعضا علایق دوجانبه؛ اما متفاوت پدر و مادر به فرزندان مانع جدایی رسمی و قانونی ‌می‌شود؛ اما ادامه زندگی نیز نرمال نیست و متأسفانه بیشترین ضربات روحی از این جریان تند، متوجه همان فرزند یا فرزندان می‌شود؛ چرا که قطعا متوجه نزاعها، بگومگوها، بی‌احترامی‌ها، قهرها، دعواها و سایر مسائل حاشیه‌ای والدین خود شده و در تحلیل‌های کودکانه خود با نوعی ناکامی مواجه می شوند. طلاق بااین دید یکی ازغامض ترین پدیده های اجتماعی ، ارکان خانواده رادرهم ریخته وبیشتراثرات مخرب خودراروی فرزندان برجای   می گذارد. طلاق گسستن وفروپاشیدن ونابودی کانون گرم وآرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری براعضای خانواده می گذارد .فضای بی روح وکم نشاط خانوادگی ،گفتمان منفی ورفتارهای تحقیرآمیزوپرتحکم والدین واعضای خانواده نسبت به یکدیگروباتقویت نیروی گریزازمنزل موجبات تعلق ناپایداروالدین وفرزندان رابه کانون خانواده وبعضا فراروپناه بردن آنهابه کانون های مجاری وپرخطررافراهم می آورد. خانواده آشفته ومنفعل باویژگی ها وساختاری که دارد، به طورطبیعی دچاربن بست عاطفی وساختاری می شودوبه یک کانون درون تهی تبدیل می شود . کانونی که اعضای آن هرچندبایکدیگرزندگی می کننداماروابط وکنش متقابل مطلوبی باهم ندارندوعملاازحمایت های عاطفی وفکری یکدیگرمحرومند. خانواده  هایی که به سادگی درمعرض طلاق عاطفی وازهم پاشیدگی قرارمی گیرندوفرزندان بی پناه وافسرده ومضطرب حاصل آن است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 19:11  توسط موسی امیری  | 

فهم، عمل و تدبر در قرآن کریم

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

فهم، عمل و تدبر در قرآن کریم


اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است : یک. پی‌بردن انسان به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی و به دست آوردن معارف، باورها و منش‌های لازم برای رسیدن به مقصد واقعی.

دو. آگاهی کسب کردن به عظمت قرآن.

آدمی هنگامی که در قرآن تدبّر می‌کند، با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود:

1. زبان منطق و استدلال؛ 2. زبان احساس که از طریق دل است.


قرآنآیا فهم و عمل به قرآن کریم واجب است؟

الف. عمل به قرآن: دستورات قرآن به دو دسته کلی تقسیم می‌شود؛ برخی از اوامر آن واجب، و برخی مستحب هستند. عمل کردن به واجباتی که در قرآن مطرح شده، همان طور که از اسمش برمی‌آید، واجب است. اما عمل کردن به دستوراتی که واجب نیستند، بلکه مستحب هستند، مثل برخی از عبادات مستحبی واجب نیست. با این حال نباید به دستورات مستحب قرآن بی‌توجهی شود و مورد بی‌اهمیتی قرار بگیرد که نفس خود این عمل مذموم و مورد نکوهش است.

ب. فهم قرآن: در آیات مختلفی چنین آمده که قرآن صرفاً کتابی برای قرائت کردن نیست، بلکه لازم است در آن تفکر و تدبّر شود. همان‌طور که خداوند دستور اکیدی بر تفکر و تدبر دارد و آن‌را وسیله هدایت دانسته و در جایی، علت گمراهی منافقین را عدم تفکر در آیات قرآنی دانسته و می‌گوید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»؛ (محمد، 24) آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا این‌که بر قلب‌هایشان قفل زده شده است.

همچنین روایات و نیز سیره مسلمانان شاهدی بر لزوم تدبّر در قرآن کریم است؛ برای نمونه؛ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است.

 

نظر مهم شهید مطهری:

«انسان در فرایند تدبّر در قرآن با دو زبان از قرآن آشنا مى‏شود». این نظر شهید مطهری درباره تدبر در قرآن است که قصد داریم به اجمال در مورد آن به بحث بپردازیم:

پیش از آن‌که دیدگاه استاد مطهری (ره) بیان شود، توجه به مقدمه‌ای برای فهمیدن آن لازم به نظر می‌رسد.

یکی از گام‌های مهم در بهره‌مندی از قرآن مجید، تدبر و اندیشه در آموزه‌های قرآن است. تدبر در قرآن، اندیشیدن در آیات خدا برای ورود به عمق پیام‌ها و پیامدهای آن است که با باور به حقانیت آنها در می‌آمیزد.

در واقع تلاوت قرآن با شرایط و آداب آن، مقدمه‌ای برای تدبر در مفاهیم و درک حقائق قرآن است؛ قرآن در این‌باره می‌فرماید: «اگر ما این قرآن را بر کوهى فرو فرستاده بودیم، آن‌را [با همه صلابت و عظمتش‏] در برابر خدا خاشع و از ترس او از هم پاشیده می‌دیدى. ما این مَثَل‌ها را براى مردم می‌زنیم. باشد که [در قرآن‏] بیندیشند». [1] این آیه شریفه در مقام مَثَلی برای مردم است تا عظمت و جلالت قرآن را دریابند؛ به این‌که این قرآن، کلام خداست و کتابی است که دربردارنده حقایق از معارف، اصول شریعت، عبرت‌ها، پندها، وعده‌ها و وعیدها است، شاید که در آن بیندیشند و قرآن را آن‌گونه که سزاوار آن است دریابند و حقایق آن ‌را به‌کار بندند و سپس با هدایت قرآن، راه عبودیت را بپیمایند چرا که جز این، راهی برای کمال و سعادت آنان، نیست. [2]

تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت. امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست»

قرآن کریم درباره کسانی که در آیات خدا تدبر نمی‌کنند با لحنی تند می‌فرماید: «آیا در قرآن نمی‌اندیشند [تا حقایق را بفهمند] یا بر دل‌هایشان قفل‌هایى قرار دارد؟». [3]

امام صادق (علیه السلام) هنگام به دست گرفتن قرآن و پیش از خواندن آن، می‌فرمود: «خدایا! پیمان‌نامه و کتابت را گشودم، خدایا نگریستنم را در آن، عبادت قرار ده و خواندم را اندیشیدن و اندیشیدنم را مایه عبرت کن و چنان نما که از پندهاى تو در آن، پند گیرم و از گناهانت دورى جویم و هنگام خواندن آن، بر دل و گوشم مُهر نزن و بر چشمم پرده میفکن؛ خواندنم را خواندنى بدون تدبر قرار مده، بلکه چنان کن که در آیات و احکام آن بیاندیشم و دستورات دین تو را از آن برگیرم. نگریستن مرا در آن، توأم با غفلت و خواندنم را خواندنى تند و شتابزده مگردان، که تو مهربان و بخشنده‌اى». [4]

تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت.

امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست».[5]

 

اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است:

یک. انسان به وسیله آن به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی پی می‌برد و از قرآن؛ معارف، باورها و منش‌های لازم را برای رسیدن به مقصد واقعی فرامی‌گیرد.

دو. با تدبر، به عظمت خودِ قرآن واقف شده و باور می‌کند قرآن با این وسعت و گستردگی معارف، اسلوب و تنوّع بیان و همچنین هماهنگی و پیوستگی معانی نمی‌تواند از غیر خدا صادر شده باشد. [6]

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است

آدمی در فرایند تدبر با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود، [7] شهید مطهری در این می‌گوید:

یک وظیفه قرآن، یاد دادن و تعلیم کردن است. در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‌گوید. اما بجز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است و این زبان دوم «احساس» نام دارد. آن‌که می‌خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد می‌باید با این دو زبان هر دو آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفکیک این از هم مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.

یکی از متعالی‌ترین غرایز و احساسات هر انسان، حس مذهبی و فطرت خداجویی اوست. سر و کار قرآن با این حس شریف و برتر است.‌

قرآن در توصیف خویش، برای خود دو زبان قائل می‌شود. گاهی خود را کتاب تفکر و منطق و استدلال معرفی می‌کند و گاهی کتاب احساس و عشق. به عبارت دیگر؛ قرآن تنها غذای عقل و اندیشه نیست، غذای روح هم هست. [8]

 

پی نوشت ها:

[1]. «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَل لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللهِ وَتِلْکَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛ حشر، 21.

[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج، ص 221

[3]. «أَفَلا یَتَدَبَّرونَ القرآنَ أمْ عَلی قلوب أقْفالُها»؛ محمد، 24.

[4]. «اللَّهُمَّ إِنِّی نَشَرْتُ عَهْدَکَ وَ کِتَابَکَ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِی فِیهِ فِکْراً وَ فِکْرِی اعْتِبَاراً وَ اجْعَلْنِی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیَانِ مَوَاعِظِکَ فِیهِ وَ اجْتَنَبَ مَعَاصِیَکَ وَ لَا تَطْبَعْ عِنْدَ قِرَاءَتِی کِتَابَکَ عَلَى قَلْبِی وَ لَا عَلَى سَمْعِی وَ لَا تَجْعَلْ عَلَى بَصَرِی غِشَاوَةً وَ لَا تَجْعَلْ قِرَاءَتِی قِرَاءَةً لَا تَدَبُّرَ فِیهَا بَلِ اجْعَلْنِی أَتَدَبَّرُ آیَاتِهِ وَ أَحْکَامَهُ آخِذاً بِشَرَائِعِ دِینِکَ وَ لَا تَجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ غَفْلَةً وَ لَا قِرَاءَتِی مِنْهُ هَذَراً إِنَّکَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِیم‏»؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 141

[5]. «أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّر»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج، ص 36

[6]. نجارزادگان، فتح الله، به سمت خدا، ص 77

 [7]. همان.

[8]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 26، ص 47 – 48

فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش قرآن تبیان

 

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:51  توسط موسی امیری  | 

کسانی که نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

کسانی که نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند!!


امر به معروف و نهی از منکر یکی از واجباتی است که خداوند متعال برای ما تکلیف کرده است، و این امر نتیجه بسیار مهمی بر اصلاح جامعه دارد، قرآن کریم صریحا در این مورد صحبت کرده و مۆمنان را امر به آن می کند، اما آیا همگان حق ارشاد دیگران را دارند؟


امر به معروف نهی از منکرامر به معروف ونهی از منکر در قرآن جایگاه ویژه ای دارد تا آنجا که در بعضی از آیات امر به معروف و نهی از منکر در ردیف ایمان به خدا، بر پا داشتن نماز، ادای زکات و … آورده شده است و حتی در بعضی دیگر از آیات مقدم خواندن نماز و ادای زکات شده است، به این خاطر که خواندن نماز- که از بزرگترین معروف هاست- نیاز به یک سری مقدماتی دارد که همان امر به معروف است.در جامعه ای که نماز خواندن در آن مرسوم نیست اگر امر به معروف نشود بلا شک نماز خواندن در آن جامعه رواج پیدا نمی کند.

(عصر/ا-3):« وَالعصر ، انّ الانسانَ لفی خُسر، الاّ الذینَ آمنوا و عَمِلوا الصالحاتِ و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر»

مضمون این آیه این است که اگر امر به معروف ونهی از منکر در جامعه نباشد انسانی که در آن زندگی می کند خاسر است و ضرر و زیان های زیادی متوجه اوست. در آیه ی سوم از این سوره به یکی از نکات مهم در امر به معروف و نهی از منکر نیز اشاره شده است که ابتدا باید خود عمل صالح انجام دهیم و سپس دیگران را به آن دعوت نماییم.

تعالیم دینی یکی از شرایط وجوب امر به معروف را پای‌بندی خود افراد به معروف و منکر ذکر نکرده‌اند. اما این مسئله از دو نگاه قابل بررسی است.

1. کسانی که خود به هیچ معروفی پای‌بند نیستند و از محرمات دوری نمی‌کنند، اما در برابر دیگران خودنمایی می‌کنند و در برابر کوچک‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می‌دهند و آن‌را به رخ افراد می‌کشند، و به نوعی امر به معروف را دستاویز مقاصد خود برای تخریب دیگران قرار می‌دهند، قرآن کریم به چنین افرادی سخت هشدار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید! چرا سخنى مى‌‏گویید كه عمل نمى‌‏كنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى‌‏كنید».

بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند

قرآن کریم در جایی دیگر می‌فرماید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛[2] آیا مردم را به نیكى دعوت مى‏‌كنید، اما خودتان را فراموش مى‌‏نمایید، با این‌كه شما كتاب (آسمانى) را مى‌‏خوانید! آیا نمى‌‏اندیشید؟!

این‌گونه افراد که وظایف و تکالیف خود را فراموش کرده، و در صدد به رخ کشیدن عیوب دیگرانند، خداوند آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داده و می‌گوید قبل از این‌که در صدد اصلاح دیگران باشید به بررسی عیوب خود بپردازید و به اصلاح خود مشغول شوید.‌

2. اما در بیشتر موارد این‌گونه نیست؛ یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ»؛[3] مردان مۆمن و زنان مۆمن دوستان یكدیگرند. به نیكى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زكات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏كنند. خدا اینان را رحمت خواهد كرد، خدا پیروزمند و حكیم است.

قرآن کریم در جایی دیگر، در مورد این افراد می‌فرماید: «...الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر»؛[4] كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌‏اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند!

یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است

«تواصى» به معناى سفارش كردن این به آن و آن به این است. و «تواصى» به «حق» این است كه یكدیگر را به حق سفارش كنند. سفارش كنند به این‌كه از حق پیروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند.[5]

بزرگ به كوچک سفارش مى‌‏كند، و كوچک به نوبه خود بزرگ را در معرض سفارش خود قرار مى‌‏دهد؛ دانا نادان را توصیه مى‌‏كند، و نادان نیز به توصیه دانا مى‌‏پردازد. و این اصل دامنه انجام دادن فریضه امر به معروف و نهى از منكر را گسترش مى‌‏دهد، و به همین گونه امر واجب خواندن مردمان به سوى خدا و به همه رساندن رسالت‌هاى او، و هدایت كردن جاهلان و چیزهاى دیگرى از این قبیل را به صورتى گسترده‌‏تر به جریان مى‏‌اندازد.[6]

با توجه به آنچه بیان شد، بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند

 

پی نوشت ها:

[1] . صف، 2 و 3.

[2]. بقره، 44.

[3]. توبه، 71.

[4]. عصر، 3.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 375، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[6]. ر. ک: مترجمان، تفسیر هدایت، ج ‏18، ص 314، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377ش.

                                                                                                                                                          فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:50  توسط موسی امیری  | 

مراقب چشم باطن خود باشیم

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

راقب چشم باطن خود باشیم!


هنگامی که انسان، مدّت‌ها در تاریکی بماند و یا به علل دیگری چشم خود را ببندد و از نگاه کردن خودداری کند؛ قدرتِ دید خود را به تدریج از دست خواهد داد و سرانجام نابینا خواهد شد.

دیدِ باطنِ انسان نیز، از این قانون مستثنی نیست؛ چشم‌پوشی مستمر از حقایق، و به کار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیّت‌ها، به تدریج چشمِ تیزبینِ عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می‌کند.

در حقیقت انسان خود و با دست خود به این کار مبادرت می ورزد؛ زیرا سنّت خداوند متعال آن است که هنگامی که نعمتی را عطا فرمود؛ آن را تغییر نمی‌دهد؛ مگر این که خود افراد آن را تغییر دهند: «... إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...(1): همانا خداوند بر هیچ گروهى آنچه را دارند (از نعمت و رفاه یا بلا و سختى) تغییر نمى‏دهد تا آنكه آنان آنچه را در خود دارند (از ایمان و كفر یا طاعت و فسق) تغییر دهند


روش انبیا در دعوت به حق

انبیا (علیهم السلام) به امر پروردگار موظّفند؛ ابتدا مردم را به توحید، نبوّت و معاد دعوت کرده و با بیان دلایل علمی در قالبِ حکمت، موعظه و جدال احسن آن معارف را در جان مخاطبانشان بنشانند و سپس برای آنان، معارف دینی را به صورت معجزه و با مباهله و تحدّی، ملموس و قابل درک و از این رو حجّتِ خداوند را بر مخالفان تمام سازند.

همان‌گونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به سخنانِ مخالفان با صبر و متانت گوش فرا داد و سپس برای آنان دلیل عقلی آورد. (2) چنانچه در روایاتِ تاریخی آمده است که نمرود از پادشاهان بابل بود و حکومت مقتدرانه‌ای داشت او با حضرت ابراهیم درباره ی خداوند مباحثه و مجادله کرد. وقتی حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. سپس دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، یکی را آزاد نمود و دیگری را دستور داد بکشند.

وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) این سفسطه و مغالطه را مشاهده کرد که این شخص چه برداشتی از زنده کردن و میراندن دارد و چگونه می‌خواهد افکار دیگران را منحرف کند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا داری که بر جهانِ هستی حکومت داری و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور!

آن موقع بود که نمرود مبهوت ماند و پاسخی جز سکوت نداشت (3): «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّی الَّذی یحْیی‏ وَ یمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»(4)

هدف آن بزرگواران از امرِ هدایت، تنها روشنگری حق از باطل است و خداوند نمی‌خواهد که آنان به اجبار ایمان بیاورند: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ (5): اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند

اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوا محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هواپرست شده است

واکنش مخالفان پس از دعوت انبیا(علیهم السلام)

مخالفان پس از دعوت انبیاء (علیهم السلام) به دو گونه عمل می کنند:

1 ـ عدّه‌ای به ظاهر یا واقعاً منصف‌اند که اگر با حجّتِ الهی آشنا شوند؛ قانع خواهند شد.

چنانچه برخی از انسان‌های فریب‌خورده، با روشن‌سازی‌های انبیاء (علیهم السلام) به فطرت اوّلی خود برگشته، ضمیر خفته‌شان بیدار می‌شد.

دو نمونه ی قرآنی بازگشت به فطرت به قرارِ زیر است:

الف: درباره ی قومِ حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که پس از روشنگری های حضرت، به خود آمدند و به ظلم خود اعتراف کردند: «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (6): پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: «در حقیقت، شما ستمكارید

ب: ساحران عصرِ حضرت موسی (علیه السلام) نیز پس از مشاهدهء معجزه روشنِ آن حضرت و فرق آشکار آن با سحر، به فطرتِ خویش بازگشته و به او ایمان آوردند، به گونه‌ای که تلاشِ سرانِ ستم که منافع خود را در خطر دیده و با عوام فریبی، آن‌ها را به ادامه ی راهِ باطل فراخواندند نیز ناکام ماند: «فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی * قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکمْ إِنَّهُ لَکبیرُکمُ الَّذی عَلَّمَکمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَینا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی * قالُوا لَنْ نُۆْثِرَک عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا (7): پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند: «به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم* [فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است، پس بی‌شک دست‌های شما و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع می‌کنم و شما را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌آویزم، تا خوب بدانید عذاب کدام یک از ما سخت‌تر و پایدارتر است* گفتند: «ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد پس هر حكمى مى‏خواهى بكن كه تنها در این زندگى دنیاست كه [تو] حكم مى‏رانى

2 ـ گروهی ستم پیشه‌اند و با مغالطه زندگی می‌کنند. این گروه به هیچ وجه قانع نمی‌شوند.

این گروهِ ستم پیشه، در نتیجه ی اعمالِ شوم و لجاجت‌های مستمرشان، توانِ درک دلایل عقلی و حسّیِ پیامبران (علیهم السلام) را نداشته و پوشیده شده به دو حجابند (8):

حجابی که آنان بر اثرِ چشم پوشی از حق بر اثر هوی و هوس و گناه، بر چهره ی خویش افکنده‌اند: «کلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکسِبُونَ‏(9): چنین نیست [كه مى‏پندارند،] بلكه اعمالشان زنگارى بر دل‏هاشان گردیده است

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم

حجابی که خدای سبحان به کیفرِ چشم‌پوشی از حقایق، بر آنان افکنده: «... ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُون(10): سپس [مخفیانه از حضور پیامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهایشان را [از حقّ‏] برگرداند، زیرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمندو آن مهر زدن بر دل‌ها و گوش‌های آنان است: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فی أَکنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِک حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ(11): گفتند: دل‌های ما از آن‌چه ما را بدان دعوت می کنی در پرده است و، گوشهامان سنگین است و میان ما و تو حجابی است تو به کار خود پرداز و ما نیز به کار خود می پردازیم

بدین ترتیب اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوی محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هوی پرست شده است: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ...(12): آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند؛ چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرید؟»

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره ی مبارکه ی رعد، آیه ی 11.

2.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 12، ص 486.

3.      قرائتی، محسن، تفسیر نور، ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ ...

4.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه ی 258.

5.      سوره ی مبارکه ی شعرا، آیه ی 4.

6.      سوره ی مبارکه ی انبیاء، آیه ی 64.

7.      سوره ی مبارکه ی طه، آیات 72 ـ 70.

8.      جوادی آملی، عبدالله، پیشین، ج 2، ص 229.

9.      سوره ی مبارکه ی مطففین، آیه 14.

10.    سوره ی مبارکه ی توبه، آیه ی 127.

11.    سوره ی مبارکه ی فصّلت، آیه ی 5.

12.    سوره ی مبارکه ی جاثیه، آیه ی 23.

 فاطمه سرفرازی       

بخش قرآن تبیان       


 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:48  توسط موسی امیری  | 

مروری بر شأن نزول و داستان آیه مودّت

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:47  توسط موسی امیری  | 

ملاک ارزش چیست؟

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

ملاک ارزش چیست؟


سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است.

آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)


بعضی ها، ارزش‌ها را در نعمت‌ها و داده ها جست‌وجو می کنند و بعضی ها که از نعمت و دارایی برخوردار نیستند، ارزش‌ها را در عمل و کار انسان می دانند، که می تواند به نعمت‌ها و دارایی‌ها جهت بدهد و از آن‌ها بهره بردارد.

اعتقاد اوّل، انسان را دنیاپرست و اعتقاد دوم، انسان را خودپرست می سازد... اما اگر سعی را ملاک ارزش بدانیم، نه عمل را؛ اگر نسبتِ داده ها و بازدهی را در نظر بگیریم؛ آن‌وقت، از دنیاپرستی و خودپرستی نجات می یابیم؛ همان‌طور که از غرور و یأس آزاد می شویم.

کسی که از یک تومان، یک ریال سود آورده با کسی که از هزار تومان، ده تومان بهره گرفته، مساوی نیست؛ چون او یک دهم سود آورده و این دیگری یک صدم. پس اگر این دیگری از هزار تومان، صد تومان بهره می آورد، تازه باهم مساوی و برابر بودند. این‌گونه، حسرت و افسوس و غرور و یأس شکسته می شود و خوشنودی و رضا، در دل تو خانه می کند؛ که تو بر نعمت‌ها و قدرت‌های بیرون و درون خودت تکیه نداری؛ و می‌دانی که داده ها، بازدهی می خواهد و هنگام حساب‌رسی، نسبت‌ها را در نظر می گیرند و این‌گونه پاداش می دهند و یا بازخواست می کنند.(. نامه های بلوغ، ص: 117)

این، قرآن است که می گوید: «لَیْسَ لِلِانْسانَ الَّا ما سَعى». سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. و آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است.

این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

 

انسان در گرو عملش

1. وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی* وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی؛ و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست *و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود.

نه دنیاپرستان به آن‌چه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر

تفسیر

"سعی" در اصل به معنی راه رفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده، ولی غالباً به معنی تلاش و کوشش به کار می‌رود، چرا که به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعی انجام می‌دهد، خواه کار خیر باشد یا شر.

جالب اینکه نمی‌فرماید: بهره انسان کاری است که انجام داده، بلکه می‌فرماید تلاشی است که از او حاصل شده است، اشاره به این‌که مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد، خدا پاداش خیر به او می‌دهد، چرا که او خریدار نیت‌ها و اراده‌هاست، نه فقط کارهای انجام شده. "و آیا خبر ندارد که سعی و کوشش او به زودی دیده می‌شود"؟ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری.

نه تنها نتیجه‌های این سعی و تلاش، چه در مسیر خیر باشد یا شر، بلکه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشکار می‌شود، همان‌گونه که در جای دیگر می‌فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً.

منطق عقل نیز همین را اقتضا می‌کند که "هر کسی مسئول اعمال خویش و منتفع به اعمال خویش باشد".

این اعتقاد اسلامی سبب می‌شود که انسان به جای پناه بردن به خرافات و یا گناه خویش را به گردن این و آن افکندن، به سراغ سعی و تلاش در اعمال خیر برود، تأثیر تربیتی این عقیده در انسان‌ها کاملاً روشن و غیر قابل انکار است.

درست است که این آیات ناظر به سعی و تلاش برای آخرت و مشاهده پاداش آن در سرای دیگر است، ولی ملاک و معیار اصلی آن، دنیا را نیز در بر می‌گیرد، به این معنی که افراد با ایمان نباید در انتظار دیگران بنشینند که برای آن‌ها کار کنند و مشکلات جامعه آن‌ها را حل نمایند. بلکه خود دامن همت به کمر زده به سعی و تلاش و کوشش برخیزند.

معنای آیه چنین شد که: هیچ انسانی هیچ چیزی را به ملکیت واقعی مالک نیست، تا اثر آن ملکیت، که خیر یا شر، نفع یا ضرر عایدش شود، مگر آن عملی را که کرده و جهدی نموده تنها آن را داراست، اما آن‌چه دیگران کرده‌اند اثر خیر یا شرش عاید انسان نمی‌شود.

ایمانکوشش در معنویات

2. وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ؛ و برای هر یک (از این دو دسته)، درجات (و مراتبی) است از آن‌چه عمل کردند و پروردگارت از اعمالی که انجام می‌دهند، غافل نیست.

تفسیر

این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید می‌کند که تمام مقام‌ها، درجات و درکات، زائیده اعمال خود آدمی است و نه چیز دیگر.

متعلق لفظ "کل" ضمیری است که به دو طایفه جن و انس برمی‌گردد و در آیه حذف شده است و معنای آیه این است: برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست.

 

زمان تلاش و کوشش

3. وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهره‌گیری از فضل خدا تلاش کنید و شاید شکر نعمت او را بجا آورید!

 

تفسیر

آری گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌ روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود.

امروز از نظر علمی ثابت شده است که در برابر نور تمام دستگاه‌های بدن انسان فعال و سرزنده می‌شوند: گردش خون، دستگاه تنفس، حرکت قلب و سایر دستگاه‌ها و اگر نور بیش از اندازه بتابد، سلول‌ها خسته می‌شوند و نشاط جای خود را به فرسودگی می‌دهد و بر عکس، دستگاه ‌های بدن در تاریکی شب در آرامش و آسایش عمیقی فرو می‌روند و در سایة آن تجدید قوا و نشاط می‌کنند.

این نیز شایان توجه است که در پایان این سخن مسأله "شکر" را مطرح می‌کند، شکر در برابر نظام حساب شده نور و ظلمت، شکری که خواه و ناخواه انسان را به شناخت منعم و معرفت او وا می‌دارد و شکری که انگیزة ایمان در مباحث اعتقادی است.

برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست

تلاش بی ثمر

4. مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ؛ کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می‌دهیم؛ امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد.

 

تفسیر

تشبیه جالب و کنایه زیبایی است، انسان‌ها همگی زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهای آن و امکانات الهی، بارانی است که بر آن می‌بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضی محصولش نامحدود، جاودانی و درختانش همیشه خرم و پر میوه، اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر و میوه‌هایی تلخ و ناگوار دارد.

تعبیر به "یرید"(می‌خواهد و اراده می‌کند) در حقیقت اشاره به تفاوت نیت‌های مردم است، مجموع آیه شرحی است پیرامون آن‌چه در آیة قبل از مواهب و روزی ‌های پروردگار آمده که گروهی از این مواهب به صورت بذرهایی برای آخرت استفاده می‌کنند و گروهی برای تمتع دنیا.

جالب این‌که در مورد کشت کاران آخرت می‌گوید: «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»(زراعت او را افزون می‌کنیم) ولی نمی‌گوید از تمتع دنیا نیز بی‌نصیبند، اما در مورد کشت‌کاران دنیا می‌گوید: «مقدارى از آن را كه مى‏خواهند به آن‌ها مى‏دهیم، بعد مى‏افزاید در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى ندارند».

به این ترتیب نه دنیاپرستان به آنچه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر.

تعبیر به "نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ" هماهنگ است با آن‌چه در آیات دیگر قرآن آمده، از جمله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ کسی که کار نیکی انجام دهد ده برابر پاداش او است و لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِه؛ خدا پاداش آن‌ها را به طور کامل می‌دهد، و از فضلش بر آن‌ها می‌افزاید.

گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود

تلاش در راه خدا

1 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

2 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [= دوستی و تعّهدی] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.

 

فایده تلاش و کوشش

3 ـ وَ مَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

 

 به پایه‌ای نرسد شخص، بی‌رُکوبِ خُطوب                                         

                                                                           به مایه‌ای نرسد مرد، بی‌خیالِ خطر                                

 به رنج اندر است ای خردمند، گنج                                                      

                                                                           نیـابـد کـسـی گـنـج، نـابـُرده رنـج                                    

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:45  توسط موسی امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر