آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

15 قانون ارزشمند رشد

15 قانون ارزشمند رشد

جان‌.سی مکسول بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.

مدیر سبز: جان‌.سی مکسول بیش از 21 میلیون جلد کتاب در سراسر دنیا فروخته است، زیرا پندهایی عملی ارائه می‌کند که الهام‌بخش، انگیزاننده و آموزنده هستند. او در کتاب جدیدش به ارائه 15 قانون ارزشمند رشد و بهبود فردی می‌پردازد.


1.
قانون هدفمندی

از خود بپرسید، «در زندگی می‌خواهید به کجا برسید؟» رشد فردی خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. باید کاری کنید که اتفاق بیفتد و روش پیشرفت، بدون منتظر ماندن برای زمان و انگیزه مناسب را یاد بگیرد. همین امروز خودتان را به عمل تشویق کنید. هرگز نگران اشتباه کردن نباشید. از این سؤالِ رابرت.اچ شولر الهام بگیرید: «اگر می‌دانستید شکست نمی‌خورید، برای انجام چه کاری تلاش می‌کردید؟» شجاع باشید. 

رشد آسان نیست. هر چیز ارزشمندی قیمتی دارد. برای پرداخت آن قیمت آماده ‌باشید، اما همیشه به یاد داشته باشید که ایمان ترس را مغلوب می‌کند. همواره باور داشته باشید که رشد خواهید کرد و فرایند تغییرتان را بر پایه اهداف مستحکم قرار دهید. وقتی مسئولیت زندگی‌تان را بر عهده می‌گیرید، انتخاب‌های صحیحی برای خودتان انجام دهید. همان طور که النور روزولت گفت: «در طولانی‌مدت این خودمان هستیم که زندگی‌مان و خودمان را شکل می‌دهیم».

2. قانون آگاهی

آیا می‌دانید که هستید؟ اگر خودتان را نشناسید و ندانید می‌خواهید چه کار کنید یا به چه چیزی دست یابید،‌ نمی‌توانید رشد فردی را تجربه کنید. این کار مستلزم کنکاش درونی است.

آبراهام کاپلانِ فیلسوف توضیح می‌دهد که «اگر به گفته سقراط یک زندگی مطالعه‌نشده ارزش زیستن ندارد، پس یک زندگی بکر هم ارزش مطالعه را دارد.» افرادی را بیابید که روش زندگی‌شان مورد پسندتان است، آن‌ها را بررسی کرده و از آن‌ها الگوبرداری کنید.

برای تبدیل شدن به یک سخنران عمومی ماهر، فیلم‌های استادان ارتباطات مثل جانی کارسون و بیلی گراهام را ببینید. از الگوهایتان درس بیاموزید.

 3. قانون آیینه

در تلاش برای ارتقای خود باید عمیقاً باور داشته باشید که شایسته این تلاش هستید. زیگ زیگلار، مربی فروش می‌نویسد: «اگر احساس منفی نسبت به خود داشته باشیم،‌ نمی‌توانیم کارها را به‌روشی مثبت انجام دهیم.» اغلب افرادی که خودباوری ندارند، برای رشد هیچ تلاشی نمی‌کنند.

اگر کمبود خودباوری برای شما هم مسئله است، پیش از تلاش برای ارتقای خود در سایر حوزه‌ها، بر این موضوع کار کنید. بدانید که هر انسانی ارزشی ذاتی دارد؛ آن ارزش را در خودتان پیدا کنید. برای ارتقای تصویری که از خود دارید، با لحنی مثبت با خودتان سخن بگویید. خودتان را تشویق کنید، هیچ‌وقت خودتان را دلسرد نکنید.

خود را بر اساس آدم‌های اطرافتان ارزیابی نکنید. بدانید که تمرکز بر خودتان اشکالی ندارد. از دست «باورهای محدودکننده» خلاص شوید، یعنی همان محدودیت‌هایی که خودتان در ذهن به‌وجود آورده‌اید و فکر می‌کنید نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید. وقتی کار خوبی انجام می‌دهید، خودتان را تشویق کنید.

4.
قانون تامل

یک‌بار کوکاکولا نوشابه‌اش را این‌طور تبلیغ کرد: «مکثی که طراوت می‌بخشد.» شما نیز برای رشد به چنین مکث طراوت‌بخشی نیاز دارید. زمانی را به تأمل درباره آنچه از تجربیاتتان آموخته‌اید، اختصاص دهید. مروری اندیشمندانه بر درس‌هایی که آموخته‌اید، کمک می‌کند تا اطمینان حاصل کنید که در مسیر درستی گام برمی‌دارید.

توقف و تأمل برای دستیابی به رویاها ضروری است. این قانون در مورد هر فرد بزرگی که به موفقیت‌های برجسته دست‌یافته، صادق است. همه به زمانی برای تأمل نیاز دارند.

جیم رانِ فیلسوف پیشنهاد می‌دهد که «در انتهای هر روز، باید نوار عملکردتان را به عقب ببرید. نتایج یا باید تشویقتان کنند یا تلنگر بزنند. وقتی تأمل می‌کنید، از خودتان بپرسید، «بزرگ‌ترین دارایی من چیست؟» و «چه چیزی بیش از همه برایم رضایت‌بخش است؟» پاسخ‌ها را بیابید.

5.
قانون ثبات

اگر منظم و منضبط نباشید، همه انگیزه‌های دنیا نیز نمی‌توانند برای رشد به شما کمک کنند. برداشتن گام‌های لازم روزانه برای رشد محتاج نظم است. به گفته جورج لوریمر: «اگر می‌خواهید هر شب با رضایت به خواب روید، باید عادت کنید که هر روز با هدف بیدار شوید.» شانسِ خوبِ تغییرِ درونی را به خودتان بدهید. کارتان را با ساده‌ترین چالش‌ها آغاز کنید و به پیش روید.

ایان مک‌گرگورِ صنعتگر می‌گوید: «من با همان اصول رام‌کنندگان اسب‌ها کار می‌کنم. کار را با پرچین‌های کوتاه یعنی اهدافی که به‌سادگی قابل دسترس هستند آغاز کرده و سپس پیشرفت می‌‌کنم».

6. قانون محیط

ممکن است باانگیزه، منظم و آماده تغییر باشید، اما شاید محیط شما را عقب نگه دارد. با فرمول «رشد= تغییر» محیط اطرافتان را از نو بیارایید. شرایط را بررسی کنید تا ببینید چطور باعث عقب‌ماندن شما می‌شود. تنظیمات جدیدی بیابید که شما را تقویت کند، نه اینکه مانع‌تان شود. محیط شما شامل افرادی است که در زندگی‌تان هستند. اگر آدم‌های اطرافتان شما را محدود کنند، نمی‌توانید پیشرفت کنید.

دیوید مک‌کِلِلند روانشناس اجتماعی از دانشگاه هاروارد می‌گوید افرادی که هر روز با آن‌ها در ارتباط هستید، ‌یعنی «گروه مرجعتان» 95 درصد، مسئول موفقیت یا شکست‌تان هستند. آن‌ها را با دقت انتخاب کنید.

7.
قانون برنامه‌ریزی

رشد فردی را مأموریتی بدانید که نیازمند بیش‌ترین جدیت برای رسیدن به هدف است. در حوزه‌هایی از زندگی که تصمیم به رشد دارید، عامل باشید. جان مکسولِ نویسنده هر سال در روز آغاز سال نو، پس از گذراندن ساعاتی با خانواده سراغ تحقیق می‌رود. او تا شب سال نو کار می‌کند و تقویم قرار ملاقات‌هایش را دقیقه به دقیقه بررسی می‌کند تا ببیند وقتش در سال گذشته را چگونه گذرانده است. مکسول پس از این مرور استراتژیک روش گذراندن وقتش در سال آینده را به دقت تنظیم می‌کند.

زندگی‌تان را با دقت برنامه‌ریزی کنید. روش‌‌هایی سنجیده و قابل تکرار را طراحی کنید تا در دستیابی به اهدافتان به شما کمک کند. زمان کار و اوقات فراغت خود را سازماندهی کنید. در ساختاربندی روزهایتان ثابت‌قدم باشید؛ از زمان ارزشمندتان به بهترین نحو استفاده کنید.

8.
قانون درد

رویدادهای دشوار زندگی اصلاً خوشایند نیستند، اما می‌توانید از تجربیات دردناک درس بیاموزید و رشد کنید. آخرین کاری که در شرایط دشوار باید انجام دهید، این است که برای خودتان احساس تأسف کنید.

هر کسی گاهی با شرایط منفی دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کند. آن‌ها را به فرصت‌هایی برای یادگیری تبدیل کنید. از رویدادهای بد زندگی‌تان چیزی مثبت به دست آورید.

دایانا نایادِ شناگر می‌گوید: «من مشتاقم خود را وقف هر کاری کنم؛ تا زمانی‌که ببینم این تجربه مرا به سطح جدیدی می‌برد، درد یا ناراحتی موقتی برایم معنا ندارد.» 

تجارب وحشتناک می‌تواند شما را به سوی فرصت‌های جدید هدایت کند. یک مرغدار را در نظر بگیرید که هر سال در بهار مزرعه‌اش مملو از جوجه بود. بعد از یک سیل بسیار بد، مرغدار به همسرش شکایت کرد که دیگر راه چاره‌ای ندارد و نمی‌داند چه کند. همسرش گفت: اردک بخر. مانند همسر مرغدار باشید. مصیبت را به شروعی جدید تبدیل کنید.

9.
قانون نردبان

هرکسی که از نردبانی روی یک زمین نامسطح بالا می‌رود، دنبال دردسر می‌گردد. هرچه بالاتر روید، همه چیز مرتعش‌تر می‌شود. تلاش برای ارتقای خود بدون توجه به شخصیتتان منجر به ناکامی می‌شود. هر چیز ارزشمندی به مبنای شخصیت بستگی دارد. اینکه چقدر می‌توانید بالا روید، به این‌که چه کسی هستید بستگی دارد.

داشتن شخصیت خوب باید بیش از موفقیت برایتان مهم باشد. مقامات روس الکساندر سولژِنیتسِن را به این دلیل زندانی کردند که منتقد ژوزف استالین بود. سولژِنیتسِن درباره تجربه غم‌انگیزش نوشت: «زندان، تو را تقدیس می‌کنم، تو را برای اینکه در زندگیم بودی تقدیس می‌کنم، برای خوابیدن روی حصیر چوبی زندان، من یاد گرفتم که برخلاف باورم هدف زندگی کامیابی نیست، بلکه تعالی روح است.»

10. قانون کِش

آمادگی قدم گذاشتن به بیرون از حوزه آسایش را داشته باشید و خود را مانند یک کش بکشید. بسیاری از مردم این کار را دشوار می‌دانند تا جایی که نمی‌توانند به شکل ارزشمندی پیشرفت کنند. آن‌ها کمتر از آن چیزی باقی می‌مانند که در صورت داشتن اشتیاق یا توانایی می‌توانستند باشند. کشیدن خودتان نیازمند تغییر است، که همواره ذاتاً دردناک است. منبسط شدن همچنین به ریسک نیاز دارد که اقدامی شجاعانه است؛ در غیر این صورت زندگی خسته‌کننده و غیر رضایت‌بخش می‌شود. به گفته ای.جی. باکام پیشگام عکاسی هوایی: «یکنواختی پاداش وحشتناک فرد محتاط است». افراد موفق هرگز نمی‌خواهند در گوشه امن خود بمانند.

11. قانون جایگزین‌ها

توسعه فردی همواره جایگزین‌هایی را در بر دارد. برای استفاده از همه توانتان باید خواهان قربانی کردن بخشی ارزشمند از زندگی‌تان باشید. انتخاب شما اثری مستقیم بر مسیر زندگی‌تان دارد. وقتی با انتخاب‌های دشوار روبه‌رو می‌شوید، همه نکات مثبت‌ و منفی‌ مربوط را به دقت ارزیابی کنید. جایگزین‌هایی که تعریف می‌کنید را مشکلات جدیدی ندانید که باید تحملشان کنید و آرزو کنید و امیدوار باشید همه چیز درست می‌شود. از انتخاب‌ها و جایگزین‌های دشوار استقبال کنید. پذیرفتن مسئولیت اعمالتان نشانه بلوغ و رشد است.

12. قانون کنجکاوی

اگر یاد نگیرید، نمی‌توانید رشد کنید. «چرا» را به کلمه محبوب خود تبدیل کنید. هرچه کنجکاوتر باشید، می‌توانید بیشتر یاد بگیرید و رشد ‌کنید. برای افزایش کنجکاوی، ذهنیتی مانند یک فرد تازه‌کار داشته باشید. از نشان دادن کمبود دانش‌تان نترسید. پیتر دراکر استاد مدیریت یک‌بار گفت: «بزرگترین نقطه قوت من به عنوان یک مشاور این است که نادان باشم و سؤالات زیادی بپرسم.» اگر وقت خود را با افرادی بگذرانید که به اندازه شما کنجکاوند، برای سؤال پرسیدن راحت‌تر خواهید بود. یادگیری یک مطلب جدید در روز را هدف خود قرار دهید. بدانید که شکست‌ فرصتی استثنایی برای یادگیری در اختیارتان قرار می‌دهد. همیشه خوش‌بین باشید. بپذیرید که هر مشکلی چندین راه‌حل دارد.

 13. قانون الگوبرداری

وقتی شخصی دانا راهنمای شما در مسیر رشد باشد، رشد فردی ساده‌تر می‌شود. کتاب‌های متعددی برای کمک به شما در دسترس‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب «دیل کارنگی» برای بهبود مهارت‌های افراد با عنوان آیین دوست‌یابی اشاره کرد. یک مشاور استخدام کنید تا گام‌هایی که باید بردارید را به شما نشان دهد. اگر کسب‌وکارتان را تازه آغاز کرده‌اید، انتظار نداشته باشید مشاوری را از سطوح برتر دنیای کسب‌و‌کار پیدا کنید. در عوض، شخصی را پیدا کنید که چند سطح بالاتر از شما کار کرده باشد و از او الگوبرداری کنید.

14. قانون گسترش

هر کاری که انجام داده‌اید، هر موفقیتی که کسب کرده‌اید، قابل گسترش است. کارشناسان ادعا می‌کنند که مردم فقط از 10 درصد توانشان استفاده می‌کنند. افراد می‌توانند بسیار بیش از آنچه در گذشته داشته‌اند را به دست آورند.

برای کسب موفقیت بیشتر در زندگی، تفکر «آیا می‌توانم؟» را به تفکر «چطور می‌توانم؟» تبدیل کنید. سؤال «آیا می‌توانم؟» خودبه‌خود شما را محدود می‌کند. سؤال «چطور می‌توانم؟» نشان می‌دهد که برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد. آن راه‌حل را کشف کنید.

 15. قانون همکاری

زندگی‌تان نباید حول محور رشد فردی بچرخد. به نیازهای افرادی که برایتان مهم هستند، توجه کنید. ببینید چطور می‌توانید به بهبود زندگی‌شان کمک کنید. این بهترین راه برای ایجاد رضایت و شادی درونی است.

بنجامین فرانکلین رئیس‌جمهور و مخترع آمریکایی همیشه به دنبال پاسخ‌های درست برای سؤالات مهم بود. یکی از بزرگ‌ترین واقعیت‌هایی که کشف کرد این بود که کمک به دیگران بهترین کاری بود که می‌توانست انجام دهد.

او هر روز را با سؤال «امروز باید چه کار خوبی انجام دهم؟» آغاز می‌کرد و با سؤال «امروز چه کار خوبی انجام دادم؟» به پایان می‌برد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:5  توسط موسی امیری  | 

با این 5 تکنیک به موفقیتان سرعت بخشید!

با این 5 تکنیک به موفقیتان سرعت بخشید!

برای اینکه ثروتمند شوید باید سطح تولیدات خود را بالا ببرید؛ به همین دلیل است که می خواهم در مورد ابزار مدیریت آسان زمان برای شما بگویم و شما می توانید روی آن تمرکز کنید و به کار بگیریدشان.

پنجره خلاقیت: برای اینکه ثروتمند شوید باید سطح تولیدات خود را بالا ببرید؛ به همین دلیل است که می خواهم در مورد ابزار مدیریت آسان زمان برای شما بگویم و شما می توانید روی آن تمرکز کنید و به کار بگیریدشان. دو منبع ارزشمند و اصلی در دنیای کار امروز وجود دارد؛ اول، زمان و سپس، دانش. امروزه زمان، سرمایه کسب و کار مدرن است. با استفاده از این 5 تکنیک، خود را در مسیر سریع موفقیت قرار دهید.

1- «حس ضرورت» را در خود تقویت کنید

مهمترین معیار سنجش زمان، سرعت است. مهمترین کیفیتی که با توجه به زمان می توانید آن را افزایش دهید «حس ضرورت» است. حس ضرورت، عادت به حرکت سریع است؛ آن هم زمانی که فرصت ها خودشان را بر سراه تان قرار می دهند. تعصب به انجام کارها را در خود تقویت کنید. برای رسیدن به موفقیت، برداشتن سریع گام ها اساسی است. افراد موفق نه تنها بسیار سختکوش بلکه در انجام کارهایی خود بسیار سریع عمل می کنند.

تمامی افراد باید روی صرفه جویی در زمان مورد نیاز برای اخذ نتایج یکسان تمرکز کنند. مشتریان، صمیمانه برای کسی هزینه می کنند که بتواند در ارائه خدمات و محصولات مورد نظرشان زمان کمتری را از آنها بگیرد. آنان حتی هزینه بیشتری را برای کسی متقبل می شوند که بتواند نیازهایشان را سریع تر از هر کس دیگری برآورده کند.

اگر شما می خواهید در مورد چیزی بدانید که کمتر از 2 درصد افراد از آن برخوردارند و شما هم به آن نیاز دارید؛ اگر شما می خواهید مسیر سریع موفقیت را بدانید ویدیوی جدید من در اینترنت را که در مورد کار کردن با «حس ضرورت» است، ببینید.


2- تعویق اندختن کارها را خاتمه دهید

تعویق انداختن کارها نه تنها دزدی زمان است بلکه دزدی زندگی است. برای رقابتی بهتر در داخل و خارج سازمان باید عادت مدیریت زمان را برای حرکتی سریع در زمان مورد نیاز تقویت کنید. شما باید به سریع و قابل اعتماد بودن مشهور شوید. تحقیقات زیادی نشان می دهد افراد سریع و معتمد، در تمامی سازمان ها بسیار با ارزشند. آنها خیلی سریع در مسیر حرفه خودشان پیشرفت می کنند.

3- عادت خوب را در خود افزایش دهید

مزیت شگفت انگیز تقویت حس ضرورت و عادت سرعت بخشی به انجام امور این است که شما سریع تر حرکت می کنید و نتایج بهتری به دست می آورید زیرا هر چه سریع تر حرکت کنید، تجارب بیشتری به دست می آورد. هر چه سریع تر حرکت کنید، درس های بیشتری یاد می گیرید و شایستگی های بیشتری کسب می کنید.

هر چه سریعتر حرکت کنید، انرژی و انگیزه بیشتری به دست می آورید. افرادی که در مسیر زندگی سریع تر حرکت می کنند، شخصیت و خلق و خوی متفاوت تری نسبت به افرادی دارند که کند حرکت می کنند یا گرایش نامشخصی نسبت به کارشان دارند.

4- در زمان واقعی کار کنید

تا جایی که ممکن است کار خود را در «زمان واقعی» انجام دهید؛ یعنی به محض پیش آمدن آن، تمرکز خود را روی آن بگذارید و همین الان انجامش دهید. کار خود را انتخاب، به آن توجه، آن را شروع و سپس تمام کنید و سراغ کارهای دیگر بروید. متعجب خواهید شد از اینکه با این کار چقدر در زمان شما صرفه جویی شده است.

به عنوان یک قانون کلی بهتر است کارهای کوچک، بی درنگ و به محض پیش آمدن شان انجام شوند. عادت به انجام سریع کارها شما را از دچار شدن در میان انبوهی از کارهای روزانه نجات می دهد. با این کار شما به عنوان آدمی شناخته می شوید که کارهای محول شده از سوی دیگران را در اسرع وقت انجام می دهد.

5- تمرکز خود را حفظ کنید و کارهای ارزشمند بسیاری انجام دهید

به عبارتی ساده، افراد موفق، پربارتر از افراد ناموفق هستند. افراد موفق عادت های بهتری دارند. آنها بلندپروازی های بیشتری دارند و براساس اهداف مکتوب خود حرکت می کنند. آنان تمرکز خود را حفظ می کنند و آنچه را که لازم باشد انجام می دهند. آنان این ابزارهای مدیریت زمان را هر روز تمرین می کنند. کاری را انجام می دهند که به آن عشق می ورزند و بر انجام هر چه بهتر آن تمرکز می کنند.

آنان از توانمندی های طبیعی خود به نحو احسن استفاده می کنند. دائم دنبال راهکارهایی برای حل مشکلات و رسیدن به اهداف خود هستند. روی استفاده هر چه بهتر از زمان شان برای کسب بیشترین نتایج متمرکز می شوند. بالاتر از همه اینها، همیشه در اطراف خود دنبال فرصت هایی هستند تا به آنچه که انجام می دهند ارزش بیشتری ببخشند. حس ضرورت و تعصب به انجام کارها را در خود پرورش می دهند. تمام زمان کاری خود را کار می کنند. حس حرکت رو به جلو را در خود تقویت و حفظ می کنند. در نتیجه خیلی زود به افراد غیرقابل توقف تبدیل می شوند.

اقدام کنید

در اینجا به 5 نکته اشاره می کنیم که براساس آنها شما می توانید از امروز شروع به انجام کارهای خود بکنید و امور بیشتری را به نتیجه برسانید.

1) با ارزش ترین کارهایی را که باید انجام دهید، مشخص کنید. چگونه وقت خود را برای انجام هر چه بیشتر امور تنظیم می کنید؟

2) عادت وقت شناسی را در خود تقویت کنید. 15 دقیقه زودتر به سر کار خود بروید.

3) یک ساعت زودتر شروع کنید. روز خود را به گونه ای تنظیم کنید که کارتان را یک ساعت زودتر از همکارانتان شروع کنید. در زمان ناهار کار کنید و یک ساعت دیرتر به خانه بروید.

4) از تمام ساعات کاری خود استفاده کنید. یک دقیقه را هم هدر ندهید. اگر کسی قصد اتلاف وقت شما را دارد به او بگویید که «می خواهم به سر کارم برگردم» و برگردید.

5) «40 ساعت به علاوه فرمول» را انجام دهید. بین 50 تا 60 ساعت در هفته روی شغل خود یا خودتان کار کنید و آنچه را انجام می دهید بهتر به نتیجه برسانید. 40 ساعت در هفته حداقل ساعت کاری شماست. اگر واقعا می خواهید در شغل تان پیشرفت کنید، باید 40 ساعت به علاوه ساعت اضافی در هفته روی شغل خود کار کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:4  توسط موسی امیری  | 

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم؟

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم؟

اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است.

مجله درگی: بزرگان بازار، هر‌یک موفقیت خود را به دلایلی چند، نسبت می‌دهند. فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی مدرن، در‌میدان‌بودن و آموختن از آن را دلیل موفقیت خود می‌داند، لستر ووندرمن از بزرگان روش بازاریابی مستقیم، یادگرفتن از حرفه‌ای‌ها و حس‌یادگیری و سرآمدی مداوم؛ جک تروت، مطالعه و آموختن از کتابها؛ پاتریشیا سی‌بولد، متخصص در زمینه‌ی تجربه‌ی مشتری، کنجکاوی برای مشاهده و یادگیری از رفتارهای مردم و اعتقاد به دانش انسانی و روحانی؛ دان شولتز، مبتکر ارتباطات بازاریابی یکپارچه، نقش استادی خلاق و نوآور؛ و آل ریس، شوق به آموختن همیشگی را مایه موفقیت خود می‌داند.


اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است. شرط توسعه سازمانها و انسانهای مدرن، یادگیری است. زیرا که یادگیری، موضوع توسعه و زمینه‌ساز آن است. از این‌رو انسانهای آگاه و یادگیرنده، همواره در تکاپوی بهبود رفتارهای خویش بوده و موانع مُخلّ یادگیری را از سر راه برمی‌دارند. انسانهای یادگیرنده، عضلات ذهنی منعطفی دارند. همانگونه که داروین بیان می‌دارد، "نه قوی‌ترین موجودات و نه هوشمندترین‌شان نیستند که بقای خود را حفظ می‌کنند، بلکه انطباق‌پذیرترین موجوداتند که می‌توانند حیات آینده خود را تضمین کنند."

 انسانهای یادگیرنده افزون بر این، سرآغاز سازمانهای یادگیرنده هستند؛ سازمانهایی که یکایک پرسنل آن از قابلیت‌هایی منحصربه‌فرد برخوردار بوده و هر یک از ایشان از مدیرعامل گرفته تا نیروهای میزپذیرش، به شکل مداوم در حال یادگیری و مهارت‌افزایی‌ هستند. یادگیری در این قبیل سازمانها در اولویت بوده و خردجمعی سازمان مبتنی بر یادگیری سیستمی افزایش می‌یابد. این سازمانها رسالت و آرمانی مشترک داشته و در جهت دستیابی به این اهداف، تلاشی جمعی  صورت می‌دهند و در این مسیر ضمن شکستن الگوهای ذهنی فاقدکارایی و پارادایمها و چارچوبهای قدیمی، جور دیگر دیدن و اندیشیدن را می‌آموزند و خود را در چارچوب بسته‌ی ذهن محصور نمی‌کنند.

انسانهای یادگیرنده فارغ از میزان تجربه و آشنایی خود با علوم مختلف، اسیر دام غرور و موفقیت نشده و فروتنانه همچون میوه‌ای کال از درخت پربار دانش ارتزاق می‌کنند.

اهمیت یادگیری تا بدانجا است که حتی مکانیزم آن در برخی جانداران نظیر زنبورهای عسل که مهندسین طبیعت لقب گرفته‌‌اند نیز مشاهده می‌شود. چند روز قبل، خبری را خواندم که دانشمندان مبتنی بر مکانیزم یادگیری در زنبورعسل، رباتی یادگیرنده ساخته‌اندکه توانایی فکرکردن و یادگیری را تا حدی دارا است. زنبورها برای یادگرفتن مشاهده می‌کنند و این ربات نیز براساس همین سازوکار طراحی شده است. تلاش‌های این‌چنینی ناشی از درک اهمیت یادگیری است.

 انسان یادگیرنده، سازمان یادگیرنده را بوجود می‌آورد و سازمانهای یادگیرنده جامعه یادگیرنده را بنا می‌کنند. پیتر سنگه، بزرگ نظریه‌پرداز سازمانهای یادگیرنده، تأکید دارد که تمامی انسانها در اعماق وجودشان یادگیرنده هستند و نظام هستی و کائنات در حال حرکت به سوی ایجاد جامعه‌ای یادگیرنده است. چرا که ادامه بقا و حیات بشر در گرو آموختن بوده و یادگیری، نوعی از لذت درونی و اساساً الزامی اجتماعی است که گنج درون بشر محسوب می‌شود. به قول بزرگی، انسان یادگیرنده هرگز دانا نمی‌شود (چون همیشه در مسیر دانایی است). و هرگز نادان نمی‌ماند. پس در مقام یک فعال کسب‌وکار و یا در هر کسوت و لباسی، همواره خود را دانشجو و شاگرد همیشگی بازار و دیگر ارکان هستی بدانیم.

 از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است". با این وجود، آموخته‌های دیروز، دوای فردا نخواهند بود و به‌سرعت رنگ می‌بازند. اماآموختن روش یادگیری، مهارتی بدون تاریخ انقضاء و مادام‌العمر است. هرچند که  این مهم بویژه از دید برنامه‌ریزان آموزشی کشور مغفول مانده است و مدارس و آموزشگاهها، چگونه آموختن را به کودکان نمی‌آموزند.

 


اما چرا این مسأله تا به این حد دارای اهمیت است؟

عموماً پدربزرگهای ما در تمام زندگی خود یک شغل داشتند که از کودکی وارد آن شده بودند. یکی کشاورز بود و دیگری نجار، و کمتر اتفاق می‌افتاد که فردی شغل خود را ترک کند و به حرفه دیگری بپردازد. پدران ما اما به چندشغله بودن روی آوردند و به عنوان مثال پدر من که کشاورز بود. زمستانها از روستا به شهر می‌آمد و در کارخانه‌ی ایران دوچرخ به کار جوشکاری می‌پرداخت. اما فارغ‌التحصیلان کنونی مراکز آموزشی در طول عمر کاری خود و ظرف چند ماه، چندین مسیر شغلی را امتحان می‌کنند که نمی‌توان نام آن را اشتغال گذاشت. به اعتقاد کارشناسان امر، این مسأله به دلیل انقلاب عصر دیجیتالیسم و تأثیر آن در فرایندهای کار حرفه‌ای است.

اما این آمار قابل‌تأمل را هم در نظر بگیریم: طبق آمار موثق، حدود یک سوم از کسب‌وکارهای مندرج در فهرست فورچون500، هر 15 سال یک‌بار از صحنه روزگار و گردونه رقابت محو می‌شوند. در طرف دیگر طیف، از هر 10 کسب‌وکار نوپا، 9 مورد ظرف سه سال شکست می‌خورند. عامل اصلی زوال زودهنگام کسب‌وکارها، می‌تواند ناکامی در یادگیری و شکست در انطباق با شرایط باشد. به همین دلیل است که آینده‌ی تجارت را از آن سازمانهای اصطلاحاً آفتاب‌پرستی و یادگیرنده می‌دانند؛ سازمانهایی که به سرعت خود را با شرایط وفق می‌دهند وبه‌علاوه دانشجوی خوبی برای بازار هستند.

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم و سازمانهای یادگیرنده بوجود آوریم؟

 سازمان‌های یادگیرنده وابسته به وجود انسانهای یادگیرنده‌اند. نمی‌توان تنها با داشتن مدرک تحصیلی، به رشد و پیشرفت در کسب‌وکار امید بست، چرا که آموخته‌های دانشگاهی رفته‌رفته با تغییر شرایط رنگ می‌بازند. ولی بازاریانی که یک دست، در دست دانش داشته و با دست دیگر نبض بازار را دارند، می‌توانند به موفقیت خود امیدوار باشند. انسانهای یادگیرنده، سبک آموختن خود را می‌دانند. سبک آموختن یعنی راهی که ما از طریق آن یاد می‌گیریم. برخی از ما، به شکل دیداری و بصری می‌آموزیم. به این معنا که از طریق مشاهده یاد می‌گیریم. ما با دیدن تصاویر و نمودارها، مطالب زیادی می‌آموزیم و به‌علاوه به فیلم‌ها علاقه‌مندیم. برخی دیگر از ما به شیوه شنیداری یاد می‌گیریم. به‌ این‌ معنا که از طریق شنیدن می‌آموزیم. ما دوست داریم به نوارها و پادکست‌ها و نیز صدای ‌رادیو گوش کنیم.

یادگیرندگان شنیداری، وقتی بهترین یادگیری را دارند که اطلاعات به شکل زبان شنیداری به آنها ارائه شود. بنابراین، این عده بویژه درکلاسهایی که تأکید روی سخنرانی  و بحث کلامی باشد، یادگیرندگان قابل هستند. حال آنکه یادگیرندگان دیداری وقتی بهترین عملکرد در یادگیری را دارند که اطلاعات را در قالب تصاویر و نمودارها و فیلم‌ها دریافت کنند. این افراد درکلاسهایی که مدرس از ویدیو پروژکتور، فیلم، تصویر، متن پرینت شده، نگارش روی تخته ... استفاده زیاد می‌کند بیشتر می‌آموزند.

و اما یادگیرندگان دسته آخر، یادگیرندگان لمسی – جنبشی هستند که در محیط‌های آزمایشگاهی و هنگامی که بتوانند چیزی را از نزدیک لمس کنند، عملکرد خوبی را به نمایش می‌گذارند. بنابراین آنها در محیطهای عملی و کارگاهی بهترین نتیجه را می‌گیرند. لذا مشخص است که سبک یادگیری افراد، به نوعی استعداد ذاتی آنها است و افراد باید در هنگام انتخاب تخصص وشغل خویش به شیوه‌ی یادگیری خود نیز توجه داشته باشند. البته گاهی برخی از تمامی شیوه‌های یادگیری به نسبت‌های مختلف بهره می‌برند، اما به هر ترتیب تمایل به یک جانب بیش‌تر است. شناسایی دقیق شیوه‌ی یادگیری و بهره‌گیری بهینه از آن، می‌تواند به وجه تمایز برندهای شخصی مبدل شود. بنابراین برندهای شخصی نیز همانند برندهای سازمانی باید به بهترین طریق ممکن یادگیری را تمرین کنند.

مدل MASTER در یادگیری

تبدیل‌شدن به یک انسان یادگیرنده می‌تواند در قالب مدل master  انجام گیرد. این مدل، روشی علمی برای مهارت‌یافتن در زمینه‌های مختلف بویژه در حوزه کسب‌وکار است که از سرواژگان معادل عبارات انگلیسی زیر استخراج شده است:


•    انگیزش ذهنی  :(Motivating your mind)

انگیزش، مقدمه‌ی یادگیری است و نگرش غلط و یا منفی نسبت به یادگیری، در فرآیند آن ایجاد اختلال خواهد کرد. به این معنا که اگر نخواهیم یاد بگیریم، نمی‌توانیم بیاموزیم.


•    کسب اطلاعات (
Acquiring the information)

   همانطور که  پیش‌تر گفته شد، کسب و ذخیره‌سازی اطلاعات باید به شیوه‌ای که کاملاً متناسب با ترجیحات حسی یادگیرنده باشد انجام گیرد.


•    کنکاش معنا (
Searching out the meaning)

از برکردن و حفظ بی‌قاعده مطالب، منجر به ایجاد دانش نمی‌شود. بلکه دانش، زاییده‌ی جست‌وجو و ذهنی جویش‌گر است. لذا باید با بازارگردی و تجربه آموخته و پیاده‌سازی آنها در کسب‌وکار ، اطمینان حاصل کنیم که موضوع را به شکل تمام و کمال آموخته‌ایم.


•    آزادکردن ظرفیت ذهن(
Triggering the memory)

استراتژی‌های بسیاری برای آزادسازی ظرفیت نامحدود ذهن وجود دارد. ارتقای مهارتهای شخصی از جمله راهکارهای تبدیل ظرفیت‌های بالقوه ذهنی به ظرفیت بالفعل است که تقاضا می‌کنم در این خصوص به کتاب 40 گفتار پیرامون ارتقای مهارتهای شخصی در کسب‌وکار مراجعه کنید. جالب آنکه در اخبار آمده بود که محققان توانسته‌اند یک بالگرد را تنها به کمک نیروی ذهن انسان و انتقال امواج از طریق کلاه EEG به پرواز درآورند، که این دستاورد نشانگر ظرفیت بسیار بالای ذهن آدمی است. برای آشنایی بیشتر با ابزارهایی نظیر EEG که در پزشکی و نیز بازاریابی کاربرد یافته‌اند، به کتاب نورمارکتینگ: نظریه  وکاربرد، مراجعه کنید.


•    به نمایش درآوردن دانسته‌ها (Exhibiting what you know)

دانسته‌های خود را در اشکال مختلف مثل سخنرانی برای دیگران (حتی یک نفر) و یا آوردن روی کاغذ، تجلی دهید. این روش هم به عمیق شدن دانش آدمی و هم خودآزمون‌گری مهارتهای شخصی، کمک شایانی می‌کند.

•    تأمل در خصوص روش یادگیری(
Reflecting on how you’ve learned)

در خصوص تجربه یادگیری خود ( نه آن چیزی که آموخته‌ایم، بلکه چگونگی یادگیری‌مان) کمی بیندیشیم، تا به یک روش جامع  و کامل برای یادگیری دست یابیم. تفکر عمیق و درون‌نگری به این شیوه، موجب روشن شدن نقاط ضعف می‌شود.

پیروی از مراحل فوق، ما را به سمت تبدیل شدن به انسانی یادگیرنده رهنمون می‌سازد و البته تجربه عملی این مراحل در بازار است که به دانش آموخته‌شده عمق می‌بخشد و آن را ملکه ذهن می‌کند. پس در لباس یک فروشنده، مدیر و یا فردی علاقمند به حوزه کسب‌وکار و بازاریابی، خود را دانشجوی همیشگی بازار بدانیم و از آموزش غافل نشویم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:3  توسط موسی امیری  | 

راه‌های رسیدن به موفقیت تا قبل از ۳۰ سالگی!

راه‌های رسیدن به موفقیت تا قبل از ۳۰ سالگی!

در این مقاله با تکیه بر نظرات کارشناسان و مربیان سعی شده بایدها و نبایدهایی که می‌توانند روی زندگی شغلی آتی افراد در دوران ۲۰ سالگی موثر باشند استخراج شود.

دیجیاتو: اگر در دهه ۲۰ زندگی‌تان هستید، این سال‌ها برای اکثر شما فرصتی طلایی برای خودشناسی، ریسک‌های کم‌خطر و البته اشتباه کردن‌های تجربه‌ساز است. البته ممکن است بخواهید این سال‌ها را به شکلی دیگر و روی شغلتان سرمایه‌گذاری کنید.

در این مقاله با تکیه بر نظرات کارشناسان و مربیان سعی شده بایدها و نبایدهایی که می‌توانند روی زندگی شغلی آتی افراد در دوران ۲۰ سالگی موثر باشند استخراج شود. بد نیست که مواردی که در این مطلب هستند را تا قبل از رسیدن به سی سالگی انجام دهید تا در مسیری مستقیم‌تر بتوانید به شرایطی پایدار و باثبات در دهه بعدی زندگی‌تان برسید.

شبکه‌سازی کنید.


۱- تا جایی که می‌توانید در رخدادهای بیشتری شرکت کنید.

به گفته میشل پرایس (نویسنده) حضور شما در رخدادها، توقعی ناخودآگاه در جهت حمایت از افراد ایجاد می‌کند. در اغلب این وقایع، افراد زیادی هستند که می‌خواهند غریبه‌های باحالی که می‌بینند جذب کنند، با آنها در ارتباط باشند و یا پیشنهادهای شغلی به آنها بدهند. اما کلیدِ داشتن تمام این امتیازات، حضور و ملاقات چهره به چهره است. شما باید تا حد ممکن بتوانید ارتباطات خود در دنیای مجازی را به دنیای واقعی بکشانید. ارتباطات انسانی و شناخت افراد هنوز تا حد بسیار زیادی وابسته به ایجاد امکان ملاقات‌های حضوری است.

۲- اهداف خود را در شبکه‌سازی مشخص کنید.

ریچارد تریگوئریو (مدیر فروش) می‌گوید: قبل از شرکت در یک رخداد، باید برای خودتان مشخص کنید که چرا می‌خواهید به آن همایش یا مراسم بروید. از خودتان بپرسید: ‘آیا در آنجا افرادی که در حیطه کاری یا مد نظر من هستند ملاقات می‌کنم؟ آیا باید برای ملاقات شخصی خاص آنجا باشم؟’ حتماً قبل از شرکت در رخدادها از این موارد مطمئن شوید.

۳- کارت ویزیت را فراموش نکنید.

داشتن کارت ویزیتی که در کنار اطلاعات ارتباطی، تخصص یا حوزه کاری شما هم در آن ذکر شده باشد اهمیت دارد. شما نمی‌توانید به تک تک افراد حاضر در جلسه یا همایش یک نسخه از رزومه‌تان را بدهید. اما می‌توانید ارتباط‌تان را با آنها، تنها با یک کارت ویزیت حفظ کنید. تحویل یا تبادل کارت ویزیت می‌تواند در آینده به تحویل یا تبادل رزومه و حتی همکاری منجر شود.

اگر در حال حاضر کارت ویزیت ندارید بهتر است یک نمونه ساده شامل نام، آدرس ایمیل، شماره تماس و اطلاعات ارتباطی مهم دیگر از جمله سایت، بلاگ، حساب توئیتر و سایر موارد (مانند آدرس پروفایل لینکدین، صفحه وبی از نمایشگاه نمونه کارهای خود و …) را در آن بگنجانید. هزینه چاپ یک کارت ویزیت هم چندان زیاد نمی‌شود. هزار عددش را می‌توانید با مبلغی زیر ۵۰ هزارتومان سفارش دهید.

۴- از اپلیکیشن‌های مدیریت تماس استفاده کنید.

ممکن است افراد مختلف را در محیط‌ها و شبکه‌های متفاوت بشناسید. با تعدادی از طریق ایمیل، با برخی در فیسبوک، برخی در لینکدین آشنایید و سایرین را در توئیتر و سایر شبکه‌های اجتماعی می‌شناسید. اما با استفاده از برخی اپلیکیشن‌ها می‌توانید به جای یک لیست از شماره‌ها و ایمیل‌ها و نام‌ها، تمامی پروفایل‌های افراد را در هم ادغام کنید تا مدیریت ارتباطات و شناسایی آنها برایتان ساده‌تر شود. اپلیکیشن‌های Rapportive یا Connect6º PeopleDiscovery برخی از این نمونه‌ها هستند.

۵- شغل یا تخصص‌تان را هوشمندانه برای سایرین بیان کنید.

شما همیشه به دنبال راهی هستید که به سایرین بفهمانید شغل، تخصص یا حداقل علاقه‌تان چیست. در صورتی که این فرصت پیش آمد و از شما در این مورد سوال شد طوری پاسخ دهید که طرف مقابل را کنجکاو کنید. برای مثال اگر شما طراح وب هستید و بیشتر در حوزه طراحی رابط کاربری تخصص دارید، می‌توانید به جای اینکه بگویید:‌طراح رابط کاربری وبسایت هستم، بگویید: من با استفاده از نکاتی که در حوزه رابط کاربری می‌دانم، افراد را مشاوره می‌دهم که بتوانند طرح‌های ساده و قابل فهم برای کاربر نهایی طراحی کنند.

۶- پیگیر باشید و پیگیر بودن‌تان را نشان دهید.

وقتی با افراد آشنا می‌شوید، سعی کنید در مواقع لزوم به بهترین شکل پیگیر آنها باشید. چه از طریق لینکدین، چه برقراری مکاتبات ایمیلی، چه تلفنی و چه حتی به بهانه یک ملاقات ساده در وقت نهار! به گفته تریگوئریو، عدم پیگیری به هیچ وجه شما را گزینه‌ای مناسب در همکاری‌های جدی نشان نمی‌دهد.

بیست و چندسالگی وقت شکار شغل‌ها است.

 


۷- تا حد ممکن تصاویر بیخود خودتان در شبکه‌های اجتماعی را پاک کنید.

پارکر گایگر (مدیر) معتقد است کارفرماها علاقمند به تحقیق و بررسی در مورد افراد در شبکه‌های اجتماعی هستند. بنابراین داشتن یک چهره حرفه‌ای در توئیتر، اینستاگرام یا فیسبوک می‌تواند شما را بیشتر حرفه‌ای نشان دهد. معنی این حرف این است که اگر می‌خواهید در حوزه کاری خود فردی حرفه‌ای به چشم آیید، بهتر است تصاویری که شما را در وضعیت‌های نامناسب نشان می‌دهد را در شبکه‌های اجتماعی قرار ندهید. چنین مواردی ممکن است بدون اینکه هیچوقت متوجه هم شوید، تاثیر منفی بسیاری روی زندگی و پیشرفت شغلی شما بگذارند.

اگر نمی‌توانید یا نمی‌خواهید چنین موضعی داشته باشید، حداقل عکس‌های قدیمی را پاک کنید و روی تنظیمات حریم شخصی‌تان دقت بیشتری داشته باشید. اما به هر حال همیشه به یاد داشته باشید هر چیزی که در اینترنت قرار می‌دهید عملاً در اختیار همه قرار داده‌اید و ضمانتی وجود ندارد که یک روز آن عکس شما به دست همه نرسد.

۸- رزومه خود را پر و پیمان کنید.

به گفته پارکر گایگر شما می‌توانید رزومه‌ای بسازید که سایر فعالیت‌های مثبت شما را نیز در خود بگنجاند. اما باید بدانید قراردادن مستقیم علایق و فعالیت‌های جانبی شما در رزومه‌تان جلوه چندان مثبتی در نمایش تجربیات شما نخواهد داشت. با این حال می‌توانید این جذابیت‌ها را به نوعی دیگر ایجاد کنید. برای مثال اگر تصویری از کارکردن‌تان در خانه روی لینکدین منتشر کرده‌اید، یا ویدئویی از شما که به عنوان مهمان یا کارشناس در برنامه‌ای تلویزیونی یا رادیویی حضور داشته‌اید در یوتوب منتشر شده، اصلا ایرادی ندارد که این لینک‌ها را به رزومه خود اضافه کنید.

۹- با حوزه شغلی خود بازی کنید.

مت مکیوویکز (مدیر و موسس سایت Hired) پیشنهاد می‌کند که همزمان با تمرکز برای ورود به شرکتی که دوست دارید در آن کارکنید، سعی کنید با چند شرکت دیگر نیز مصاحبه شغلی ترتیب دهید.

این پیشنهاد از این جهت حائز توجه است که با مصاحبه‌های شغلی بیشتر شما از تعداد بیشتری از شرایط و مزایای کاری در شرکت‌های مختلف آگاه می‌شوید. بدین‌ترتیب ممکن است در کنار علاقه، فاکتورهایی همچون درآمد، امکانات و موقعیت‌های بیشتر و همچنین شرایط بهتر نصیبتان شود.

مهمترین مصاحبه‌ها را در بیست و چندسالگی انجام دهید.

 


۱۰- با مصاحبه‌گر مهربان برخورد کنید.

بیشتر از آنکه در مصاحبه جسور باشد، بهتر است در صحبت با رئیس‌های آتی خود کمی مهربانانه و مودبانه رفتار کنید.

۱۱- خود را برای پرسیدن سوالات آماده کنید.

کلید یک مصاحبه موفق و توفیق در گرفتن شغل، به مصاحبه گرفتنِ مصاحبه‌گر است. به هر حال شما خیلی کمتر از آنچه آنها می‌خواهند می‌دانید. بنابراین تا حد ممکن در مورد شرایط کار، محیط کار در شرکت و سایر موارد سوال کنید. به گفته میشل پرایس، سوالات خوب حتی می‌توانند میزان هوش شما را به مصاحبه‌گر نشان دهند.
 
۱۲- استاد دست‌دادن باشید.

مهمترین نکته در خصوص دست دادن این است که نباید ضعیف و بی‌حرارت با کسی دست بدهید. خصوصاً اگر او مصاحبه‌گر شماست. کارن الیزاگا (مربی و نویسنده) معتقد است اهمیت این مساله را نباید دست کم بگیرید. دست دادن باید رسمی، محکم و چشم در چشم باشد.

بیست و چندسالگی زمان ماهر شدن است.

 


۱۳- سعی کنید چیزی را بفروشید.

حتی اگر هیچگاه در موقعیت یک فروشنده تمام‌وقت نبوده‌اید، سعی کنید تا قبل از سی سالگی حداقل یک محصول یا خدمات را بفروشید. فروش یک چیز باعث می‌شود شما راه موفقیت را در حوزه‌ای که در آن مشغول کارید زودتر بشناسید.

۱۴- در کلاس‌هایی که به بهبود توانایی‌های شما کمک می‌کنند شرکت کنید.

به گفته مایلو شاپیرو (نویسنده): شرکت در کلاس‌هایی که به توسعه توانایی‌های شنیداری، حل مسئله، مدیریت بحران و موارد مشابه در شما کمک می‌کنند، در پیشرفت شما موثرند.

۱۵- آداب و رفتارهای مناسب غذاخوردن را بیاموزید.

اغلب ملاقات‌ها ممکن است در زمان نهار یا شام برگزار شوند. و دانستن اصول در این مواقع بسیار اهمیت دارد. به گفته الیزاگا، یادگیری مواردی مانند سفارش دادن و همچنین کار با قاشق و کارد و چنگال بسیار اهمیت دارد. یادگیری این اصول از استرس شما کم می‌کند و شما را مودب و آراسته نشان می‌دهد.

۱۶-اگر HTML بلد نیستید، حتماً یادش بگیرید.

آرون بلک (استادیار مدیریت و تجارت در دانشگاه میسوری) میگوید: دانستن اینکه چگونه سایت‌های مختلف را مرور کنید، از توئیتر استفاده کنید، ایمیل بفرستید و ویدئو آپلود کنید این روزها چندان خاص به حساب نمی‌آید. البته نیازی نیست همه برنامه‌نویسی و طراحی سایت را بلد باشند، اما شما به سطح کافی از فهم برنامه‌نویسی و نحوه کارکرد وب نیازمندید که HTML ساده‌ترین و پایه‌ترین آن است.

۱۷- در صورت امکان، سفری به خارج از کشور داشته باشید.

اگر موقعیتش را دارید اوقاتی را در خارج از کشور بگذرانید. حتی تحت لوای یک مسافرت شخصی یا تفریحی. چنین تجربه‌ای به شما دید خوبی از وضعیت کلی دنیا میدهد. در طول سفر شما به طرز شگفت‌انگیزی با واقعیت‌های دنیای بیرون از کشورتان آشنا می‌شوید و شاید هم موقعیت‌های شغلی جذابی در آنجا پیدا کنید.

۱۸- وظایفی را که به آن معتقدید را قبول کنید.

به گفته پارکر گایگر، کار داوطلبانه برای کارفرماها معانی‌ای همچون صداقت و ارزش را تداعی می‌کند. البته بهتر است چنین کارهایی را در وهله اول جهت کمک به دیگران انجام دهید نه بخاطر ملاقات دیگران یا یک فاکتور خوب در رزومه.

۱۹- روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید.

شغل شما بزرگترین دارایی شماست، بنابراین سرمایه‌گذاری روی آن نیاز است. از هزینه کردن برای خرید کتاب‌های مرتبط با حوزه کاری خود، صرف غذا با افراد الهام بخش و موثر و ثبت‌نام در کلاس‌ها و دوره‌های مفید فروگذار نکنید.

بیست و چندسالگی وقت سیاست‌گذاری امور مرتبط با شغل است.

 


۲۰- شایعات محیط کار را هدایت کنید.

سعی کنید در محیط کار، سخت کار کنید و همزمان کمتر در کنار موسسان یا مدیران شرکت دیده شوید. سیاست داشتن در محیط کار از الزامات جلوگیری از شایعات بی‌اساس است و تاثیر زیادی در آینده شغلی‌تان می‌گذارد.

۲۱- به جوک‌های رئیس بخندید!

رؤسا دوست دارند مورد توجه کارکنان قرار گیرند. در کنار سیاست‌هایی که برای رفتار در محیط کار اعمال می‌کنید، باید این راه هم اضافه کنید که توجه به کارکنان و خصوصا رئیس‌تان می‌تواند تاثیر بسزایی روی بهبود توجه‌ها به خودتان شود. حتی به ‘جوک‌های’ رئیس‌تان هم بخندید.

۲۲- دوستان سطح بالا برای خود پیدا کنید.

شاید دوستی با مدیران و افراد باتجربه در حوزه کاری‌تان کمی نشدنی و حتی ترسناک به نظر برسد. اما در واقع اینطور نیست. سعی کنید با آنها همراه باشید، غیرعادی به نظر نرسید، از آنها سوالات هوشمندانه بپرسید و هرگز از سوال پرسیدن و کمک‌گرفتن از آنها نترسید. چنین دوستانی می‌توانند مربیان خوبی برای شما باشند و حتی ممکن است به اسپانسرهای خوبی نیز تبدیل شوند.

۲۳- مواقعی که سکوت لازم است را بشناسید.

اگر در جلسه‌ای حضور دارید، سعی کنید برای پرسیدن سوال، موقعیت مناسب را انتخاب کنید. در گفتگوها نیز مراقب زمانی که می‌خواهید حرفی بزنید باشید و بی‌مقدمه و بدون توجه به اینکه طرف مقابل در چه بخشی از حرفش است، صحبت را قطع نکنید.

۲۴- موقعیت‌هایی که در آن بهتر عمل می‌کنید پیدا کنید.

ممکن است در موقعیت‌ها و مکان‌هایی که تصورش را هم نمی‌کنید خلاقیت‌هایی از شما سر بزند که شما را به سمت اهدافتان حرکت دهد. سعی کنید که این موقعیت‌های را بشناسید و از آنها در جهت بهبود قوای خلاقه خود بهره ببرید. بدین ترتیب امکان پیشرفت در موقعیت کاری‌تان نیز بیش از سایرین خواهد بود.

۲۵- از گفتن خبرهای بد به رئیس نترسید، اما آنها را تعدیل کنید.

شاید پنهان شدن جهت پیشگیری از پیامدهای منفی یک عمل اشتباه، به نظر کار درستی باشد. اما مدیریت و ارتباط برقرار کردن با شرایط رمز موفقیت شغلی‌ست. اعمال رفتارهای صحیح با خبرهای خوب و بد، نشان از بلوغ فکری و قدرت تصمیم‌گیری صحیح شماست.

۲۶- در کنار شغل ثابت‌تان یک کار جانبی هم داشته باشید.

ممکن است در برهه‌هایی از زندگی شغلی درگیر بیکاری شوید، به همین جهت یک کار موقت و جانبی در کنار شغل اصلی می‌تواند در مواقع بیکاری به شما در حرکت به سمت جلو کمک کند. حتی این کار جانبی می‌تواند یادگیری یک یا دو مهارت دیگر باشد که در آینده می‌توانند تاثیرگذار باشند.

بیست و چندسالگی زمان رسیدن به افزایش درآمد است.

 


۲۷- در خصوص میزان درآمد خود تحقیق کنید.

پیش از آنکه توقعی از میزان درآمد یا شغلی که می‌خواهید داشته باشید، بر روی آن تحقیق کنید تا خیلی کم یا حتی خیلی زیاد از چیزی که باید دریافتی نداشته باشید. بسیاری از شغل‌ها در اکثر حوزه‌ها حقوق‌های مشخصی دارند. در مورد سایر کارها هم می‌توانید از برخی دوستان نزدیک و آشنا به مسائل در این زمینه کمک بگیرید.

۲۸- دفاع از کارتان را یاد بگیرید.

یکی از مهمترین چیزهایی که شما باید در زندگی شغلی‌تان یاد بگیرید دفاع از خودتان است. چیزی که هر بار به هنگام درخواست ترفیع، افزایش حقوق یا درخواست پیوستن به گروهی که روی پروژه‌ای حساس کار می‌کنند نیاز دارید. هر چه بیشتر در این زمینه تمرین کنید، چیزهایی که می‌خواهید را راحت‌تر به دست می‌آورید.

۲۹- توانایی‌های خود را بفروشید.

اگر انتظار ترفیع یا افزایش حقوق دارید، باید لیاقت خود را به رئیس‌تان نشان دهید. چه بهتر که بتوانید با هنر و توانایی خود، حتی هزار تومان برای شرکت درآمد کسب کنید.

۳۰- شغل و درآمد آینده‌تان را تصویر کنید و برای خود بنویسید.

هر روز تمرکز کردن روی رویاهای‌تان به شما کمک می‌کند که جذب خواسته‌تان شوید و به آن برسید. تصورِ رسیدن به اهداف به شدت تاثیرگذار است و برای افراد زیادی جواب داده است. مطمئنا شما هم می‌توانید از این مساله استفاده کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:2  توسط موسی امیری  | 

مهارت خود آگاهی

 مهارت خود آگاهی

آیا تا به حال از خودتان پرسیده ایدمن کیستم؟به نظر دیگران چگونه آدمی ام؟برای اینکه به این سوالات جواب بدهیم باید خودآگاهی داشته باشیم.خودآگاهی یعنی اینکه چگونه به خودمان نگاه میکنیم و بر اساس این نگاه چه احساسی داریم. نوع خود آگاهی رضایت یا نارضایتی از خودمان و زندگیمان است.خودآگاهی 5 جز دارد:1)شناخت صفات خودمان 2)شناخت توانایی ها،استعدادهاو پیشرفت هایمان3)شناخت افکار،باورها و ارزش هایمان4)تصویر واقع بینانه از خودمان5)احساس رضایتمندی و نارضایتمندی از خودم و زندگی خودم.اگر افراد بتوانند در مورد کارهایشان،فعالانه تصمبم بگیرند وجوانب مختلف انتخاب ها را بررسی کنند و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند مسلما در سطح بالاتری از سلامت روانی اند.تصمیم گیری های غیر منطقی و نادرست باعث اضطراب و افسردگی می شود.

یکی از عوامل مهمی که به ما کمک می کند زندگی خوب و موفق داشته باشیم این است که خود را بشناسیم و احساس خوبی در مورد خودمان داشته باشیم و از آنچه هستیم شاد و راضی باشیم.حتما کسانی رو دیده اید که میگویند اگر میتوانستند از اول شروع کنند،سعی میکردند شغل دیگری انتخاب کنند،یا کس دیگری را به عنوان همسر انتخاب میکردند.چه چیز باعث شده هم اکنون در شغلی باشند یا با همسری زندگی کنند که هیچ میلی به آن ندارند؟

 بسیار مهم است که آدم در انتخاب های زندگی اش شناخت عمیقی از خود با تمام ابعاد آن داشته باشد.هر اندازه درباره استعداد،علایقمان بیشتر بدانیم بهتر  میتوانیم به فعالیت هایی  روی آوریم که با تیپ شخصیتی ما سازگارترند.انتخاب هایی که با ساختار شخصیتی ما منطبق نباشد مشکلات زیادی برای ما ایجاد میکنند که گاه جبران ناپذیرند. برخی افراد احساس و شناخت درستی از هویت خود ندارند و نمیدانند چه ارزش هایی برایشان مفید است،نیاز هایشان کدام است،چگونه نیاز دیگران را برطرف کنند و برطرف ساختن نیاز چه کسی برایشان مهم تر است. نداشتن هویت معین و ایجاد احساس ناخوشایند از خود،اغلب ریشه در دوران کودکی دارد که به فرد اجازه داده نشده است به خویشتن تعریف شده ای برسد.اگر برداشتی که از خودمان داریم نامشخص باشد به قضاوت های خودمان نمیتوانیم اعتماد کنیم در صورتیکه روی خودمان حساب کنیم و تصمیم بگیریم هیچوقت مجبور نخواهیم بود به تصمیم گیری دیگران متکی شویم و از زاویه دید آنها عمل کنیم.

موانع خودآگاهی:برخی باورهای غلط مانند همیشه  اینطور بودم،من چنین هستم،دست خودم نیست،ذات من اینطور است،بخت و اقبال من چنین بود و.....مانع شناخت خود است حتی به نوعی دچار نوعی درماندگی آموخته شده میکند یعنی در حالتی کاملا منفعلانه ،افسردگی و ناکامی را تجربه میکنیم.بعبارت دیگر فرد نه تنها بر مسایل خود کنترلی ندارد فایده ای هم نمیبیند تا برای اصلاح وضع موجود تلاش کند.این مشکلات نیست که ما را از پای در می آورد ،شیوه حل مشکلات مهم است،کسانی که علت مشکلات را از بیرون میبینند هرگز تغییر نمیکنند.اگر واقعا خواهان این هستیم که بطور موثر از عهده مشکلات خود بر آییم باید انتظاراتی معقول و واقع گرایانه از خودمان داشته باشیم،بدون اطمینان به قدرت درونی خود نمیتوانیم زندگی شاد و موفقی داشته باشیم.

:تمرین های کسب خود آگاهی

 فرصتی فراهم کنیم به خود فکر کنیم و از خود سوال کنیم که من کیستم ؟

 انسان ها همانگونه که فکر میکنند زندگی میکنند پس مثبت فکر کنیم.نباید همیشه به فکر پیروزی بود باید به فکر قدرتمند شدن بود ،زباله های فکری را باید دور ریخت

 عواملی که باعث نگرانی و اضطراب ما میشوند را شناسایی کنیم و با الویت بندی آنها را رفع کنیم

 نقایص و معایب رفتاریمان را شناسایی نموده و در صدد رفع آن بر آییم

 سعی کنیم تصویری توانا و موفق از خود داشته باشیم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 19:1  توسط موسی امیری  | 

مهارت روابط بین فردی

مهارت روابط بین فردی

توانایی روابط بین فردی به ما کمک می کند با دیگران همکاری و مشارکت بهتری داشته باشیم،به آنها اعتماد کنیم،مرزهای روابط  با دیگران را تشخیص دهیم ، دوستی های مطلوب را حفظ  کنیم و در شروع و خاتمه ارتباطات بطور مؤثرتری رفتار کنیم

این مهارت به ما می آموزد ، برای درک موقعیت دیگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهیم و چگونه دیگران را از احساس و نیازهای خود آگاه نماییم تا ضمن بدست آوردن خواسته های خود،طرف مقابل احساس رضایت نماید

عوامل تأثیر گذار در روابط بین فردی 

گوش دادن فعال

 مهارتی است که به فرد کمک می کند به پیام های کلامی و غیر کلامی گوینده توجه نماید تا درک معانی و فهم احساسات دقیق تر حاصل شود.

 اهمیت دادن

یعنی بتوانیم به احساسات ، نیازها و خواسته های طرف مقابل توجه نشان دهیم.

  سؤال کردن

پرسیدن علاوه بر شفاف سازی پیام موجب برانگیختن تفکر افراد می گردد.

  احترام گذاشتن

یعنی پذیرفتن و گرامی داشتن بی قید و شرط  دیگران .یکی از نشانه های احترام گذاشتن ، موقعیتی است که در آن قرار می گیریم.

  ابراز وجود

شامل بیان افکار،احساسات، اعتقادات وحقوق خویش است  به نحوی که در دیگران ایجاد مقاومت و ناراحتی ننماید .بدیهی است افراد خجالتی و کمرو در ابراز وجود بیش از دیگران با مشکل مواجهه هستند

 نه گفتن

مهارتی است که فرد بتواند در مقابل درخواست نابجای دیگران از کلمه نه استفاده کند.کسانی که از قدرت نه گفتن عاجز باشند همواره در روابط بین فردی خود با مشکل مواجه شده و از ارتباط خود احساس امنیت و رضایت نمی کنند

  کار گروهی

از ویژگی های کار گروهی ، تقویت همکاری ، همفکری ، همدلی و هماهنگی بیشتر بین اعضای گروه می باشد.

توصیه هایی برای تقویت روابط بین فردی

 محیط را آماده برقراری ارتباط نماییم و سعی کنیم در ارتباط ، شروع کننده خوبی باشیم  مثل یک سلام و احوالپرسی گرم و فشردن دست مقابل.

 در برقراری ارتباط به شرایط ، موقعیت و شخصیت افراد توجه کنیم و متناسب با آن رفتار نماییم.مثلا  نحوه برقراری ارتباط با کودکان ، سالخوردگان، بیماران و یا در جشن عروسی ، مجلس عزا می بایست متفاوت از یکدیگر باشد

برای تقویت ارتباط از پراکنده گویی ، پرگویی و مقدمه چینی زیاد پرهیز نماییم.

هنگام حضور در مکان های جدید ابتدا بدنبال آشنایان باشیم و افرادی را جستجو کنیم که با آ نان راحت تر می توان ارتباط برقرار کرد.

در ارتباط بین فردی می توان از روش های  غیر کلامی  به خوبی استفاده کرد. مانند گوش دادن ، نگاه کردن ، استفاده از ژست ها و چهره ها ، ایما و اشاره  

برای ادامه یک ارتباط خوب از تحسین مناسب و به جا استفاده کنیم . مانند خوشحالم با شما هم صحبت شدم ، خیلی خوب گفتید ، آفرین من هم با نظر شما موافقم 

از تحقیر و سرزنش و توهین دیگران خودداری کنیم . مانند: تو اصلا نمیفهمی، هنوز بچه هستی ، بگو بزرگترت حرف بزنه  

هنگام صحبت از قضاوت در مورد رفتار گوینده اکیدا پرهیز کنیم.مانند : اگر این کار را نمی کردی اینطور نمی شد، خب تقصیر خودت بوده و.... به جای استفاده از این عبارات می توانیم بگوییم: بهتر است مسأله را یکبار دیگر مرور کنیم.

افرادی که در برقراری و ایجاد ارتباط ضعیف هستند به کارگاه های گروهی ، ورزشی فرهنگی ، اجتماعی و... راهنمایی کنیم.

بدانیم گوش دادن فعال نیازمند کسب مهارت است و برای گوش دادن فعال باید انرژی صرف کرد.

در صورت قطع ارتباط ، تنها دیگران را مقصر ندانیم و خود برای ارتباط مجدد پیش قدم شویم .

برای مقابله کمرویی و خجالت افراطی می توان از افراد خود آ گاه و متخصص( مشاور ، روانشناس ) کمک گرفت .

 از افراد و مکان هایی که مارا دچار استرس و مشکل می کنند فهرستی تهیه کرده و با کمک گرفتن از دیگران بویژه متخصصین ، به راه حل مناسب برسید.

در صورت روبرو شدن با نظر مخالف دیگران ، بهتر است با تحمل آن در تقویت رابطه بین فردی خود تلاش نماییم.

در مواقع عدم امکان ارتباط حضوری از دیگر ابزارهای ارتباطی مانند تلفن زدن ، نامه نوشتن ، پیامک زدن و.... در تقویت ارتباط مناسب با دیگران بهره بگیریم.

افراد با هم تفاوت دارند با همه افراد نمی توان به یک گونه حرف زد و ارتباط برقرار کرد.مهم ترین گام مخاطب شناسی است یعنی شناخت ویژگی های شخصیتی دیگران و رفتار  کردن متناسب با آن

افراد در وضعیت های روحی متفاوت ، رفتارهای مختلفی دارند  مثلا آیا وقتی خسته هستم سؤال طرف مقابل را همانگونه پاسخ می دهیم که وقتی شاد و بانشاط هستیم ؟ بنابر این بهتر است مخاطب ما در وضعیت روحی خوبی قرار گیرد تا ارتباط مؤثر برقرار شود

نگرش و دنیای هر فردی متفاوت است .هر کس بر اساس منطق خود رفتار می کند چون هر کس دنیا را از دید خود ادراک می کند. بنابر این بهتر است با افراد متفاوت ، برخوردهای متفاوت داشته باشیم . برای برقراری ارتباط مؤثر با دنیا ونگرش دیگران مقابله نکنیم، بلکه نخست دنیای آنها را بپذیریم به دنیای آنها پا بگذاریم و بعد آن ها را به دنیای خود دعوت کنیم.

شخصیت افراد را از رفتارشان جدا کنیم ، اگر رفتار طرف مقابل برای ما قابل قبول نبود بهتر است فقط همان رفتار ناپسند او را زیر سؤال ببریم نه کل شخصیت او را

 در برقراری ارتباط با دیگران موقعیت زمانی و مکانی را در نظر داشته باشیم

از صدای مناسب استفاده کنیم مثلا لحن صدای بلند غالبا نشانه عصبانیت و هیجان است و تن صدای پایین غمگینی را نشان می دهد

سعی کنیم با برقراری ارتباط خوب ومؤثر در خانواده ، الگوی مناسبی برای دیگر اعضای خانواده باشیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:59  توسط موسی امیری  | 

مهارت های ده گانه زندگی

مهارت های ده گانه زندگی

 1_مهارت خودآگاهی

2_مهارت همدلی

3_مهارت روابط بین فردی

4_مهارت ارتباط مؤثر

5_مهارت مقابله با استرس

6_مهارت مدیریت بر هیجان

7_مهارت حل مسأله

8_مهارت تفکر خلاق

9_مهارت تفکر انتقادی

10_مهارت تصمیم گیری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:58  توسط موسی امیری  | 

مهارت همدلی

 مهارت همدلی

یعنی اینکه فرد بتواند مسایل دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد،درک کند و به آنها احترام بگذارد. این مهارت باعث می شود تا به دیگران توجه کنیم  وآن ها را دوست داشته باشیم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن  دیگران قرار بگیریم و به هم نزدیک تر شویم که نیاز به آموزش ،تمرین و تجربه دارد.

افرادی که خودآگاهی بیشتری دارند به همان نسبت همدلی بیشتری با دیگران دارند زیرا همان طور که بیان شد خودآگاهی سبب پذیرش مسؤلیت و ایجاد احترام برای خود و دیگران می شود.این افراد با توجه به بینش و حس ارزشمندی که در خود دارند از توانمندی های زیادی به خصوص توانمندی های اجتماعی برخوردارند و نوعی خوش بینی و امید به آینده دارند و با نظم وترتیب و برنامه ریزی هدفمندی که  دارا هستند با شوخ طبعی یعنی دیدن جنبه های مثبت شرایط ،به حل مشکلات خود و دیگران می توانند امیدوار باشند البته یاد گرفتن مهارت همدلی در گرو آموزش مهارت های دیگر هم می باشد به خصوص مهارت های برقراری ارتباط مؤثر و روابط بین فردی که در مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.

راه های تقویت همدلی:

به دیگران فرصت بدهیم تا احساسات خود را براحتی بیان کنند.

اگر به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم بهترمی توانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

تظاهر به همدلی نکنیم و به احساساتشان  لطمه نزنیم.

در زمان همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل توجه کنیم.

تجارب گذشته به ما کمک می کند تا احساسات طرف مقابل را بهتر درک کنیم.

هنگام بروز مشکل ،احساسات خود را با دیگران در میان بگذاریم.

همدلی از سوی دوستان  حد واندازه ای دارد،افراط باعث سوء استفاده می شود.

در برابر افرادی که موجب دلسردی ما میشوند و یا احساساتمان را جدی نمی گیرند مقاومت کنیم.

دستور دادن،قضاوت کردن،نصیحت کردن و سرزنش کردن،احساس همدلی را از بین می برد از آن ها پرهیز کنیم برای مثال :تقصیر خودت است،همیشه از این نوع مشکلات داری.

در همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم  برای مثال نگوییم وای بیچاره تو چقدر مصیبت کشیدی ... یا فکر نمی کردم همچین مشکل بزرگی داشته باشی.

مشکلات دیگران را کوچک وبی ارزش ندانیم برای مثال:ای بابا این که مشکلی نیست اگر جای من بودی چی میکردی؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:56  توسط موسی امیری  | 

ویژگی های هوش عاطفی را بشناسیم

 ویژگی های هوش عاطفی را بشناسیم

یاد خدا آرام بخش قلبهاست

یاران من!

سلام

«دانیل گلمان» اعتقاد دارد رهبرانی که بیش از همه تاثیرگذار هستند، هوش عاطفی سرشاری دارند. از من می‌پرسید هوش عاطفی چیست؟

 این هوش 5 جزء اساسی دارد که اولین آن «خودآگاهی» است؛ یعنی توانایی تشخیص و فهم روحیه، عواطف و انگیزه‌های خود و همچنین تاثیر آن بر دیگران. انسانی که هوش عاطفی بالایی دارد، قادر است دیگران را به‌راحتی متقاعد کند.

دومین ویژگی، «اداره کردن خود» است. اگر می‌توانید روحیه خود را کنترل کنید، اگر می‌توانید خود را مدیریت کنید، می‌توان نتیجه گرفت که هوش عاطفی شما بالا است.

عزیزان دل!

«انگیزه و اشتیاق»، یعنی کشش شدید برای کسب خوش‌بینی و تعهد سازمانی، داشتن هدف و دنبال کردن آن، انرژی و پشتکار که شاخص‌های انگیزه هستند.

«همدلی» یا همان «امپاتی»، چهارمین هوش عاطفی به شمار می‌رود. اگر به زبان بدن مسلط هستید و می‌توانید دیگران را درک کرده و در مواقع لزوم، خود را جای دیگران قرار دهید، چهارمین ویژگی هوش عاطفی در شما متبلور است. همدلی یعنی به این فکر کنم که اگر من جای زیردستان و یا مافوقم بودم، چه انتظاری از دیگران داشتم؟ همدلی یعنی مسابقه «بوکس محمدعلی کلی» را ببینیم و در بازوهایمان احساس درد کنیم. همدلی یعنی اگر من جای والدین یا فرزندانم بودم، انتظار چه نوع برخوردی داشتم؟ واژه همدلی اولین بار در سمینار یکی از بزرگان موفقیت این‌گونه مطرح شد: «مادری برای خرید کریسمس با کودک 5 ساله‌اش به یکی از خیابان‌های شلوغ آمریکا می‌رود. او فکر می‌کند همان‌طور که خودش از دیدن چراغانی خیابان، ویترین مغازه‌ها، بابانوئل و ... لذت می‌برد، کودکش هم باید به همان اندازه لذت ببرد. اما کودک شروع به گریه کرده و مادر سعی می‌کند به نحوی او را آرام کند؛ ولی گریه بچه همچنان ادامه دارد. ناگهان مادر متوجه می‌شود بند کفش فرزندش باز شده و به زیر پایش می‌رود. او می‌نشیند تا بند کفش کودک را ببندد و به یک‌باره متوجه می‌شود از آن پایین، دنیای دیگری نمایان است. چون قدش نمی‌رسد، نه ویترینی را می‌تواند ببیند، نه بابانوئلی و ...

 در آن لحظه مادر، دنیا را از دریچه چشم فرزندش می‌بیند. آن پایین، دست عابرین است که گاه به سر بچه برخورد می‌کند، آن پایین صدای بوق ماشین‌ها است که بچه را می‌ترساند و خلاصه نگاه کودک و مادر بسیار متفاوت است. همان لحظه مادر متعهد می‌شود، از آن روز به بعد دنیا را از دریچه نگاه فرزندش ببیند و این همان «امپاتی» است.

و آخرین بخش هوش عاطفی «مهارت‌های اجتماعی» است. اگر فردی بتواند بر روابط انسانی و شبکه‌های ارتباطی میان خود و دیگران مدیریت کند و بتواند آن‌قدر موثر باشد که دیگران را متقاعد کرده و حتی گروه‌های اجتماعی را هدایت کند، یعنی هوش عاطفی بالایی دارد.

اما همراهان صمیمی!

در مورد هوش عاطفی در سمینار کم‌نظیر «هفت راز بزرگ توانگری» که شانزدهم اسفندماه برگزار می‌شود، با شما مفصل خواهم گفت. ایمان دارم چنانچه فردی بخواهد هوش عاطفی خود را افزایش دهد، ‌باید با مطالعه و شرکت در کارگاه‌های آموزشی مرتبط سهم به‌سزایی در موفقیت فردی خود داشته باشد.

به امید خدا، روز شانزده اسفند از امپراتوری بزرگ موفقیت ایرانیان، پرده بر خواهم داشت.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:55  توسط موسی امیری  | 

پیامد های طلاق

پیامدهای طلاق

فرزندان طلاق را می توان چنین بر شمرد:

1-     بزهکاری کودکان و نوجوانان , ناسازگاری ها و رفتارهای ضد اجتماعی آنان.

2-    فحشا به ویژه در نتیجه فقر و نا آگاهی.

3-    بچه های طلاق آینده خوبی را برای خود تصور نمی کنند و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می دهند و آنجا که بی توجهی خانواده را به مسائل و نیازهای خود لمس می کنند , در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و در مقیاس بالاتر اجتماع به نوعی بی اعتنایی و بی توجهی کشیده می شوند.

4-    پرخاشگری و ناسازگاری کودکان , فرار از منزل و ولگردی آنان.

5-    افت تحصیلی, خودکشی زن یا شوهر و حتی کودک.

6-    کاهش میل ازدواج در دیگر افراد خانواده به ویژه بچه های طلاق.

7-    اهمال و مسامحه والدین در تعلیم و تربیت فرزندان , ایجاد آسیب های روانی اجتماعی

 

شورای حل اختلاف شعبه اول کامیاران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 16:40  توسط موسی امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر