آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

شیوه‏هاى امر و نهى

 1. آماده‏سازى‏
 سخن حق، همچون شكر است؛ اگر شكر را به همین شكل در گلوى كسى بریزیم، امكان دارد خفه شود. باید شكر را با آب مخلوط كرده تا تبدیل به شربت شود و براى همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود.
 از خاطرم نمى‏رود زمانى كه مى‏خواستم درباره روایات كفن در تلویزیون صحبت كنم، فكر كردم كه بعضى مردم تحمّل شنیدن این‏گونه حرفها را ندارند. پس، زمینه را این گونه آماده كردم كه: از نیازهاى عمومى و همگانى، نیاز به لباس است. اسلام براى هر فصل و زمان و كارى لباس در نظر گرفته و دستوراتى داده است؛ مثل لباس كودك، لباس كار، لباس جنگ، لباس نماز عید، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنه‏ها، نظافت لباس، وصله كردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و ...
 و براى هر یك از عناوین هم حدیثى و نكته‏اى گفتم. كم‏كم مردم را براى شنیدن بحث آخرین لباس (كفن) و روایات كفن آماده كردم. ولى اگر از ابتدا مى‏گفتم: موضوع بحث امروزم كفن است، شاید میلیونها نفر تلویزیون را خاموش مى‏كردند.
 2. تلقین‏
 چه بسیارند افرادى كه از انجام معروف هراس دارند و چه بسیارند كسانى كه جدا شدن از بعضى منكرات را براى خود محال مى‏پندارند، در صورتى كه تلقین صحیح و بیان نمونه‏ها در این زمینه كارگشا خواهد بود.
 3. استفاده از هنر، شعر و طنز
 نقش هنر در دعوت مردم به فساد و انحراف، بر كسى پوشیده نیست. سامرى با هنر مجسمه‏سازى توانست مردم را منحرف و بنى‏اسرائیل را گوساله‏پرست كند.
 زیباگویى، فصاحت و بلاغت، بهترین اهرم براى جذب مردم است؛ همان‏گونه كه قیافه زیبا و موزون نقش مهمى در تأثیر كلام دارد.
 در قرآن، امر شده است كه هنگام رفتن به مسجد، زینت‏هاى خود را با خود بردارید.(154) 
 سخن زیبا و مجادله نیكو از سفارشهاى قرآن كریم است.(155)
 یكى از نامهاى قرآن، احسن القصص است. آرى، قصه‏گویى یك هنر است.
 4. انصاف در برخورد
 قرآن كریم در نهى از شراب، اول از منافع مادى و مالى آن سخن گفته است و بعد مى‏فرماید: «ضررش از نفعش بیشتر است».(156)
 خداوند در برخورد با كافران و منافقان و مشركان، همواره از عبارتِ «اكثرهم» استفاده مى‏كند، یعنى همه آنان را نفى نمى‏كند بلكه مى‏فرماید: بیشتر آنها چنین هستند. در برخورد با خلافكاران نیز باید ابتدا نقاط قوت و مثبت آنهارا بگوییم و سپس آنهارا متذكر كنیم.
 5 . امید دادن‏
 گاهى انسان گنهكار با خود مى‏گوید: دیگر از ما گذشته است، ما دیگر راهى براى بازگشت نداریم. ما دیگر جهنمى شده‏ایم. این گونه افراد هر روز به گناه بیشترى گرفتار مى‏شوند. 
 چون قامت ما براى غرق است‏
در كم و زیاد او چه فرق است‏
 باید به آنها از عفو الهى و از پذیرفتن توبه و لطفى كه خداوند به توبه‏كنندگان دارد بگوییم و خاطراتى از توبه‏كنندگان بیان كنیم تا گناه، او را به یأس نكشاند. باید به او تذكر داد كه یأس از گناهان كبیره است.
 6. تغافل‏
 گاهى باید انسان خود را به غفلت بزند و تظاهر كند كه من متوجه خلاف تو نشدم تا از این طریق شخصیت افراد شكسته نشود.
 قرآن مى‏فرماید: برادران یوسف كه پس از ده‏ها سال او را دیدند و نشناختند، به او گفتند: ما قبلاً برادرى داشتیم به نام یوسف كه دزد بود.
 یوسف خود را به تغافل زد و نگفت كه آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مى‏دهید.(157)
 البتّه تغافل در مورد خلاف‏هاى شخصى، جزئى و فردى است؛ و گرنه در مسائل مهم كه دشمنان و كفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مى‏كشند، تغافل بزرگ‏ترین خواست دشمن است.(158)
 7. توجه به ظرفیت افراد
 امام صادق علیه السلام شخصى را براى مأموریتى به منطقه‏اى فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه به شدت انتقاد كرد. امام فرمود: ایمان ده درجه دارد. بعضى یك درجه ایمان دارند و بعضى دو درجه، بعضى هم هفت تا ده درجه. نباید كسانى كه ایمان كامل‏ترى دارند، از دیگران توقع بیش از ظرفیت داشته باشند.(159)
 در شیوه تبلیغ انبیا مى‏خوانیم كه مى‏فرمودند: ما مأموریم طبق ظرفیت افراد با آنان صحبت كنیم.(160)
 8 . كنایه گویى‏
 قرآن به حضرت عیسى علیه السلام مى‏فرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را خدا بگیرید؟!(161)
 در جاى دیگر، خداوند پیامبرصلى الله علیه وآله را مخاطب قرار داده و مى‏فرماید: اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیرى رسیدند، تو با آنان درشتى نكن!(162)
 در حالى كه همه مى‏دانیم حضرت عیسى مردم را به توحید دعوت مى‏كرد و پیامبر اسلام در كودكى پدر و مادر خود را از دست داده بود. این گونه خطاب‏ها در حقیقت به مردم است.
 9. ایجاد محبّت‏
 در بخش مهمّى از قرآن، خداوند نعمت‏هاى خود را مى‏شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد كند.
 قرآن كه مردم را امر به عبادت مى‏كند، مى‏فرماید: پروردگارِ كعبه را پرستش كنید؛ زیرا او شما را از گرسنگى و ترس نجات داد.(163)
 نمونه‏هایى از سیره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله درباره جذب دلها:
 1. هرگاه سه روز یكى از یاران را نمى‏دید، به سراغش مى‏رفت.(164)
 2. از مریض‏ها در دورترین نقطه شهر عیادت مى‏كرد.(165)
 3. مردم را با بهترین نام صدا مى‏زد. حتى نام زنان و كودكان را با كرامت مى‏برد.(166)
 در تاریخ زندگى اهل بیت علیهم السلام نیز خاطرات فراوانى به چشم مى‏خورد كه یك نمونه از آن را نقل مى‏كنیم:
 مردى شامى به امام حسن مجتبى‏علیه السلام جسارت كرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند كه او از حرفهاى خود شرمنده شد.(167)
 در روایات مى‏خوانیم: با هر كس كه با تو قطع رابطه كرد، ارتباط برقرار كن و هر كس به تو بدى كرد، تو با او خوبى كن.(168)
 10. تحریك عواطف‏
 شخصى به مادرش تندى كرد. روز بعد، امام صادق‏علیه السلام او را دید و به او فرمود: چرا با مادرت تندى كردى؟ مگر نمى‏دانى كه شكم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ شیر مادرت غذاى تو بود؟
 سپس فرمود: پس با او خشن نباش.(169)
 11. مخفیانه و مختصر باشد
 در حدیث مى‏خوانیم: هر كس برادر دینى خود را مخفیانه موعظه كند، او را آراسته كرده، ولى هر كس آشكارا موعظه كند، او را شرمنده كرده است.(170)
 گر نصیحت كنى، به خلوت كن‏
كه جز این، شیوه نصیحت نیست‏
 هر نصیحت كه برملا باشد
آن نصیحت به جز فضیحت نیست‏
 در حدیث مى‏خوانیم: 
 هرگاه كسى را موعظه مى‏كنى؛ خلاصه بگو!(171)
 12. نمایاندن الگوها
 معرفى چهره‏هاى موفق و تجلیل از آنها، در دعوت مردم به معروف نقش مؤثرى دارد. این كه هر سال مردم در عاشورا فریاد «یا حسین» سر مى‏دهند، زمینه دورى از پذیرش طاغوت‏ها و وفادارى به نظام اسلامى مى‏شود.
 قرآن مى‏فرماید: مردم دنیا از همسر فرعون درس بگیرند كه چگونه جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد.(172)
 در جاى دیگرى مى‏فرماید: از حضرت ابراهیم وحضرت محمّدعلیهما السلام درس بگیرید؛ زیرا این دو بزرگوار اسوه و الگو هستند.(173)
 13. تدریج‏
 همان‏گونه كه شیطان انسان را گام به گام به سوى فساد مى‏كشاند،(174) راه اصلاح و امر به معروف نیز باید گام به گام باشد.
 در قرآن، در مورد تحریم ربا این مراحل به چشم مى‏خورد:
 در مرحله اول، قرآن مى‏فرماید: آنچه به مال شما از طریق ربا اضافه مى‏شود، نزد خدا افزایش نیست.(175)
 در مرحله دوم، قرآن، رباخوارى را از عادات زشت یهودیان مى‏شمارد.(176)
 در مرحله سوم، قرآن، انسان را از رباى مضاعف و زیاد نهى مى‏كند.(177)
 در مرحله چهارم، قرآن، ربا گرفتن را به منزله اعلام جنگ با خدا مى‏داند.(178)
 14. تكرار
 چون برنامه اسلام تنها آموزش نیست، بلكه تربیت هم هست، لذا اوامر و نواهى باید تكرار شود. براى هر غفلت، یك تذكر لازم است. شما در نماز ده‏ها بار جمله «اللّه اكبر» را در ركوع و سجود و قیام تكرار مى‏كنید.
 یاد خدا غذاى روح است و باید همچون غذاى جسم تكرار شود.
 
 15. مماشات‏
 حضرت ابراهیم علیه السلام براى نهى از بزرگ‏ترین منكر (شرك) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام به انتقادات خود اضافه كرد.
 بار اول فرمود: خورشید غروب مى‏كند و من غروب شدنى را دوست ندارم. «اِنِّى لا اُحِبّ الآفِلِین»(179)
 بار دوم فرمود: ماه پرستى انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نكند. «لَئِنْ لَم یَهْدَنى رَبِّى...»(180)
 بار سوم فرمود: من بیزارم از هر چه كه شما شریك خدا مى‏دانید. «اِنِّى بَرِى‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون»(181)
 16. حكمت، موعظه، جدال نیكو
 قرآن كریم به پیامبر عزیز مى‏فرماید: از طریق حكمت و منطق یا موعظه و نصیحت و یا جدال نیكو مردم را به راه خدا دعوت كن!(182)
 در امر به معروف و نهى از منكر باید روى مسائلى تكیه كرد كه قابل خدشه نباشد. به سخنان محكمى كه مورد قبول همه است، حكمت گفته مى‏شود.
 مراد از موعظه حسنه، موعظه‏اى است كه بر اساس محبت و با بیان نیكو باشد و در زمان و مكان مناسب با شیوه‏هاى صحیح انجام شود.
 و مراد از مجادله نیكو نیز پذیرفتن نقاط قوت دیگران و استدلال و مقابله به مثل در شیوه‏ها ست.
 17. ریشه مفاسد را بخشكانیم‏
 قرآن مى‏فرماید: «سوء ظن نبرید و تجسّس نكنید»؛(183) زیرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه غیبت مى‏شود.
 اگر قرآن، زنان را از پایكوبى(184) و یا گفتار همراه با ناز و كرشمه و تحریك آمیز(185) نهى مى‏كند، به خاطر خشكاندن سرچشمه گناه است.
 در مسائل سیاسى واجتماعى نیز براى اصلاح دولت‏ها باید دولتمردان اصلاح شوند و براى اصلاح نسل نو، باید خانواده‏ها اصلاح شوند.
 قرآن مى‏فرماید: با رهبران كفر مبارزه كنید.(186)
 18. احترام به ارزشهاى دیگران‏
 قرآن كریم، به تورات و انجیل و انبیاى گذشته احترام مى‏گذارد و مراكز عبادت سایر ادیان را محترم مى‏شمارد؛ حتى براى حفظ آن، دفاع را لازم مى‏داند.(187) در سفارش‏هاى اسلامى نیز آمده است: «بزرگان هر قوم را احترام كنید!»(188)
 19. با انجام معروف، زمینه را بر منكر تنگ كنیم‏
 قرآن مى‏فرماید: «راه جلوگیرى از فحشا و منكر، انجام معروفى همچون نماز است».(189)
 هنگامى كه خداوند مى‏خواهد حضرت آدم را از غذایى منع كند، ابتدا اجازه بهره‏بردارى از غذاهاى دیگر را به او مى‏دهد و مى‏فرماید: «از هر غذایى در بهشت استفاده كن؛ ولى از این غذا استفاده نكن!»(190)
 تفریح و ورزش از معروف‏هایى است كه جلو بسیارى از مفاسد، امراض و منكرات را مى‏گیرد.
 زهد و عدالت مسئولان مملكتى، از معروف‏هایى است كه مى‏تواند جلو بزرگ‏ترین منكرات را كه بدبینى به حكومت اسلامى است، بگیرد.
 20. توجه به زمان‏
 در روایات مى‏خوانیم: هنگام مسافرت، خانوداه خود را به تقوى سفارش كنید؛(191) زیرا در آستانه جدایى، علاقه‏ها اوج مى‏گیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد مى‏شود. 
 در حدیث مى‏خوانیم: به هنگام خشم وغضب، كسى را ادب نكنید؛ زیرا در معرض افراط هستید».(192)
 در قرآن نیز نسبت به استغفار در سحر مكرر سفارش شده است.(193)
 21. اعراض‏
 قرآن مى‏فرماید: «هر گاه كسانى را دیدى كه در آیات ما به یاوه‏سرائى نشسته‏اند، پس به عنوان اعتراض، مجلس آنان را ترك كن! یا مسیر حرف را تغییر ده! و اگر شیطان تو را به فراموشى انداخت، تا متوجه شدى جلسه را ترك كن و با ستمگران منشین».(194) 
 در حدیث مى‏خوانیم: «سزاوار نیست كه مؤمن در مجلس گناهى كه نمى‏تواند آن را تغییر دهد، بنشیند.»(195)
 پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: گناهكاران را با قیافه عبوس ملاقات كنید!(196)


154) سوره اعراف، آیه 31.
155) سوره نحل، آیه 125.
156) سوره حج، آیه 13.
157) سوره یوسف، آیه 77.
158) سوره نساء، آیه 102.
159) بحارالانوار، ج‏66، ص‏168.
160) بحارالانوار، ج 2، ص 69.
161) سوره مائده، آیه 116.
162) سوره اسراء، آیه 23.
163) سوره قریش، آیه 3 و 4.
164) بحارالانوار، ج‏16، ص 151.
165) بحارالانوار، ج‏16 ، ص 225.
166) سنن‏النبى، ص 152.
167) بحارالانوار، ج‏43، ص 344.
168) بحارالانوار، ج‏71 ، ص‏157.
169) بحارالانوار، ج‏71، ص‏76.
170) بحارالانوار، ج 75 ، ص‏374.
171) غررالحكم.
172) سوره تحریم، آیه 11.
173) سوره احزاب، آیه 21.
174) سوره بقره، آیه 168.
175) سوره روم، آیه 39.
176) سوره نساء، آیه 161.
177) سوره آل عمران، آیه 130.
178) سوره بقره، آیه 279.
179) سوره انعام، آیه 76.
180) سوره انعام، آیه 77.
181) سوره انعام، آیه 78.
182) سوره نحل، آیه 125.
183) سوره حجرات، آیه 12.
184) سوره نور، آیه 31.
185) سوره احزاب، آیه 32.
186) سوره توبه، آیه 12.
187) سوره حج، آیه 40.
188) مستدرك، ج 8، ص 395. 
189) سوره عنكبوت، آیه 45.
190) سوره بقره، آیه 35.
191) مستدرك، ج 8، ص‏122.
192) بحارالانوار، ج 76، ص 102.
193) سوره ذاریات، آیه 18.
194) سوره انعام، آیه 68.
195) وسائل‏الشیعه، ج‏11، ص 503 .
196) وسائل‏الشیعه، ج‏11، ص 413.

   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:43  توسط موسی امیری  | 

ده درس امر به معروف و نهی از منكر » اقامه نماز

 اولین معروفى كه قرآن به آن سفارش فرموده و آن را نشانه ایمان به خدا مى‏شمرد، نماز است.
 چنانكه در آغاز سوره بقره مى‏فرماید: «الّذین یؤمنون بالغَیب و یقیمون الصّلوة»، پرهیزكاران به غیب ایمان دارند و نماز بر پا مى‏دارند.
 نه فقط در اسلام، بلكه در همه ادیان آسمانى، نماز جایگاه ویژه‏اى دارد. خداوند حضرت موسى را به انجام این معروف بزرگ فرمان مى‏دهد و مى‏فرماید: «اقم الصلوة لذكرى»(197) اى موسى! نماز را به پاى‏دار تا یاد من در تو زنده شود. 
 قرآن نیز پیامبر اسلام را مأمور مى‏كند تا خانواده‏اش را به نماز دعوت كند: «و امر اهلك بالصلوة»(198) هر مسلمانى نیز وظیفه دارد علاوه بر آنكه خود نماز مى‏خواند، دیگران را نیز به نماز سفارش كند، دوستان، همكاران، فرزندان و همسر خود را.

197) سوره طه، آیه 14.
198) سوره طه، آیه 132.

رسیدگى به محرمان

دستورات اسلام، به نماز و روزه و قرآن و دعا و دیگر وظایف فردى محدود نمى‏شود، بلكه بخش عمده‏اى از دستورات دین، مربوط به جامعه و مسائل اقتصادى، سیاسى و فرهنگى آن است كه یك مؤمن باید ابتدا این معروف‏هاى مورد نظر دین را بشناسد، تا هم خود عمل كند و هم دیگران را به آن دعوت كند.
 از مهم‏ترین دستورات اجتماعى اسلام، رسیدگى به محرومان و نیازمندان در همه ابعاد زندگى است.
 خمس و زكات دو واجب مالى است كه هر مؤمنى را ملزم مى‏كند بخشى از درآمد خود را صرف نیازهاى جامعه و نیازمندان كند. در تمام قرآن، هر جا نامى از نماز آمده، زكات نیز ذكر شده است تا مؤمنان گمان نكنند با اداى نماز تكلیفشان تمام مى‏شود. «یقیمون الصلوة و یؤتون الزكاة»(199)
 حتى اگر كسى خود توان كمك به نیازمندان را ندارد باید دیگران را به این كار تشویق و تحریص كند و این خود یك وظیفه است. قرآن از زبان اهل دوزخ چنین بیان مى‏كند كه مى‏گویند: «و لا یحضّ على طعام المسكین»(200) ما دیگران را به اطعام مستمندان تشویق نمى‏كردیم.

199) سوره توبه، آیه 71.
200) سوره حاقّه، آیه 34.

احسان و نیكوكارى

 نه فقط نسبت به محرومان جامعه، بلكه نسبت به همه افراد جامعه باید انسان روحیه احسان و نیكوكارى داشته باشد.
 مورد واجب آن، احسان به والدین است كه قرآن مى‏فرماید: «و بالوالدین احسانا»(201) لذا خدمت به پدر و مادر و نیكى به آنها در هر شرایطى لازم است، چه مؤمن باشند و چه كافر، چه محتاج باشند و چه نباشند.
 در مورد دیگر افراد جامعه نیز اسلام سفارش‏هاى متعددى كرده كه همه نشانه توجه اسلام به روحیه تعاون و همكارى در میان افراد جامعه است. از جمله این دستورات، وام دادن به یكدیگر است كه خداوند خود را گیرنده وام معرفى كرده تا وام دهنده احساس كند به خدا وام مى‏دهد و بر این كار تشویق شود. «من ذا الذى یقرض الله قرضاً حسناً»(202)

201) سوره بقره، آیه 83.
202) سوره بقره، آیه 245.

اصلاح ذات البین

 افراد جامعه در مقابل اختلاف‏ها و نزاع‏هایى كه میان برخى مردم وجود دارد مسئولیت دارند و باید میان آنها را اصلاح كنند و آشتى دهند. خداوند مؤمنان را به این امر سفارش نموده و مى‏فرماید: «و اصلحوا ذات بینكم»(203) البته قرآن براى پیشگیرى از بروز چنین اختلاف‏هایى همواره مؤمنان را به عفو و گذشت از یكدیگر سفارش نموده و مى‏فرماید: شما كه مى‏خواهید خداوند از شما بگذرد، چرا خودتان از یكدیگر نمى‏گذرید. «و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لكم»(204)
 بنابراین هر یك وظیفه داریم با گذشت از خطاى یكدیگر، صلح و صفا را در جامعه حاكم سازیم و اگر در میان دیگران نیز كینه و كدورتى وجود دارد نسبت به رفع آن اقدام كنیم.

 203) سوره انفال، آیه 1.

204) سوره نور، آیه 22.

عدالت ورزى

جامعه اسلامى بر قسط و عدل بنا مى‏گردد و مهم‏ترین شرط حاكم اسلامى، عدالت‏ورزى است. مؤمنان نیز باید به عدالت رفتار كنند و با یكدیگر برخورد عادلانه داشته باشند. نه فقط به دیگران ظلم نكنند، بلكه زیر بار ظلم هم نروند. «لا تَظلمون و لا تُظلمون»(205)
 خداوند همواره مؤمنان را به این معروف بزرگ سفارش كرده و مى‏فرماید: «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان»(206) و پیامبر را نیز مأمور ساخته تا این فرمان الهى را به گوش مردم برساند: «قل أمر ربى بالقسط»(207)

205) سوره بقره، آیه 279.
206) سوره نحل، آیه 90.
207) سوره اعراف، آیه 29.

ازدواج و تشكیل خانواده

 انسان نیاز به انس و محبت دارد و این نیاز طبیعى در بستر خانواده به صورت سالم و كامل برآورده مى‏شود. لذا اسلام آحاد جامعه را مأمور ساخته تا نسبت به ازدواج دختران و پسران جوان اقدام نموده و آنان را به عقد یكدیگر در آورند. 
 نه فقط پدر و مادر، بلكه مسئولان جامعه نیز در این امر مسئولیت دارند و هر كس بتواند قدمى در این راه بردارد باید اقدام كند. «وأنكحوا الأیامى منكم و الصالحین من عبادكم»(208)
 ازدواج، معروفى است كه پیامبر همواره مردم را به آن سفارش كرده و آن را بیمه انسان از بسیارى گناهان دانسته است. طبیعى است كه امر به این معروف بزرگ، تنها سفارش زبانى به ازدواج نیست، بلكه باید گام‏هایى عملى براى این امر برداشت.

 208) سوره نور، آیه 32.

حیا و عفت

 قرآن از یكسو با تشویق جوانان به ازدواج، زمینه بسیارى از گناهان را در جامعه از بین مى‏برد و از سوى دیگر پیامبرش را مأمور مى‏سازد تا به دختران و همسران خود و زنان مؤمن، سفاش كند با ناز و كرشمه سخن نگویند، با حیا راه بروند و پاى بر زمین نكوبند، مواضع زینت خود را براى مردان نامحرم آشكار نسازند و از مختلط شدن با مردان بپرهیزند. «یا ایها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین...»(209)
 همچنین مردان مؤمن را فرمان مى‏دهد كه نگاه خود را به زنان نامحرم كوتاه كنند و از چشم چرانى بپرهیزند. «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم»(210)
 آرى، در جامعه اسلامى به همان میزان كه به زنان باید گفت حجاب خود را حفظ كنید، باید به مردان گفت چشمان خود را كنترل كنید.

 209) سوره احزاب، آیه 59.
210) سوره نور، آیه 30.

صبر و استقامت

 انسان در انجام تكالیف خود، گاهى دچار تنبلى و سستى مى‏شود. یكى از وظایف مؤمن آن است كه همواره دیگران را به صبر و پایدارى در انجام وظایف دینى سفارش كند تا این تذكرات موجب شود فرد از كوتاهى بپرهیزد. چنانكه در سوره والعصر، سفارش به صبر از ویژگى‏هاى مؤمنان شمرده شده است. «و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر»(211)
 البته صبر در برابر مصیبت‏هایى كه به انسان مى‏رسد و یا صبر در برابر معصیت‏هایى كه انسان مى‏تواند مرتكب شود، از دیگر مصادیق صبر است كه در قرآن و روایات، سفارش دیگران به صبر در این موارد نیز مطرح شده است.

211) سوره عصر، آیه 3.

   

احیاى مراكز دینى

 در فرهنگ اسلامى حتى عبادت و نیایش نیز به صورت جمعى صورت مى‏گیرد و مسلمانان سفارش شده‏اند كه نمازهاى خود را به جماعت و در مسجد بجاى آورند. 
 هر هفته روزهاى جمعه به نماز جمعه بروند، در پایان یك ماه روزه‏دارى، نماز عید فطر را به جماعت باشكوه برگزار كنند. زیارت خانه خدا را همراه با دیگر مسلمانان از دیگر نقاط جهان در ایام حج بجا آورند و در یك كلمه در هر محله و منطقه‏اى، مكانى به نام خدا وبراى او احداث كنند تا مؤمنان در آنجا گردهم آیند و زمینه‏هاى الفت و محبت و همكارى میان آنها فراهم شود.
 لذا قرآن از یك سو به احداث و احیاى مساجد سفارش نموده و از سوى دیگر از مؤمنان خواسته با بهترین لباس و به بهترین شكل در مراسم نماز جماعت حضور یابند. در زمان رسول خدا و جانشینان پس از ایشان، مسجد، مركز مشورت با مردم، اعزام نیرو براى جهاد با دشمنان، قضاوت میان مردم، رسیدگى به محرومان و حتى محل خواندن خطبه عقد ازدواج بوده است.
 طبیعى است احیاى این معروف‏ها، به تذكر و توصیه و سفارش مؤمنان به یكدیگر نیاز دارد تا هر كس به هر مقدار كه مى‏تواند در جهت این امر بزرگ اقدام نماید.

وحدت و اطاعت

حفظ و بقاى یك جامعه، نیازمند وحدت و یكدلى افراد آن جامعه است. تفرقه و تشتّت ،یك جامعه را از درون مى‏پاشد و ناأمنى و ناآرامى را بدنبال دارد. لذا قرآن همواره مؤمنان را به وحدت سفارش كرده و مى‏فرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا»(212) به ریسمان محكم الهى چنگ زنید و دچار تفرقه نشوید.
 البته وحدت باید بر پایه اطاعت از خدا، رسول خدا و حاكمان برگزیده خدا باشد و گرنه كافران نیز بر باطل خود اتحاد و اتفاق دارند. 
 قرآن در این زمینه مى‏فرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»(213) هر یك از مؤمنان موظف است رابطه اخوّت و برادرى را كه خداوند میان مؤمنان برقرار نموده و فرموده «انّما المؤمنون اخوة»(214) حفظ كرده و دیگر افراد جامعه را نیز به این معروف مهم اجتماعى دعوت كند تا جامعه دچار تفرقه نشود.

212) سوره آل‏عمران، آیه 103.
213) سوره نساء، آیه 59.
214) سوره حجرات، آیه 10. 

   

منكر چیست؟

 منكر یعنى كارى كه عقل و دین، آن را زشت و ناپسند بداند، بر خلافِ معروف كه یعنى: كارى كه در عرفِ افراد متدّین، پسندیده و نیك شمرده شود.
 منكرات را نمى‏توان شماره كرد، زیرا در همه امور زندگى یافت مى‏شود. 
 در رانندگى، بوق زدن بى‏جا، گاز دادن نابجا و پارك نابجاى اتومبیل، منكر است. ریختن آشغال در كوچه و خیابان، سدّ معبر، سیگار كشیدن، بلند كردن صدا و آزار دادن همسایه، ترساندن همسر و فرزند، تبعیض میان فرزندان، ندادن حقوق زیر دستان و دهها نمونه دیگر كه هر روز خواسته یا ناخواسته مرتكب آنها مى‏شویم ولى چون آنها را منكر نمى‏دانیم در صدد عذرخواهى از دیگران و اصلاح خود بر نمى‏آییم.
 البتّه همه منكرات در یك سطح نیستند. بعضى جنبه زیر بنایى و كلیدى دارند و بعضى روبنایى و در درجه چندم اهمیت هستند. اكنون بعضى منكرات زیر بنایى را فهرست وار بیان مى‏كنیم: 

ده درس امر به معروف و نهی از منكر » خرافات

 در میان مردم، خرافات بسیارى وجود دارد كه ریشه منطقى و عقلى ندارد، مثل اعتقاد به نحس بودن عدد سیزده كه هیچ دلیلى ندارد، اما گاهى خرافات به اسم دین است كه ناشى از جهل مردم نسبت به معارف دینى مى‏باشد.
 در این موارد وظیفه دانشمندان دینى، بیان حقایق براى رفع خرافات از جامعه است، زیرا در غیر این صورت، مطالب درست دین نیز بخاطر این خرافات مورد بى اعتنایى نسل جوان قرار گرفته و كم‏كم اعتقاد مردم نسبت به اصل دین سست مى‏شود.
 قرآن، در سوره انعام به شدت با خرافات زمان پیامبر اسلام مبارزه مى‏كند و مى‏فرماید: به چه دلیل گوشت برخى از حیوانات را بر خود حرام مى‏كنید و برخى را حلال، مگر از جانب خدا دلیلى دارید.

تبعیض در احكام دین

یكى از مهم‏ترین اصول دین، تسلیم بودن در برابر احكام و دستورات الهى است. اما متأسفانه برخى جوانان و خصوصا قشر تحصیلكرده مى‏گویند: ما باید فلسفه و دلیل هر حكمى را بدانیم تا آن را عمل كنیم. هر چه را كه فهمیدیم عمل مى‏كنیم و هر چه را كه نفهمیدیم عمل نمى‏كنیم و در واقع میان دستورات خدا تبعیض روا مى‏دارند و به فهم خود عمل مى‏كنند نه به دستورات خدا! در حالى كه لازم نیست ما دلیل هر حكمى را بدانیم تا به آن عمل كنیم. همین كه خدا را عادل و حكیم بدانیم و این حكم را از جانب او بدانیم، كافى است كه به دستور او عمل كنیم. درست مثل عمل به نسخه پزشك كه وقتى او را پزشك ماهرى دانستیم، هر چه گفت عمل مى‏كنیم، اگر چه دلیل دستوراتش را ندانیم.
 قرآن، تبعیض در احكام دین را نشانه افراد منافق دانسته سخن آنها را چنین نقل مى‏كند كه مى‏گویند: «نؤمن ببعض و نكفر ببعض»(215).

215) سوره نساء، آیه 150.

ب. منكرات اجتماعى

 مدپرستى و تقلید كوركورانه‏
 مدپرستى، نشانه خودباختگى، برهنگى فرهنگى و بى توجهى به هویّت ملّى و دینى است.
 از نظر فقهى، تشبّه به كفار حرام است؛ زیرا یك نوع خودباختگى در برابر فرهنگ ضد دینى است. در روایات مى‏خوانیم: حتّى در پوشیدن لباس و نوع غذا مستقل باشید و از بیگانگان تقلید نكنید!(216)


216) وسائل‏الشیعه، ج‏4، ص‏385.

   

شركت در جلسات گناه

قرآن مى‏فرماید: "هرگاه در مجلسى حضور یافتید كه آیات خدا مورد انكار و مسخره قرار گرفته است، آن مجلس را ترك كنید."(217)
زیرا سكوت و سازش شما، به یاوه‏سرایان جرأت هرگونه توهین و جسارت به مقدسات مذهبى را مى‏دهد.

217) سوره نساء، آیه 140.

تهمت و آبروریزى

از جمله منكرات اجتماعى، توهین و تحقیر، فحش و ناسزا، غیبت و تهمت و آبروریزى است.
قرآن این گونه رفتار نسبت به دیگران را نشانه افراد جهنمى دانسته و درباره اهل دوزخ مى‏فرماید: "هرگروه كه به جهنم داخل مى‏شوند، به گروه دیگر لعنت و نفرین مى‏كنند؛ «كُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا»(218)

 218) سوره اعراف، آیه 38 .

   

پیروى از شخصیت‏هاى كاذب

در قرآن آیات فراوانى مردم را از پیروى از مفسدین،(219) مسرفین،(220) گنهكاران،(221) فرومایگان،(222) جاهلان،(223) هوسبازان،(224) غافلان(225) و كافران بازداشته است. برعكس، شخصیتهاى واقعى را انبیا، صدیقین، شهدا و صالحان(226) دانسته و بر هر مسلمانى واجب كرده است كه در هر نماز پیروى خود را از خط آنان اعلام كند و بگوید: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم»

219) سوره بقره، آیه .6. 
220) سوره شعراء، آیه 151. 
221) سوره انسان، آیه 24. 
222) سوره قلم، آیه 10. 
223) سوره یونس، آیه 89 .
224) سوره انعام، آیه 35. 
225) سوره اعراف، آیه 205.
226) سوره نساء، آیه 69. 

   

سوءظن و تجسس و غیبت

قرآن با صراحت مى‏فرماید: "بعضى گمان‏ها گناه است."(227)
سوءظن، زمینه تجسّس و تجسّس، زمینه غیبت و غیبت، مهم‏ترین عامل براى گسستن محبّت‏ها، پیوندها و اعتمادهاست.

227) سوره حجرات، آیه 12.  

   

 سعایت

قرآن مى‏فرماید: 
"هركس بین دو مسلمان فتنه‏گرى، سخن‏چینى، میانجى‏گرى بد، ایجاد كدورت و پرده‏درى كند، براى او سهمى از كیفر است."(228)

 228) سوره نساء، آیه 85. 

بى تفاوتى

در حدیث مى‏خوانیم: "اگر كسى ناله مظلومى را بشنود و به او پاسخ ندهد، مسلمان نیست."(229)
قرآن مى‏فرماید: "چرا براى نجات مستضعفان قیام نمى‏كنید؟"(230)
البته، این بى‏تفاوتى نسبت به جامعه است؛ امّا گاهى انسان نوعى بى‏تفاوتى درونى نسبت به خود پیدا مى‏كند كه در برابر دیده‏ها و شنیده‏ها عبرت نمى‏گیرد، سنگدل مى‏شود، قطره اشكى هم ندارد. قرآن بارها از این گروه انتقاد كرده است؛ «وَاِذَا ذُكِّروُا لایَذْكُروُن»(231)

 229) بحارالانوار، ج 74، ص 339. 
230) سوره نساء، آیه 75. 
231) سوره صافّات، آیه 13.

اشاعه فحشا

نه تنها اشاعه فحشا بلكه علاقه به آن هم گناه بزرگى است؛ درحالى كه علاقه به هیچ گناهى (تا مادامى كه انجام نگرفته) گناه نیست.(232)

232) سوره نور، آیه 19.

چاپلوسى و غلوّ

در نهج‏البلاغه مى‏خوانیم: "ستایش بیش از حد، تملّق و كمتر از حدّ، نشانه حسادت است."(233) 
البتّه این در مورد چاپلوسى نسبت به افراد عادّى است؛ و گرنه ستایشِ افراد ستمگر، به گفته حدیث، عرش خدا را به لرزه در مى‏آورد.(234)

233) نهج‏البلاغه، حكمت 347. 
234) بحارالانوار، ج 77، ص 152.

ج . منكرات خانوادگى

بروز آلودگى و خلافكارى در خانواده، سرچشمه فساد و تبه‏كارى در آینده مى‏شود.
از مهم‏ترین منكرات خانوادگى، سوء استفاده از سرمایه همسر، مهریه‏هاى زیاد، توقع مراسم و تشریفات بیش از حد و دخالتهاى نابجاى بستگان عروس و داماد است. 
حضرت شعیب‏علیه السلام وقتى خواست دخترش را به حضرت موسى‏علیه السلام بدهد، دو نوع مهریه را پیشنهاد كرد و سپس فرمود: "انتخاب یكى از مهریه‏هاى پیشنهادى باشماست؛ زیرا من بناندارم بر تو سخت بگیرم و تو را به مشقّت بیندازم."(235)
از دیگر منكرات خانوادگى، بى‏توجهى به فرزندان و تبعیض میان آنهاست؛ همان‏گونه كه شوخى‏هاى نابجا، انتقادات ناصحیح و خداى ناكرده سخنان نارواى والدین در حضور فرزندان و یا دروغ‏هایى كه والدین به یكدیگر مى‏گویند و فرزند آن را مى‏فهمد، هریك آثار شومى در تربیت فرزندان و سرنوشت آینده آنها خواهد داشت.

 235) سوره قصص، آیه 27. 

د . منكرات اقتصادى

منكرات اقتصادى بسیار است كه ما به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم:
ربا كه به منزله اعلام جنگ با خداست.(236)
گران‏فروشى، غش در معامله، فروش جنس معیوب و احتكار.
كم فروشى كه قرآن مى‏فرماید:
«وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ»(237) "واى بر كم‏فروشان!" و سپس در ادامه مى‏فرماید: "مگر ایمان به معاد ندارید كه كم‏فروشى مى‏كنید؟"(238)
البتّه كم‏كارى كارمندان و معلمان نیز مثل كم‏فروشى بازاریان است.
رشوه‏
در حدیث مى‏خوانیم: "رشوه‏دهنده و رشوه‏گیرنده هر دو در آتش هستند."(239)

236) سوره بقره، آیه 279.
237) سوره مطففین، آیه 1.
238) سوره مطفّفین، آیه 4 و 5. 
239) كنزالعمال، حدیث 15077. 

ه . منكرات نظامى

غفلت از دشمن‏
قرآن در این زمینه مى‏فرماید: كفار دوست دارند كه شما از اسلحه و امكاناتى كه دارید، غافل باشید تا با یك یورش شما را نابود كنند.(240)
حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: تعجب مى‏كنم كه شما نسبت به دشمن خواب و غافل هستید، ولى دشمن نسبت به شما بیدار است.(241)

240) سوره نساء، آیه 102. 
241) نهج‏البلاغه، خطبه 34.  

فرار از جبهه

قرآن مى‏فرماید: "جز آنها كه براى تهیه ساز وبرگ نبرد باز مى‏گردند، یا آنها كه به یارى گروهى دیگر مى‏روند، هركسى كه پشت به دشمن كند، مورد خشم خدا قرار مى‏گیرد و جایگاه او جهنم است كه بدجایگاهى است."(242)
قرآن خطاب به پیامبر مى‏فرماید: "بر جنازه كسانى كه از شركت در جبهه سرباز زدند، نماز مگذار و حتى بر سر قبر آنها مرو !"(243)

242) سوره انفال، آیه 16. 
243) سوره توبه، آیه 84.

   

نافرمانى از فرماندهى

در قرآن مى‏خوانیم: "مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خداو پیامبرش ایمان آورده‏اند و هرگاه با رسول اكرم صلى الله علیه وآله در كارى به طور دسته‏جمعى باشند، تا از او اجازه نگیرند، مرخصى نمى‏روند."(244)

 244) سوره نور، آیه 62. 

غنیمت گرایى

در جنگ احزاب، آنچه سبب شكست مسلمانان و كشته شدن عده‏اى از آنان گردید، غنیمت‏گرایى گروهى از رزمندگان بود كه مأموریت خود را رها كرده و به جمع كردن غنائم مشغول شدند.

و . منكرات سیاسى

پذیرفتن طاغوت‏ها و رهبران نااهل‏
اولین وظیفه انبیا بعد از دعوت به توحید، مبارزه با طاغوت است؛ «اِن اعبدواللّه واجتنبوا الطاغوت»(245)
نه‏تنها پیروى از طاغوت گناه است، بلكه كمك به او، رضایت بر كار او، دعاى به او، علاقه به زنده بودن او، لبخند بر روى او، احترام به او، مسافرت براى دیدار او، بیعت با او، بدرقه او، تشویق او و سكوت در برابر او نیز گناه است.(246)

245) سوره نحل، آیه 36. 
246) براى هریك از مسائل فوق، احادیثى وارد شده است. 

پذیرفتن عوامل بیگانه

قرآن با كمال صراحت مى‏فرماید: "بیگانگان را مستشار خود قرار ندهید!"(247)

247) سوره آل‏عمران، آیه 118.

مداهنه و سازش

از آرزوهاى دشمنان نسبت به ما، دست برداشتن از اصول و ارزشهاى اسلامى و سازش با آنان است.(248)


 248) سوره قلم، آیه 9. 

پخش شایعات

پخش هر خبرى كه مسلمانان را به وحشت اندازد، جامعه را متزلزل و یا روحیه‏ها را تضعیف كند، ممنوع است.(249)

249) سوره نساء، آیه 83 .

بزرگ كردن دشمن

در قرآن مى‏خوانیم: "عده‏اى از منافقین به مسلمانان مى‏گفتند: از كفار بترسید كه عدّه آنها زیاد است. ولى مسلمانان به‏جاى آنكه بترسند، بر ایمانشان اضافه مى‏شد."(250)

 250) سوره آل‏عمران، آیه 173.

نپذیرفتن حاكمان الهى

رسول خداصلى الله علیه وآله على‏بن ابیطالب را در غدیر خم در میان حدود صدهزار نفر به جانشینى پس از خود منصوب كرد؛ ولى مردم فرمان رسول اللّه را امتثال نكردند.(251)

 

 251) دعاى ندبه.

   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:42  توسط موسی امیری  | 

بعض از انواع منكر و گناهان و اخلاق ذميمه

شرك به خدا، قتل نفس و آدمكشى بى مجوّز شرعى، رنجاندن پدر و مادر، قطع رحم، ظلم و ستمكارى، خيانت، دروغ، نفاق و دورويى، تكبّر، حسد، غيبت، حبّ جاه و رياست، حبّ دنيا، رياكارى، سوء خلق، زنا و لواط و هر نوع اعمال شهوت از راه نامشروع، نسبت زنا و بى عفتى به كسى دادن، كينه مسلمانى را در دل گرفتن، ايجاد اختلاف و پراكندگى ميان جامعه، خوددارى از اداى شهادت، قسم دروغ ياد كردن، شهادت دروغ دادن، حقوق مردم را ضايع ساختن، عجب و خودبينى، كم فروشى، دزدى، رباخوارى، شرب خمر و هر چيز مست كننده، قماربازى، تبذير و اسراف مال، همكارى با اجانب و بيگانگان و دشمنان اسلام، گرويدن به ظلمه و ستمكاران، يارى و اعانت ظالم، بدعت نهادن، خوددارى از اداى حقوق مردم با تمكّن، دشنام و ناسزا به مردم گفتن، مداخلات و تصرفات نامشروع در موقوفات، ساحرى و شعبده بازى و جادوگرى، مسلمانى را مسخره كردن، كسى را بى جهت خوار و خفيف و سبك نمودن، رشوه گرفتن و رشوه دادن، به ناحق ميان مردم قضا و حكومت كردن، سوء استفاده از شغل و مقام خود نمودن، راهها و شوارع را تنگ كردن، بى قيدى به مصالح اجتماعى، راهزنى و مخلّ امنيت و آسايش جامعه شدن، سخن چينى و نمّامى، فرار از جهاد، غش و تلبيس و تقلّب و كلاهبردارى، حقّ نشناسى، مال حرام خوردن، خوردن گوشت خوك و مردار و هر حيوان حرام گوشت و حيوانى كه نام خدا در موقع ذبح آن برده نشده باشد، بيكارى و ولگردى، دخالت و تصرف عدوانى در اموال غيّب و قصّر و محجورين، كسبهاى حرام مانند فروختن و ساختن مى و آلات قمار و لهو و لعب مثل نرد و شطرنج و ورقهاى قماربازى و تار و ساز و غيره، استعمال ظروف طلا و نقره، بى حجابى زنان، معاشرتهاى نامشروع مردان و بانوان همچنانكه در اين عصر در بين بعضى مرسوم شده، اذيت همسايه، نقض عهد و شكستن پيمان، مقام و منصبى را با فقدان صلاحيت عهده دار شدن، مال يتيم خوردن، از رحمت خدا نوميد بودن، نماز يا يكى ديگر از واجبات را ترك كردن، اشتغال به ملاهى و لهو و لعب و استماع غنا و اصوات آلات طرب، فساد و اغتشاش و آشوب برپا كردن، راز كسى را فاش كردن، تفحص و جستجو از عيب مردم نمودن، آبروى مردم را ريختن و ترك امر به معروف و نهى از منكر.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:40  توسط موسی امیری  | 

امر به معروف و نهی از منکر در تعامل حقوق و حریم خصوصی شهروندان( با تاکید بر آیات و روایات )

چکیده 

در یک تقسیم بندی کلی حقوق شهروندان را به دو بخش عمده حقوق کلی و اساسی و حقوق اجتماعی تقسیم بندی می کنند. شهروندی مقوله ای است که شامل کلیه حقوق از جمله حقوق فردی اجتماعی خصوصی و عمومی است. از جمله حقوق فردی هر یک از اعضاء جامعه مدنی حریم خصوصی است. حریم خصوصی شامل اموری است که فرد بتواند دسترسی به ان را در کنترل داشته باشد. مصادیق حریم خصوصی افراد شامل چهار حوزه حریم اطلاعاتی ،حریم ارتباطی،حریم مکانی و حریم جسمانی است .حریم اطلاعاتی در بر گیرنده اطلاعات حوزه هایی چون پزشکی ،مالی و... است. حریم ارتباطی به حفظ حریم تمامی وجوه ارتباطی انسان از قبیل پست الکترونیک ،تلفن وارسالات اشاره دارد.حریم مکانی در بر گیرنده محل اسکان و حریم جسمانی نیز در برگیرنده مسايل سلامتی و بهداشتی فرد است. در عصر کنونی و با توجه به فرایند جامعه الکترونیکی و اطلاعاتی و فضای سایبری توجه به حریم خصوصی اهمیتی دو چندان یافته است. عدم اشنایی با فرهنگ حاکم بر شبکه،فقدان روحیه خود نظارتی ،توجه به ارزشهای محوری چون رعایت حقوق دیگران،رقابتهای ناسالم در سطح جوامع و... از جمله دلایلی است که برای افراد خاطی مجوز ورود به حریم خصوصی دیگران را صادر می کند. از دیگر سو عدم آشنایی افراد با چگونگی محافظت ار اطلاعات خود،اعتماد بیش از حد به شبکه،و ناتوانی در طبقه بندی اطلاعات و... عاملی است که را ه را برای راهیابی به حریم خصوصی افراد هموار می سازد. روشهایی چون فرهنگ سازی در سطح کلان جامعه، مهندسی فرهنگی،برنامه ریزی فرهنگی و سیاستگذاری های نوین بر تاکید بر روشها ،مبانی و اصول انسان ساز اسلامی چون امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وسیله ای که قبح تجاور به حریم خصوصی دیگران را روشن ساخته و تلاش می نماید با مدد گرفتن از شیوه های تربیتی اسلام به مبارزه با چنین مفاسدی بپردازد در این زمینه راه گشا خواهد بود.مقاله حاضر ضمن پرداختن به مبانی حریم خصوصی به ارایه راهکارهایی در این زمینه با محوریت امر به معرف و نهی از منکر می پردازد.
واژگان کلیدی: حقوق،حریم خصوصی، امربه معروف،نهی از منکر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:39  توسط موسی امیری  | 

آیاتی ازقرآن که دلالت بر امربه معروف ونهی از منکر دارند

پرسش:

آیاتی از قرآن کریم را که دلالت بر انجام فریضه امربه معروف ونهی از منکر دارند ، بیان کنید.

پاسخ:

آیات قرآن که دلالت بر امربه معروف ونهی از منکرمی کنندفراواناست که ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

 امر به معروفو نهی از منکر:  

1-«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر... »[1] باید از میان شما ،جمعی دعوت به نیکی ، و امر به معروف ونهی از منکر کنند!...

2-« یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ...»[2] پسرم ! نماز را بر پا دار، و امر به معروف و نهی ازمنکرکن ،...

3-«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّه»[3].، شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده اند ؛(چه اینکه) امر به معروف و نی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید .

4-«یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر...»[4] به خدا و روز دیگر ایمان می آورند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛...

5-«... یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ... »[5] آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز می دارد ؛اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می شمرد،...

6-«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ و...»[6]. مردان و زنان با ایمان ، ولی ( ویار و یاور ) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا میدارند و... .

7-«... اْلآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ»[7].آمران به معروف ، نهی کنندگان از منکر، وحافظان حدود (و مرزهای ) الهی ،(مؤمنان حقیقی اند)؛ و بشارت ده به( اینچنین) مؤمنان!

8-« الَّذینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَر...»[8] همان کسانیکه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا میدارند، و زکات می دهند ، و امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:36  توسط موسی امیری  | 

احادیث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منكر، مؤمن را به چه جایگاهی می رساند؟

مَن أمَرَ بِالمَعروفِ ونَهى عَنِ المُنكَرِ فهُوَ خَليفَهُ اللّه في الأرضِ ، وخَليفَهُ رَسولِهِ .

هر كه امر به معروف و نهى از منكر كند ، او جانشين خدا و جانشين رسول او در زمين است .

كسی كه نهی از منكر نمی كند چه كیفری دارد؟

إنَّ اللّه‏َ عز و جل لَيُبْغِضُ المُؤْمِنَ الضَّعيفَ الّذي لا دِينَ لَهُ ، فقيلَ لَهُ : وما المُؤْمِنُ الّذي لا دِينَ لَهُ ؟ قالَ : الّذي لا يَنهى عَنِ المُنكَرِ .

خداوند عزوجل از مؤمن ضعيفى كه دين ندارد نفرت دارد . عرض شد : مؤمنى كه دين ندارد كيست ؟ فرمود : كسى كه نهى از منكر نمی ‏كند .

امر به معروف و نهی از منکر چه نسبتی با شریعت دارد ؟

قِوامُ الشريعةِ الأمرُ بِالمَعروفِ ، والنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ ، وإقامَهُ الحُدودِ .

پايندگى شريعت به امر به معروف و نهى از منكر و بر پاداشتن حدود (الهى) است .

همه ي كارهاي خوب در مقابل امر به معروف و نهي از منكر به چه اندازه است؟

وما أعمالُ البِرِّ كُلِّها والجِهادُفي سَبيلِ اللّه عِندَ الأمرِ بِالمَعروفِ والنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ ، إلاّ كَنَفثَةٍ في بَحرٍ لُجِّيٍّ .

همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا ، در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر چيزى نيست ، مگر همچون آب دهانى كه در دريايى ژرف انداخته شود .

امر به معروف و نهی از منكر چه جایگاهی دارد؟

الأمرُ بِالمَعروفِ أفضَلُ أعمالِ الخَلقِ .

امر به معروف برترين كارهاى مردم است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:34  توسط موسی امیری  | 

امر به معروف و نهی از منکر

 

 قرآن

وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلىَ الخَْيرِْ وَ يَأْمُرُونَ بِالمَْعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ ( آل عمران آیه 104 ) { باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و به خوبی فرمان دهند و از بدی باز دارند، اینان رستگارانند }

كُنتُمْ خَيرَْ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكاَنَ خَيرًْا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثرَُهُمُ الْفَاسِقُون‏ ( آل عمران آیه 110 ) { شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمده است ، به خوبی فرمان می دهید و از بدی باز می دارید و به خدا ایمان دارید .اگر اهل کتاب نیز ایمان بیاورند برایشان بهتر است.بعضی از ایشان مومنند ولی بیشترشان تبهکارند }

يَابُنىَ‏َّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصْبرِْ عَلىَ‏ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَالِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور ( لقمان آیه 17 ) { ای پسرک من ! نماز بگزار و به خوبی فرمان ده و از بدی باز دار و بر هر چه به تو رسد صبر کن ؛ زیرا این از کارهایی است که نباید سهلش گرفت }

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَر ( توبه آیه 71 ) { مردان مومن و زنان مومن دوستان یکدیگرند ، به نیکی فرمان می دهند و از ناشایست باز می دارند }

 حدیث

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن أمَرَ بِالمَعروفِ و نَهى عَنِ المُنكَرِ فهُوَ خَليفَةُ اللّه ِ في الأرضِ ، و خَليفَةُ رَسولِهِ .پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه امر به معروف و نهى از منكر كند، او جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.مستدرك الوسائل : ۱۲/۱۷۹/۱۳۸۱۷.

الإمامُ عليٌّ عليه السلام :غايَـةُ الدِّينِ الأمرُ بِالمَعروفِ ، و النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ ، و إقامَةُ الحُدودِ .امام على عليه السلام :نهايت دين، امر به معروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود [الهى ]است.غرر الحكم : ۶۳۷۳.

الإمامُ عليٌّ عليه السلام :قِوامُ الشَّريعَةِ الأمرُ بِالمَعروفِ، و النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ ، و إقامَةُ الحُدودِ .امام على عليه السلام :قوام شريعت به امر به معروف و نهى از منكر و بر پاداشتن حدود [الهى ]است.غرر الحكم : ۶۸۱۷.

الإمامُ عليٌّ عليه السلام :( ـ في وَصِيَّتِه لِمُحَمَّدِ بنِ الحَنَفيَّةِ ـ )وَ أمُرْ بِالمَعروفِ تَكُنْ مِن أهلِهِ ؛ فإنَّ استِتمامَ الاُمورِ عِندَ اللّه ِ تَبارَكَ و تَعالى الأمرُ بِالمَعروفِ و النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ . امام على عليه السلام ( ـ در سفارش به محمّد بن حنفيّه ـ ) فرمود : به خوبى فرمان ده تا اهل آن باشى؛ زيرا تماميّت و كمال كارها نزد خداوند تبارك و تعالى امر به معروف و نهى از منكر است.كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴/۳۸۷/۵۸۳۴.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:33  توسط موسی امیری  | 

ازدواج زود هنگام؛ علت‌ها و پيامدها

 

اسماعيل حکيمي
ازدواج زود هنگام يا ازدواج کودکانv، به خصوص دختران، اثرات ناگوار بر خود کودکان و پيامدهاي منفي فراواني بر خانواده‌ها و جامعه دارد که بعضاً هيچ‌گاه رفع نمي‌گردد. اين‌گونه ازدواج‌ها چانس طلايي فراغت دوران کودکي را از کودکان مي‌گيرد و مانع تداوم تحصيل شان مي‌گردد. کودکان با زناشويي زودتر از موقع و بارداري نا به‌هنگام، از رشد جسمي، روحي و فکري باز مي‌مانند و دچار عوارض روحي، رواني و جسمي مي‌گردند که بعضاً تا پايان عمر همچنان دامن‌گير شان مي‌ماند. 
ازدواج زود هنگام بيشتر در محدودة مطالعات مردم شناسي يا جمعيت شناسي يا به دليل نگراني از خطرات صحي که با حاملگي زودتر از موقع، همراه است، مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. يعني با اين نگراني که ارتباطي ميان ازدواج زود هنگام و ميزان بالاي رشد جمعيت و فشارهاي اجتماعي- اقتصادي بر جامعه شناسايي شده، روي اين‌گونه ازدواج مطالعه صورت مي‌گيرد. با اين وجود، مطالعه ازدواج زود هنگام، هر چند، از منظر مردم 
شناسي يا پزشکي مهم است، ولي رويکرد حقوق بشري تحليل جامع تري از قضايا ارائه مي‌نمايد. 
رويکرد حقوق بشري از اين فرضيه آغاز مي‌گردد که حقوق زن و حقوق جامعه و خانواده‌اش کاملاً به هم گره خورده اند و از همديگر تفکيک نمي‌شوند. آن‌گونه که عوامل و پيامدهاي ازدواج زود هنگام نشان مي‌دهد، اگر منافع زنان و دختران در داخل يک جامعه نا ديده گرفته شود، آن جامعه رشد نمي‌کند. در مقابل، کشانده شدن دختران به ازدواج نابه‌هنگام تحت تأثير شديد عقب ماندگي جامعه قرار دارد، به طوري که در جوامع عقب مانده‌تر و محروم‌تر ميزان محروميت دختران و زنان و از جمله در صد ازدواج زود هنگام نيز بيشتر است. اضافه برآن، در رويکرد حقوق بشري زنان و دختران خود شان صاحب حق اند و مستحق ميزاني از احترام، خواسته ها و حقوق هستند که بتوانند استعدادهاي خود را به فعليت برسانند، يعني همان چيزهايي که جوامع سراسر جهان به مردان بيشتر از زنان مي‌دهند. 
رويکرد حقوق بشري مستلزم تحليل عوامل و نيز پيامدهاي نقض حقوق زنان و دختران است، که از جمله ازدواج زودهنگام دختران را نيز پوشش مي‌دهد و به آن به عنوان يک پديده مربوط به کل اجتماع مي‌نگرد. در سايه اين تحليل فراگير و جامع، موارد فردي مرگ و مير مادران به عنوان معلول ازدواج زود هنگام و بخشي از نمونه وسيع‌تر تبعيض عليه زنان و دختران نگريسته شود. بنابراين، ازدواج ناخواسته دختر صغير 12 ساله به عنوان يک حادثه ضروري که دختر نهايتاً خود را با شرايط وفق خواهد داد، مورد توجه نيست، بلکه به عنوان بخشي از نمونه بزرگتر موانعي که توسط جامعه جلوي رشد و کمال دختران گذاشته مي‌شود، يا لااقل براي رفع آن تلاش نمي‌شود، نگريسته مي‌شود. رويکرد حقوق بشري همچنين مستلزم اين است که نگراني‌هايي‌که به طور سنتي جزء نگراني‌هاي سنتي خانواده قلمداد مي‌گردد، از موضوعات عمومي دانسته شوند و تأکيدش اين است که جامعه بايد منابع، انرژي و استعدادهاي خود را بسيج نمايد تا منافع زنان و دختران در آژنداي عمومي قرار گيرد. بنابراين، در اين رويکرد،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:30  توسط موسی امیری  | 

آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر

 

نوشته ي پيش رو با عنوان « آسيب شناسي امر به معروف و نهي از منكر» تحقيقي است ، توصيفي – تحليلي كه با بررسي معاني لغوي و اصطلاحي آن ، اهميت و جايگاه امر به معروف و نهي از منكر ، در قرآن و روايات و ذكر انواع آسيب هاي اختصاصي و عمومي و در پايان اثرات و عواقب ترك اين دو فريضه ی مهم الهي ، سعي دارد خواننده را با اين مسئله ي مهم ، بيشتر و بهتر آشنا سازد.شناخت ابعاد و زواياي امر به معروف و نهي از منكر يك اصل بنيادين است ، كه تفكر مسلمانان را زلال و ناخالصي هاي آن را جدا مي كند و آنان كه اين اصل را به خوبي شناخته اند در دام چنين لغزشگاه هاي خطرناكي قرار نمي گيرند.
بنابراين ، لازمه ي شناخت اين آسيب ها ، كسب آگاهي دقیق و روشن از آن 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:27  توسط موسی امیری  | 

درمان عملى غيبت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

درمان عملى غيبت
1 - نخستين راه عملى كه براى جلوگيرى از غيبت سفارش مى شود اين است كه انسان پيش از گفتن هر سخنى ، به ((مشروع يا نامشروع بودن ))، و ((سود و زيان هاى دنيايى و آخرتى )) آن توجه كند. انديشه در سخن ، پيش از بيان آن ، مانع بسيارى از گناهان زبان مى شود.
2 -
انسان در معاشرت با دوستان يا شركت در محافل ، احتياط بيش ترى به خرج دهد؛ يعنى دوستانى را برگزيند كه اهل غيبت نباشند، و در مجالسى شركت كند كه درباره ديگران سخن چينى نمى شود؛ زيرا شركت در مجالسى كه در آن غيبت مى شود، خواه ناخواه بر روح انسان اثر مى گذارد و از آن جا كه شنيدن غيبت هم حرام است ، بايد در مساءله دوست يابى و صله رحم دقت بيش ترى كرد.
3 -
راه سوم ، كمك خواستن از خدا است كه اين خود دو گونه است : نخست اين كه انسان به صورت كلى و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و يارى كند تا به رذايل اخلاقى چون غيبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه ((خدايا مرا از غيبت پناه ده (115))). دوم در جايى كه زمينه غيبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرايط اقتضا مى كند كه شخص براى حفظ آبروى خود، از ديگران غيبت كرده ، عيوب ايشان را آشكار سازد، در واپسين مرحله ، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرويش را حفظ كند و بگويد:
((خدايا! با تو معامله مى كنم و براى تو از آبرويم مى گذرم و آن را به تو مى سپارم . تو خود آبروى مرا حفظ فرما))؛ چرا كه خداوند بهتر از انسانى در حفظ و نگه دارى حيثيت انسان ها، توانا است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
الغيبه جهد العاجز(116).
غيبت تلاش انسان ناتوان است .
كسانى كه قدرت و تكيه گاه داشته باشند (به ويژه از لحاظ معنوى ) هرگز زبان به غيبت نمى آلايند.
فصل دوم : دروغ
همانا خداوند كه نام او با شكوه و جلال باد براى بدى ها قفل هايى قرار داد و كليد بازگشايى آن ها را شراب مقرر فرمود و دروغ بدتر از شراب است (117).
حضرت باقر (عليه السلام )
مقدمه
يكى از بيماريهاى مهم زبان كه جامعه بزرگ بشر هميشه از آن آسيب ديده و رنج برده است ، بيمارى تباه كننده دروغ است .
دروغ از دو بعد اخلاقى و فقهى قابل بررسى است ؛ از اين رو، هم مورد توجه دانشمندان اخلاق قرار گرفته ، و هم فقيهان به بحث از آن پرداخته اند؛ اما از آن رو كه محور اصلى اين گفتار مباحث اخلاقى است ، جنبه هاى اخلاقى اين موضوع ، بيش تر بررسى مى شود؛ هر چند در خلال آن ، از احكام فقهى و شرعى نيز سخن به ميان خواهد آمد.
در بحث دروغ ، به موضوعات ذيل پرداخته مى شود:
1
- تعريف دروغ
2
- اقسام دروغ
3
- نكوهش دروغ از ديد شرع و عقل
4
- ريشه هاى درونى دروغ
5
- پيامدهاى زشت دروغ
6
- راه هاى درمان دروغ .
(1): تعريف دروغ
دروغ و واژه هاى معادل آن در زبان عربى ، از قبيل ((كذب )) ((افتراء(118))) و ((افك (119)))، به معناى خبر مخالف با واقع به كار مى روند. دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق و فقيهان و نزد عرف نيز به همين معنا است . راستى و صدق نيز كه نقطه ى مقابل دروغ است به خبر مطابق با واقع تعريف شده است .
توجه به اين نكته اهميت دارد كه ((صدق و كذب )) در اصل ، صفات خبر هستند؛ از همين رو، گوينده خبر به اعتبار خبرهايش ، به صفت دروغگويى يا راستگويى متصف مى شود. آن گاه كه فردى خبر مى دهد، چنان چه خبرش مطابق با واقع باشد، صادق ، و اگر خبرش با واقع مخالف باشد، كاذب و دروغگو خوانده مى شود؛ بنابراين ، راست و دروغ صفاتى هستند كه اولا و بالذات (120) به خبر مربوطند، و ثانيا و بالعرض (121 ) با توجه به خبر، به گوينده خبر نسبت داده مى شوند.
(2): اقسام دروغ
دانشمندان اخلاق و فقيهان با ديد خاص دانش مربوط به خود، دروغ را به اقسامى تقسيم كرده اند. فقيهان به ظاهر رفتار نظر داشته ، در تكاپو براى يافتن احكام رفتار گوناگون بشر هستند؛ در حالى كه دانشمندان اخلاق به باطن عمل نظر داشته و به زواياى درونى عمل پرداخته اند.
اقسام دروغ از ديد فقيهان
پيش از بيان اقسام و انواع دروغ از ديد دانشمندان اخلاق ، بايد دانست كه اسباب و وسايل انسان براى خبر دادن ، متفاوت است ؛ از اين رو دروغ ها نيز گوناگون مى شود.
خارج كردن امواج و اصوات از دهان ، يگانه راه خبر دادن نيست ؛ پس دروغ گفتن نيز فقط به لفظ و گفتارى كه از دهان بيرون مى آيد، محدود نمى شود؛ بلكه ممكن است به شيوه هاى ديگرى همانند اشاره كردن با سر و دست و چشم يا نوشتن و نقش كردن مطالب غير واقعى ، صورت پذيرد كه بنابر نظر فقيهان هر سه مورد حرام است .
اقسام دروغ از ديد دانشمندان اخلاق
آن چه نزد فقيهان از آن بحث شده ، دروغ هاى گفتارى ، اشاره اى و نوشتارى است ؛ اما از نظر دانشمندان اخلاق دروغ بر شش قسم است : 1 - دروغ در مقامات دين كه بحثى معرفتى و عرفانى است .
1 - دروغ در گفتار:
درباره دروغ در گفتار - همان گونه كه پيش از اين بيان شد - بايد گفت : هر زمان انسان خبرى مخالف را واقع را ابراز كند، به ))دروغ در گفتار(( دچار شده است ؛ البته گاه انسان فقط در موقعيتى ويژه به سراغ دروغ روى مى آورد و در مواقع ديگر، مطابق واقع سخن مى گويد، و گاه خبرهاى مخالف واقع آن قدر از انسان به صورت گفتارى ونوشتارى و علمى سر مى زند كه دروغگويى به شكل يك ويژگى و ))ملكه (122)(( در او ظاهر مى شود. در اين حالت ، فرد به خلق و خوى دروغگويى مبتلا شده است . در اين زمان ، دروغ گفتن و خبرهاى خلاف واقع دادن ، رفتارى آسان مى شود؛ به گونه اى كه شخص ، از رفتار زشت خود احساس نمى كند.
شخصى كه به خوى دروغگويى مبتلا مى شود، قلم ، زبان و رفتارش گرد محور دروغ مى چرخد؛ اما افرادى كه صفت دروغگويى هنوز در وجودشان ، ملكه نشده است ، بلكه فقط بر اثر اضطرار و موقعيتى خاص ، دروغ گفته اند، اگر چه ريشه اين دروغ يكى از رذايل نفسانى است ، مايه ناراحتى در وجودشان شده و خوشبختانه هنوز به خوى دروغگويى دچار نشده اند؛ البته در روايات هر دو صورت آن نكوهش شده است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
لا شيمه اقبح من الكذب (123).
هيچ عادت و خلقى زشت تر از دروغ نيست .
شر الاخلاق الكذب و شر الشيم الكذب و اقبح الخلائق الكذب (124).
دروغ ، بدترين خوى ها است .
ليس الكذب من خلائق الاسلام (125).
دروغ از خلق و خوهاى اسلامى نيست .
كسى كه با دين پيوند معنوى ، و ادعاى مسلمانى دارد، هيچ گاه به صفت زشت دروغگويى دچار نمى شود. ميان روح و معنويت و خلق و خوى دروغگويى ناسازگارى وجود دارد.
الكذب مجانب الايمان (126).
دروغ ايمان را دور مى كند.
اين روايت از دروغ به صورت رفتار سخن مى گويد؛ ولى در روايت پيشين ، خلق و خوى دروغگويى مد نظر است ؛ بنابراين ، عمل دروغ اگرچه با يكى از رذايل نفسانى ارتباط دارد، آن گاه كه به خوى و عادت طبيعى شخص تبديل شود، زشت ترين ويژگى در وجود او مى شود و همين خصلت با بعد معنوى انسان ناسازگار است .
2 - دروغ در نيت :
گاه انسان تصميم مى گيرد كار نيكويى از طاعات ، عبادات يا هر امر خير ديگرى انجام دهد؛ اما نيت او بر انجام آن كار، فقط خداوند تبارك و تعالى نيست ؛ بلكه تصميم او در خواسته هاى نفسانى و غير خدايى ريشه دارد. به عبارت ديگر، در نيت و قصدش ، غير از خداوند امر ديگرى دخالت دارد كه به اين حالت ((دروغ در نيت )) گفته مى شود. شايان ذكر است كه بحث ((ريا)) نيز در همين جهت و مرتبط با همين موضوع مطرح مى شود.
در مقوله ريا نيز دخالت غير خدا در نيت و قصد شخص ، براى انجام كار خير مورد توجه قرار مى گيرد كه اين نقطه مقابل خلوص نيت است ؛ از اين رو ((ريا)) از شاخه هاى ((دروغ در نيت )) به شمار مى رود؛ البته ريا داخل كردن انسانى ديگر در نيت و قصد عبادت است به اين معنا كه انسان عمل خويش را براى جلب توجه هم نوعش انجام دهد؛ در حالى كه ((دروغ در نيت ))، داخل كردن هر چيزى غير از خدا در نيت عبادت است ؛ مانند آن كه كسى براى كاهش وزن روزه بگيرد و گمان كند كه هم عبادت كرده و هم به خواسته ديگرش دست يافته است ؛ پس ((دروغ در نيت )) معنايى گسترده تر از ريا دارد.
وقتى انسان به حالتى مبتلا شد كه در نيت و قصدش براى عمل خير، خواهش هاى نفسانى را دخالت داد، گرفتار ((دروغ در نيت )) شده است .
3 - دروغ در تصميم و عزم :
گاه انسان تصميم مى گيرد كار خيرى از طاعات و عبادات را براى تقرب به پروردگار انجام دهد؛ اما در همين تصميم به دليل وجود خللى ، سستى مى كند؛ از اين رو صادق نيست ؛ البته سر چشمه اين تزلزل و ترديد چيزى جز خواهش هاى نفسانى نيست . در اين حالت او به ((دروغ در عزم )) دچار شده است .
اين سستى و ضعف پيش آمده ، با ادعاى او در تصميم گيرى اش منافى بوده است ؛ از اين رو او در تصميم و عزمش صادق نيست . به هر اندازه كه اين سستى و تزلزل وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است . همان گونه كه در قسم پيشين ، نيت صادقانه نبود، در اين جا نيز عزم صادقانه نيست .
4 - دروغ در وفا به عزم :
برخى از اعمال خير بايد در زمانى خاص و با حصول شرايطى ويژه انجام شود؛ مثل رفتن به حج كه از واجبات است و بايد در زمانى مشخص و پس ‍ از تحقق شرايطى خاص ، مثل استطاعت مالى انجام شود يا روزه واجب كه از عبادت ها و زمان آن ماه رمضان است و همين طور اداى حقوق واجب الاهى كه با پيدا شدن شرايط خاص ، بايد به جا آورده شوند. حال گاهى شخص ، پيش از حصول شرايط، بر انجام آن كار خير مصمم شده ، در تصميم خويش ، بسيار جدى و استوار است به اين معنا كه در نيت و عزمش ‍ دروغ راه ندارد؛ ولى به محض حصول آن شرايط، مانند پديد آمدن استطاعت و فرا رسيدن زمان انجام تعهدات ، خواهش هاى نفسانى از هر سو به او هجوم مى آورد و بر او غلبه مى كند تا آن جا كه بر تمام تصميم ها و پيمان ها، پشت كرده ، آن ها را زير پا مى گذارد. در اين حالت او به ((دروغ در وفا به عزم )) مبتلا شده است و در آن صادق نيست .
5 - دروغ در عمل :
كذب در عمل به آن معنا است كه انسان در ظاهر حالتى به خود بگيرد كه گوياى وجود صفتى در باطن او است ؛ حال آن كه از چنان صفتى برخوردار نيست ؛ پس عدم هماهنگى حالت ظاهر با صفت باطنى را ((كذب در عمل )) مى گويند؛ براى مثال ، صفت ((وقار و سكينه )) از ملكات زيباى درونى و از صفات بسيار نيكوى انسانى است . حال ، چنان چه فردى ، بدون آن كه از اين صفت برخوردار باشد، نماى انسانى سنگين و باوقار را به خود بگيرد، به دروغ در عمل گرفتار شده است ؛ زيرا رفتار او با آن چه در درونش يافت مى شود، هماهنگى ندارد.
نمونه ديگر، انسانى است كه در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضوع و خشوعى به خود گرفته كه گويا در عظمت پروردگار غرق است ؛ حال آن كه در باطن ، از خدا غافل است . اين ، نشانه ابتلايش به دروغ در عمل است ؛ البته بايد دقت داشت كه بدون شك ، ((دروغ در عمل )) با ((ريا)) كه همان ((دروغ در نيت )) است ، تفاوت دارد. ((ريا)) هنگامى كه انسان ، غير خدا را در نيت عمل نيكويش شركت دهد، پديد مى آيد، يعنى زمانى كه براى نشان دادن رفتار نيكوى خود به ديگران ، آن عمل را انجام دهد؛ حال آن كه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگى ميان عمل و درون حاصل مى شود؛ خواه هدف ، نشان دادن به ديگران باشد يا چنين انگيزه اى در ميان نباشد. چه بسا هنگامى كه انسان تنها است نيز به صفتى تظاهر كند كه در باطن و ضمير او وجود ندارد. چنان نمازى با ظاهر خاضعانه مى خواند كه با باطنش هيچگونه هماهنگى ندارد، خضوع در عمل ، هميشه در رابطه اى مستقيم با خشوع درونى است ؛ از اين رو چون اعمال او با باطنش مطابق نيست ، به دروغ در عمل مبتلا شده است ؛ البته اگر در همين حال ، انگيزه نشان دادن عمل به ديگران را نيز داشته باشد، به دروغ در نيت نيز دچار شده است .
6 - دروغ در مقامات دين و سلوك :
انسان درباره مراحل حركت به سوى خدا و مراتب معنوى و مقامات دين از قبيل ايمان ، تقوا، توكل ، رضا، تسليم ، خوف و رجاء، چه بسا بر اين تصور باشد كه به اين مقامات دست يافته است ؛ در حالى كه اين گونه نيست ؛ زيرا هر يك از اين مقامات پايه ها، حقيقت ، پيامدها و سرانجامى دارد كه دسترسى به آن ها بسيار مشكل است ؛ اما برخى از افراد خود را در آن مقامات تصور مى كنند(127)؛ مانند آن كه حقيقت مقام ((خوف )) در انسان وجود ندارد و لوازم و آثار آن در او ديده نمى شود؛ اما او خود را ((خائف )) مى پندارد؛ بنابراين او نيز به دروغ مبتلا است .
مبداء و خاستگاه خوف و بيم در انسان ، همان ايمان است . تا ايمان نباشد، بيم و خوف نيز نخواهد بود. همچنين حقيقت بيم و خوف نوعى درد درونى و روحى است كه انسان را از درون مى سوزاند. هنگامى كه اين حقيقت در درون انسان پديد آيد، پيامدهاى آن بر روح ، و چه بسا بر پيكره ظاهرى انسان نيز آشكار مى شود. پريدگى رنگ و عوض شدن چهره و بر هم ريختگى سلسله افكار هنگام پديد آمدن خوف را مى توان بخشى از اين آثار دانست و سرانجام آن ، وارد شدن به مرحله عمل است . لرزش اندام اولياءالله هنگام برپايى نماز، و پريدگى رنگ چهره امام حسن مجتبى هنگام وضو ساختن ، از آثار همين خوف و بيم است كه سرانجام ، فرمان بردارى و اطاعت ، و پرهيز از گناهان و تباهى ها را در پى دارد.
مولاى متقيان ، امير مؤ منان على بارها مى فرمود:
اياكم و الكذب فان كل راج طالب و كل خائف هارب (128).
از دروغ بپرهيزيد. به درستى كه هر اميدوارى خواهان (پاداش الاهى ) است و هر بيمناكى فرارى (از عذاب الهى ).
چنان چه در دل انسان بيم و خوف باشد، از گناهان پرهيز خواهد كرد. انسان چه بسا در ((رجاء)) كه يكى ديگر از مقامات معنوى است ، نيز به دروغ مبتلا شود.
سرور پرهيزكاران على (عليه السلام ) مى فرمايد:
يدعى بزعمه انه يرجو الله كذب و العظيم ما باله لا يتبين رجاؤ ه فى عمله .
به گمان خويش ادعا مى كند كه به خداوند اميدوار است . سوگند به خداى بزرگ ! دروغ مى گويد. چگونه است حال او كه اميدش به خدا در كردارش ‍ نمايان نيست .
اين ، همان دروغ در مقام ((رجاء)) است ؛ سپس مى فرمايد:
فكل من رجا عرف رجاءه فى عمله ....
پس هر كه اميدوار است ، اميد او، از كردارش پيدا است و در اعمالش ‍ شناسايى مى شود.
كسى كه اهل ((رجاء)) است ، هيچ گاه واجباتش را ترك نمى كند و به ديگران دل نمى بندد؛ اما به راحتى مى توان شاهد بود كه بيم از خدا و اميدوارى به خدا در انسان ها محكم و پابرجا نيست ؛ در حالى كه بيم هاى مادى و بشرى ، قوى و محكم در جاى خود قرار دارند.
حضرت در ادامه مى فرمايد:
يرجو الله فى الكبير و يرجو العباد فى الصغير(129).
در چيزهاى بزرگ ، به خدا اميد دارد؛ اما در چيزهاى كوچك به بندگان خدا اميدوار است .
اين ، همان مرتبه دروغ در مقامات دين است كه گريبان گير شخص شده است .
(3): نكوهش دروغ از ديد شرع و عقل
هر انسانى از اين كه به او دروغ گفته شود، ناخشنود مى شود و احساس ‍ بيزارى مى كند و اين بهترين گواه بر آن است كه سرشت پاك بشرى از اين عمل تنفر داشته ، از آن مى پرهيزد. طبيعت و فطرت انسانى با دروغ ناسازگار بوده ، در برابر اين عمل نوعى مقاومت و بازدارندگى از خود نشان مى دهد كه از آن با عنوان ((قبح عقلى )) ياد مى شود.
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) در همين باره به هشام خطاب مى كند:
يا هشام العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه (130).
اى هشام ! شخص عاقل هيچ گاه دروغ نمى گويد؛ اگر چه هواى نفسش در آن دروغ باشد.
شخصى كه هنوز سلامت سرشت و پاكى نهاد دارد و عقلش در بند اوهام و خواسته هاى نفسانى نيست ، از دروغگويى بيزار است .
دروغ ، پيامدهاى را نيز در پى خواهد داشت كه عقل آن ها را زشت و ناپسند مى شمرد.
از اين ميان مى توان به ((اغراء به جهل )) كه همان ((قرار دادن شخص در راهى خلاف واقع )) است ، اشاره كرد. اين پيامد، نوعى خيانت است ؛ به همين سبب عقل از آن بيزارى مى جويد.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در همين زمينه مى فرمايد:
الكذب مهانه و خيانه (131).
دروغ ، پستى و خيانت است .
زشتى دروغ در آيات قرآنى نيز نكوهش شده است ؛ آن جا كه خداوند مى فرمايد:
انما يفترى الكذب الذين لا يؤ منون بآيات الله (132).
همانا آن ها كه به آيات خداوند ايمان نياورده اند، نسبت دروغ مى دهند.
ان الله لا يهدى من هو كاذب كفار(133).
به درستى كه خداوند دروغگوى كفران كننده را هدايت نمى كند.
حضرت باقر (عليه السلام ) در بيان زشتى دروغ ، ضمن مقايسه آن با ديگر پليدى ها فرمود:
ان الله عزوجل جعل للشر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب و الكذب شر من الشراب (134).
خداوند عزوجل براى بدى ها قفل هايى قرار داد كه كليد بازگشايى اين قفل ها همانا شراب است ، و دروغ از شراب بدتر است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز فرموده است :
اوصانى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) حين زوجنى فاطمه (سلام الله عليها) فقال اياك و الكذب فانه يسود الوجه و عليك بالصدق فانه مبارك و الكذب شوم (135).
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هنگام ازدواج من با فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: از دروغ بپرهيز كه چهره را سياه مى كند، و بر تو باد راستى كه مبارك است ، و دروغ ، شرمندگى است .
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز نقل شده است :
اجتنبوا الكذب و ان رايتم فيه النجاه فان فيه الهلكة (136).
از دروغ بپرهيزيد؛ اگر چه در آن راه نجات خود را ببينيد؛ پس همانا در آن چيزى جز نابودى نيست .
آيات و روايات به خوبى نشان مى دهد دروغ - همان گونه كه از سوى عقل مورد نكوهش قرار گرفته - از نظر شرع نيز فعلى حرام و سرزنش شده است .
بنابر عقيده و نظر فقيهان ، دروغ ، هم از ديد عقل و هم از ديد شرع ، عملى زشت و ناشايست است و دليل هاى چهار گانه ، يعنى ((قرآن )) ((سنت معصومان عليهم السلام )) ((اجماع و اتفاق نظر فقيهان )) و ((عقل ))، حرمت آن را ثابت مى كند.
بيش تر فقيهان معتقدند كه حرمت دروغ به اندازه اى آشكار است كه از جمله ((ضروريات (137))) به شمار آمده و به دليل نياز ندارد.
همان گونه كه وجوب نماز و روزه از ضروريات دين است ، حرمت دروغ نيز از ضروريات دين به شمار مى رود و هيچ شك و شبهه اى در آن نيست ؛ البته حكم حرمت ، فقط به برخى از اقسام دروغ در تقسيم دانشمندان اخلاق مربوط مى شود و برخى ديگر از آن ها حرام نيستند؛ اگر چه تمام اقسام دروغ از ديد دانش اخلاق ، ناپسند و نازيبايند؛ چنان كه تمام اقسام دروغ در تقسيم فقيهان ، حرامند.
از آن جا كه محور اصلى اين گفتار، مباحث اخلاقى است ، توجه به برخى نكات اهميت دارد كه از جمله مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف : دروغگويى بدون شنونده
همان طور كه پيش از اين اشاره شده ، دروغ به معناى خبر مخالف با واقع است . حال چنان چه شخصى در تنهايى و پنهانى و بدون داشتن مخاطب يا با وجود مخاطبى ناشنوا و گنگ كه حرف هاى او را نمى شنود يا زبانش را متوجه نمى شود، دروغ بگويد، مرتكب عمل دروغ شده است ؛ اما چون ((خبر دادن ))، قيد حرمت دروغ است ، و در وضعيت موجود، به دليل نبودن شنونده ، هيچ جنبه اخبارى وجود ندارد، از ديد فقيهان ، عمل حرامى انجام نشده ؛ ولى از بعد اخلاقى رفتارى انجام گرفته است كه باعث تنزل روحيات والاى انسانى مى شود.
ب : خبر دادن از امور غير قطعى
يكى از مهم ترين مسائل اين گفتار، به خبر دادن از امور مشكوك مربوط مى شود. هرگاه انسان از چيزى كه به آن آگاهى ندارد، خبر دهد، از ديد شرع و عقل مرتكب رفتارى نادرست شده است ؛ زيرا چنان چه خبر او با واقعيت مطابقت كند مشكلى پديد نمى آيد(138)؛ اما اگر با واقعيت مطابقت نكند، مرتكب عملى حرام شده و مستحق مجازات است ؛ بنابراين ، عقل انسان ، چنان چه يكى از دو احتمال خبر دادن را حرام بداند، به حكم ((لزوم دفع ضرر محتمل (139)))، آن را جايز نمى شمارد؛ به طور مثال اگر دو كاسه وجود داشته باشد كه در يكى سمى مهلك ، و در ديگرى آب گوارا باشد، اما انسان نداند كدام زهر و كدام آب گوارا است ، به حكم عقل خويش ، از هر دو پرهيز مى كند.
از بعد شرعى ، روايات بسيارى وجود دارد كه به برخى از آن ها اشاره مى شود.
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) مى فرمايد:
ليس لك ان تتكلم بما شئت لان الله يقول ((و لا تقف ما ليس لك به علم ))(140).
حق ندارى هر چه را بخواهى ، بگويى ؛ زيرا خداوند با عزت و شكوه مى فرمايد: ((از آن چه آگاهى ندارى ، پيروى نكن .))
هشام بن سالم مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : حق خداوند بر بندگانش چيست ؟ امام (عليه السلام ) فرمود:
ان يقولوا ما يعلمون و يكفوا عما لا يعلمون فاذا فعلوا ذلك فقد ادوا الى الله حقه (141).
آن چه را كه مى دانند بگويند و [زبان را] از آن چه نمى دانند، نگاه دارند؛ پس اگر اين كار را كردند، حق خدا را به جاى آورده اند.
حضرت با بيانى ديگر فرمود:
اذا سئل رجل منكم عما لا يعلم فليقل : ((لا ادرى )) و لا يقل : ((الله اعلم )) فيوقع فى قلب صاحبه شكا(142).
زمانى كه از كسى درباره چيزى كه نمى داند پرسش شود، بايد بگويد ((نمى دانم ))، و نگويد ((خدا داناتر است )) تا سؤ ال كننده را به شك و شبهه بياندازد.
روايات بسيار ديگرى نيز در اين باره وجود دارد كه از مجال اين گفتار خارج است .
امور مشكوكى كه انسان از آن ها خبر مى دهد، به دو گروه تقسيم مى شود: دسته اول قضايايى هستند كه انسان حالت و موقعيت پيشين آنها را مى داند؛ مانند اين كه شخصى به سفر رفته است و از دوستش مى پرسند: آيا او بازگشته يا نه ؛ با اين حال ، پاسخ مى دهد: نه . دسته دوم ، قضايايى هستند كه انسان از موقعيت گذشته آن ها هم آگاهى ندارد؛ مانند آن شخص از سفر رفتن دوستش آگاه نيست و فقط براى پاسخ دادن به پرسش ، نظر خود را مى گويد. در هر دو مورد، جواب شخص ، غير مجاز و غير اخلاقى است .
برخى از فقيهان در اين جا بسيار دقيق تر مى نگرند و معتقدند كه انسان تا به راست بودن خبرى يقين نيافته ، به بيان آن مجاز نيست ، و فقط آن هنگام كه به راستى آن يقين كرد مى تواند آن را بيان كند. آن ها اعتقاد دارند كه راست گفتن واجب است ؛ البته اين بدان معنا نيست كه انسان موظف باشد هر مطلب راستى را بگويد؛ بلكه اگر بخواهد چيزى بگويد، بايد راست بگويد.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:28  توسط موسی امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر