آموزش و خانواده

آموزش کاربردی خانواده ها

نياز انسان به زندگى اجتماعى

 

زندگىِ اجتماعى و پيوند زندگى هر فرد با افراد ديگر، چنان كه گفتيم، براى آن است كه نيازهاى مادى و معنوى فرد، در جامعه بهتر تأمين مى شود؛ چرا كه بعضى از نيازهاى انسان، تنها در جامعه برآورده مى شود و در زندگىِ فردى برآوردن آن ها ممكن نيست و بعضى ديگر هم در زندگىِ فردى به شكلى ناقص برآورده شده و در جامعه به طور كامل برطرف خواهد شد. بنابراين، نتيجه مى گيريم كه ارزش و مطلوب بودن زندگى اجتماعى، در برآوردن نيازهاى مادى و معنوىِ افراد آن، ريشه دارد.

گستردگى و تنوع نيازهاى انسان

نياز افراد به يكديگر را مى توان به دو بخش عمده تقسيم كرد:

   1. نياز انسان به ديگران در هستى و پيدايش خويش؛ مانند نياز فرزند به پدر و مادر. البته نمى خواهيم اين نياز را يك نياز اجتماعى تلقى كنيم، بلكه آن را به عنوان پايه اى براى تنظيم روابط اجتماعى و ملاكى براى تعيين ارزش آن ها در نظر مى گيريم؛ يعنى از آن جا كه فرد، در اصل هستىِ خويش نيازمند افراد ديگرى است، ناگزير است به اقتضاى اين نياز، رفتار ويژه اى با آنان داشته باشد.

   2. نياز انسان به ديگران در دوران زندگىِ خويش و پس از آن كه متولد شد.

   نيازهاى نوع دوم، خود به قسمت هاى مختلفى قابل تقسيمند:

   الف) نيازهايى كه فرد، به طور مستقيم، به فرد ديگر دارد؛ يعنى تماس يك انسان با انسان ديگر، خود به خود، اين نوع نيازهاى وى را برطرف مى سازد؛ مثل نيازى كه فرزند به مادر خود دارد. فرزند براى شير خوردن يا نوازش و پرستارى، مستقيماً و بدون واسطه، به مادر خود نياز دارد.

   ب) نيازهايى كه با مساعدت و مشاركت ديگران و به وسيله اشياى ديگرى برطرف مى شوند.

﴿ صفحه 52﴾


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:24  توسط موسی امیری  | 

درسهایی از قرآن

رنامه درسهایی از قرآن، پس از ضبط پیاده می شود و به جهت حفظ امانت، متن کامل آن در سایت قرار می گیرد، اما همواره بخش هایی از برنامه به جهت محدودیت زمان و رعایت حال مخاطبان، از تلویزیون پخش نمی گردد، آنچه به عنوان برنامه ی درسهایی از قرآن قابل استناد است، آن چیزی است که از تلویزیون پخش می گردد و در فایل صوتی برنامه قابل دسترسی می باشد.

 

بسم اللّه الّرحمن الّرحیم

 با سلام بر امام و بر امت و بر شهدا، با سلام بر شهدای بدر، با سلام بر شهرهایی كه آسیب دیدند و برادران و خواهرانی كه تحت ستم صدامی‌ها هستند.
بحث ما چند ماهی است كه درباره‌ی سیره‌ی پیغمبر است. امروز در میان برادرانی هستیم كه در هواپیمایی هستند. در میان خلبان و دانشجو و برادران سپاهی و افرادی كه پرسنل هواپیمایی هستند و سایر كسانی كه در این رابطه و در این قسمت هستند، قرار داریم.
بحث ما جنگ و صلح است. بالاخره پیامبر ما هم جنگ و هم صلح داشته است. چقدر خوب است كه امت ایران بداند كه ایشان كجا می‌جنگید و كجا صلح می‌كرد. مورد صلح كجاست. مورد جنگ كجاست. چه موقع آتش بس است؟ شرایط صلح چیست؟ شرایط جنگ چیست؟ یك خورده با هم در این زمینه صحبت كنیم. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(انفال/61) قرآن می‌گوید: اگردشمن گفت: بیا صلح كنیم. دیگر چرا می‌جنگی؟ آیه‌ی قرآن است «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» اگرپیشنهاد صلح را می‌كند، صلح را بپذیر. شنیدن بحث امشب برای همه‌ی بیننده‌ها مفید است. بنابراین از معلم‌های تعلیمات دینی كه بابچه‌ها سر و كار دارند، دعوت می‌كنم كه این بحث را گوش بدهند و اگرهم حال ندارند بنویسند. ان شاءاللّه که بحث خوبی خواهد بود.
 - شرایط قبول یا رد صلح
 قرآن می‌فرماید: صلح دو نوع است:
1- صلح ابتدایی و طبیعی 2- صلح تحمیلی و حیله و خدعه.
در مورد صلح ابتدایی یك آیه داریم. قرآن می‌فرماید: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ». «ان» یعنی: «اگر»، «سلم» یعنی: «مسالمت»، «جناح» یعنی: «بال»، «جَنَحُوا» یعنی: «بال باز كردند» وقتی انسان می‌خواهد كسی را تحویل بگیرد، دستش را مثل بال باز می‌كند. یعنی من تسلیم هستم. اگر بالهایش را باز کرد. یا رسول اللّه! تو هم «فَاجْنَحْ» بال هایت را باز كن. اگر دو دستش را باز كرد، تو هم دستت را باز كن.
 آیه‌اش این است كه پیشنهاد صلح را بپذیرید ولی صلحی كه ابتدایی باشد و طبیعی باشد. امّا اگر صلح تحمیلی شد، نباید پذیرفت. دو شاخه‌ی برق و دو شاخه‌ی تلفن را اشتباه نگیرید.
قرآن در مورد صلح تحمیلی و خدعه‌ای می‌گوید: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ یَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ»(محمد/35)(شل نشوید و در جنگ بجنگید). («هن» یعنی: «سستی»)(«فَلا تَهِنُوا»: سست نشوید) «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ» «تَدْعُوا» قانون ادبیات عرب این است كه «تَدْعُوا» عطف به «فَلا تَهِنُوا» است. یعنی «لا تَهِنُوا ولا تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ» شل نشوید و دعوت به صلح و مسالمت نكنید. چرا؟ به خاطر این كه «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شماها پیروز هستید. نمی‌گوید: «أَعْلَوْنَ عِنْدَ اللَّهِ» اگر می‌گفتیم: «أعلون عنداللّه» یعنی شما در روز قیامت به بهشت می‌روید. چون معنای پیروزی نزد ما پر كردن شكم نیست. پیروزی این است كه دنیا می‌گوید. آفرین به امتی كه انفجار نماز جمعه باعث نشد که نماز جمعه‌ها را خلوت كنند. ما در


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:21  توسط موسی امیری  | 

دنیای امروز و غفلت از اخرت

 

      امروزه دانشمندان به پرسشی بنیادی می اندیشند:چرا زندگی انسان عصر جدید با همه ی پیشرفت ها  

       گرفتار نوعی عدم تعادل شده است؟انسان عصر جدید کارهای بزرگی انجام داده است که در گذشته قابل

       تصور نبود.پیشرفت علمی و رفاه و اسایش و کاهش مرگ و میر ناشی از بیماری ها و توسعه ی بهداشت 

        و گسترش ارتباطات و توجه به ورزش و شور و نشاط در میدان های ورزشی از جمله ی اینپیشرفتهاست.

        از سوی دیگر متأسفانه در حالی که صدها میلیون انسان بر روی کره ی زمین اسیر فقر و گرسنگی و رنج

        و بیماری اند.بیشترین ثروت جهان در اختیار گروهی محدود است و انان سرگرم لذت های خودند و به این

        وضع توجهی ندارند.از جمله ی پرسودترین تجارتهای جهانی که در اختیار کشورهای پیشرفته است  

        تجارت اسلحه و مواد مخدر و مشروبات الکلی و روابط نامشروع و غیر قانونی جنسی است.سلاح های

        کشتار جمعی و شیمیایی و اتمی که به وسیله ی کشورهای بزرگ درست شده است جهان را تهدید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:16  توسط موسی امیری  | 

دیدگاه قرآن کریم در مورد رفتار مسالمت آمیز مسلمانان با پیروان ادیان دیگر چیست؟

 

پاسخ اجمالی

«هم زیستی مسالمت آمیز مذهبی» یک فکر اصیل اسلامی است و آیات متعددی از قرآن کریم، به صورت های گوناگون، با صراحت کامل، بدان سفارش نموده اند. از نظر قرآن کریم، جنگ مذهبی و ستیز به خاطر اختلافات عقیده به صورتی که در برخی از مذاهب دیگر دیده می شود – مانند جنگ های صلیبی مسیحیت – معنا ندارد. کینه توزی و دشمنی نسبت به پیروان ادیان دیگر ممنوع، و در پیش گرفتن روش های اهانت آمیز نسبت به دیگران، یک روش غیر دینی است.

قرآن کریم برای تأمین هم زیستی مسالمت آمیز راه های گوناگونی را سفارش نموده است که مهم ترین آنها عبارتند از:

1. آزادی عقیده و فکر

2. توجه به اصول مشترک

3. نفی نژاد پرستی

4. گفت و گوی مسالمت آمیز

5. استقبال از پیشنهاد صلح

6. پذیرش حقوق اقلیت ها

7. به رسمیت شناختن انبیا و کتب آسمانی

8. صلح بین المللی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:15  توسط موسی امیری  | 

سخنان گوهربار حضرت محمد "ص"

 

حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) : فرمودند چهار چیز است که هرکدام در خانه ای رخنه کرد ویرانش کند و برکت از آن خانه ها رود : 1.خیانت 2.دزدی 3.شراب 4.زنا  


حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) : مردم بیشتر از همه بواسطه دو چیز به جهنم می روند : زبان و عورت.


حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) : بخیل ترین مردم کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.


حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) : دلها مانند آهن زنگ می زند . پرسیدند ؟ صیقل آن چیست ؟ فرمودند یاد مرگ و خواندن قرآن.


حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) : بهترین بندگان خدا آنها هستند که به وعده وفا کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:12  توسط موسی امیری  | 

صلح از دیدگاه اسلام

 


مقدمه

تاريخ زندگي بشر از بدو خلقت گرفته تا امروز كه بشريت به دوران باصطلاح پست مدرنيسم گام نهاده همواره با مسأله و مشكل جنگ دست به گريبان بوده و هست. بشر از روزي كه پا روي اين كره خاكي گذاشته، يعني از زمان هابيل و قابيل گرفته تا امروز كه شريعت خود را در بالاترين مرحله مدنيت احساس مي‌كند هيچ‌وقت از جنگ و خونريزي، قتل و كشتار فارغ نبوده است.
«هراكليتوس» حكيم نامدار يونان باستان گفته است: جنگ در عالم ضروري است و همواره كشمكش اجزاء عالم را با هم سازش و وفق مي‌دهد و اضداد براي يكديگر لازمند. او گفته است: جنگ پدر همه چيز است و بذر ترقي را خلق مي‌كند و «يانيچه» جنگ را عصاره تمدن مي‌دانست و «هگل» اعتقاد داشت كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مي‌كند .
جنگ‌هاي صليبي در قرون وسطي كه 2 قرن به درازا كشيد ، جنگ‌هاي مذهبي و خانمانسوز مسيحيان در برابر يكديگر كه سي سال بين پروتستان‌ها و كاتوليك‌ها جريان داشت ، جنگ‌هاي امپراطوري عثماني، جنگ‌هاي بين‌الملل اول و دوم، جنگ‌هاي ويتنام، كره، اعراب و اسراييل، هند و پاكستان، عراق و ایران ، عراق و كويت، آمريكا و افغانستان، آمريكا و عراق و ده‌ها جنگ كوچك و بزرگ ديگر در جاي جاي اين كره خاكي، حاكي از اجتناب‌ناپذير بودن جنگ در جامعه بشري است.
گرچه حالت ستيزه‌گري و جنگ در ميان انسان‌ها از يك سلسله احساسات سركش دروني سرچشمه مي‌گيرد. و غريزه حب ذات در زمينه‌سازي جنگ و به وجود آمدن حالت ستيزه‌گري نقش اساسي ايفا مي‌كنند اما نبايد از اين نكته غافل شد كه ارتباط عارضه جنگ با غرايز انساني تنها در صورت افراط در بهره‌برداري از غرايز قابل قبول است از اين رو اگر ما عوامل دروني و علل رواني بديل جنگ را در انسان جستجو نماييم بايد انگشت روي حالت رواني عارضي و به اصطلاح غرايز ثانوي كه حالت افراط و تفريط در بهره‌برداري از غرايز اوليه است بگذاريم .
قابل انكار نيست كه مقتضاي فطرت و طبيعت انسان در مناسبات و روابطي كه در ميادين مختلف اجتماعي و سياسي با همنوعان خود پيدا مي‌كند با قطع نظر از علل و عوامل خارجي، حالت همزيستي و صلح مي‌باشد و اين حالت فطري و طبيعي با سجاياي نيك و خصايص و ملكات اكتسابي و پسنديده انساني نيز پيوندي بس عميق و غيرقابل تفكيك دارد. پيوند فطري، طبيعي و اخلاقي همزيستي و صلح با انسان از نظر واقعيت‌هاي عيني و حقايق تاريخي نيز مورد تاييد بوده و اصول و قواعد عقلي نيز اين پيوند معنوي را تأييد و تحكيم مي‌كند .

بخش اول – کلیات
گفتار اول – صلح از نظر اسلام
واژه صلح در لغت به معني مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت ميان مردم است و كلمات صلاح و صالح از همين واژه ريشه گرفته اند که به ترتیب به معني مطابق با عدل و انصاف ، شايسته و به دور از هرگونه فساد می باشند .
صلح از قديمي‌ترين آرمان‌هاي بشري است و به دليل اينكه از هر ارزش ديگري در معرض تهديد و مخاطره بوده است، همواره انسان‌ها چه از نظر تئوريكي و چه به لحاظ راه‌حل‌هاي عملي مقطعي در تلاش چاره‌جويي براي رسيدن به آن بوده‌اند. دکتر بیگدلی در کتاب حقوق جنگ خود به نقل از یکی از حقوقدانان نوشته است ؛ از 3400 سال تاریخ شناخته شده برای بشر ، تنها 250 سال بشریت در صلح عمومی بسر برده است . تاريخ سياسي جهان شاهد عهدنامه‌ها و قراردادهاي دو يا چندجانبه بين دولت‌هاست كه نمايانگر گوشه‌اي از فعاليت‌هاي بشري در راه برقراري صلح و همزيستي است. در حقيقت تلاش براي صلح همواره به موازات اقدام براي تجاوز و جنگ افروزي در روابط بين ملت‌ها ادامه داشته است .
همه آنهايي كه دم از صلح مي‌زنند از اين شعار ايده‌آل مفهوم واحدي ندارند. در حقيقت صلح مورد نظر سرمايه‌داري غرب به رهبري آمريكا با صلح مورد نظر كشورهاي مسلمان ، از زمين تا آسمان تفاوت دارد، صلح مورد علاقه يك قدرت بزرگ با صلحي كه يك كشور ضعيف براي حفظ موجوديت و استقلال خودخواهان آن است فرق مي‌كند .
صلح براي يك كشور قدرتمند به معني آن است كه منافع ملي آن در اقصي نقاط عالم مورد تهديد قرار نگيرد، به آن كشور امكان استفاده از تمام منابع بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومي وسيع و جهاني از صلح را مد نظر دارد. مانند تعریفی كه آمريكا از صلح ارائه می کند. اما براي يك كشور ضعيف مانند كويت منظور از صلح چيزي جز حفظ موجوديت و به مخاطره نيافتادن استقلال و حكومتش نمي‌باشد.
در فرهنگ‌هاي سياسي هم صلح به معناي حالت آرامش در روابط عادي با كشورهاي ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد مي‌باشد. همزيستي مسالمت آميز در روابط ميان كشورها با نظام‌هاي مختلف به معناي رعايت اصول حق حاكميت، برابري حقوق، مصونيت، تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلي ساير كشورها و فيصله دادن به مسائل بين‌المللي است .
اسلام دين صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ريشه «سلم» مشتق است و بدين جهت متضمن معناى «سلامتى و آرامش» است. همچنین اسلام به معنی «تسلیم شدن به امر خدا» نیز ترجمه شده است .

گفتار دوم – تفاوت جنگ و جهاد در اسلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:9  توسط موسی امیری  | 

صلح در اسلام و مسيحيت

 صلح در اسلام و مسيحيت

همانطور كه مي دانيد چند وقت پيش پاپ اسلام را دين خشنونت و مسيحيت را آيين صلح و صفا معرفي كرده و عنوان كرد كه اسلام با زور شمشير پيش رفته حال در برابر اين سخن چي مي توان گفت؟

در اين رابطه توجه به چند نكته ضروري است:

 

يك. اسلام و مباني صلح بشري‏

صلح در اسلام مسأله ‏اي اصيل و ريشه ‏دار است و پيوندي ناگسستني با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن درباره جهان و زندگي انسان دارد. اسلام دين همبستگي و وحدت و يگانگي بزرگ در سراسر جهان عظيم و پهناور است. آموزه توحيد، قرار داشتن همه هستي در تحت تدبير واحد و حكيمانه الهي، پيوند نسلي همه آدميان به يك پدر و مادر و اشتراك خانوادگي همه انسانها، حركت جهان و انسان به سوي غايت واحد الهي، وجود فطرت يگانة خداجو و كمال‏خواه در همه انسان‏ها، استوارترين بنيادهاي نظري صلح و همبستگي جهاني است

 

 دو. قرآن منشور صلح جهاني‏

چشم ‏انداز كلي و راهبرد اساسي قرآن درباره صلح و همزيستي را مي‏توان در آيات زير جستجو نمود:

(1) قرآن مجيد به صراحت جنگ‏افروزي را مذمت و منشأ آن را فساد و تباهي مي‏داند. «وَ اِذَا تَوَلَّي سَعَي فِي الاَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْلَ وَ اللَّهُ لَايُحِبُّ الْفَسَادْ؛[1] و چون حاكميت يابد [با جنگ و خونريزي] در راه فساد در زمين مي‏كوشد و زراعت‏ها و چهارپايان را نابود مي ‏سازد.»

(2) قرآن بر آن است كه خداوند فرونشاننده آتش جنگ است، «كُلَّمَا اَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ اَطْفَأهَا اللهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْاَرْضِ فَسَاداً وَ اللهُ لَايُحِبُّ الْمُفْسِدِينْ؛[2]هرگاه آتش جنگ برافروزند خداوند آن را فرومي‏نشاند. آنان در زمين فساد مي‏ گسترند، اما خدا فسادگران را دوست نمي‏ دارد.»

(3) قرآن به صلح و زندگي مسالمت‏آميز دعوت مي‏كند: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ اَمَنوُاْ ادْخُلُواْ فِي الْسِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّيْطَانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينْ؛[3]اي ايمان آورندگان! همگي در صلح و آشتي درآييد؛ و از گامهاي شيطاني پيروي نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.»

قرآن همچنين اهل كتاب را به اصول مشترك كه بزرگترين بنياد و زير ساخت همزيستي مسالمت‏آميز است فرامي‏خواند: «قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَواْ اِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا اللَّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً اَرْبَاباً مَنْ دُونِ اللَّه ... ؛[4]بگو اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه بين ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يكتا را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم؛ و كسي از ما، ديگري را جز خداي يگانه به پروردگاري نپذيرد.

(4) قرآن هر گونه تعدي، تجاوز و ستمگري را محكوم و از آن نهي مي‏نمايد: «وَلَا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْمُعْتَدِينْ[5]؛ تعدي و تجاوز نكنيد، زيرا خداوند ستم‏پيشگان و تجاوزگران را دوست ندارد.»

(5) قرآن هر گونه نابرابري نژادي، قومي و ذاتي انسانها را، كه زمينه زياده‏خواهي و تجاوزگري است، نفي نموده و تنها ملاك برتري را درستكاري و پاسداشت فضيلت‏هاي اخلاقي و انساني مي ‏داند: «يَا اَيُّهَا الْنَاسُ اِنَا خَلَقْنَاكُم مِن ذَّكرٍ وَ اُنْثَي وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُواْ اِّنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهَ اَتْقَيكُمْ اِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرْ؛[6] اي آدميان! ما شما را از يك مرد و زن آفريده و تيره‏ها و قبيله‏ ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اين امور ملاك امتياز نيست)، همانا گرامي‏ترين شما نزد پروردگار پارساترين شماست، به درستي كه خداوند دانا و آگاه است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:8  توسط موسی امیری  | 

عدالت و ظلم

 

مقدمه

از جمله عام ترين مفاهيم در زمينه اخلاق اجتماعى، از يك سو، و قطعى ترين ارزش هاى اخلاق اجتماعى، از سوى ديگر، مفهوم و ارزش «عدل» است كه در مقابل آن، مفهوم و ارزش منفى «ظلم» قرار مى گيرد و مشابه اين دو، مفاهيم «اصلاح» و «افساد» خواهد بود.

ارزش و اصالت عدالت

در اين كه همه انسان ها براى عدالت، جايگاه ويژه و ارزش والايى قائلند، شكى نيست و تنها سوفسطاييان، در اين زمينه شبهه اى القا كرده و كليّت آن را نپذيرفته اند. البته ما اطلاع دقيقى از افكار سوفسطاييان نداريم؛ اما از كتاب هاى تاريخ فلسفه استفاده مى شود كه آنان درباره ارزش هاى اخلاقى، عدالت، تقوا و امثال آن ها نيز با ديگران اختلاف نظر داشته اند و به ويژه، سقراط در اين باره، با ايشان مناظره كرده كه افلاطون آن ها را در محاورات خود نقل كرده است.

   در قرون اخير نيز در ميان اروپاييان گرايش هايى به طرز فكر سوفسطاييان پيدا شده كه چكيده سخن آن ها اين است كه انسان لذت خويش را مى خواهد و همه تلاش هاى او براى دست يابى به مطلوب و توسعه قدرت خويش و استفاده بيش تر از مواهب طبيعت خواهد بود. در نتيجه، دست يابىِ هر چه بيش تر به نعمت هاى طبيعى، خواست انسان است و هر چيزى كه اين خواست طبيعىِ انسان را محدود كند، پذيرفتنى نيست. آنان معتقدند كه انسان، مانند ديگر حيوانات، خواسته هايى طبيعى دارد كه براى تأمين آن ها تلاش مى كند و محدوديت هايى كه برايش پيش مى آيد، جبرى، قسرى و غيرطبيعى خواهد بود كه در مواردى ناچار است به آن ها تن دهد؛ اما در غير اين موارد، حق طبيعىِ او اين است كه هر چه بيش تر از مواهب و نعمت هاى موجود در طبيعت استفاده كند. بر اين اساس، مثلا اگر ارتش يك كشور به كشور ديگرى حمله كرد، آنان را زير سلطه خود

درآورد و استثمارشان نمود، اين حق آن كشور است؛ زيرا خواسته هايى دارد و قدرت بر تأمين آن خواسته ها را نيز دارد و هيچ چيز نمى تواند مانع آن در دست يابى به خواسته هايش بشود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 21:1  توسط موسی امیری  | 

آيات 55 تا 66 سوره انفال

آيات 55 تا 66 سوره انفال

 ان شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لا يومنون (55)

 الذين عهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مره و هم لا يتقون (56)

 فاما تثقفنهم فى الحرب فشرد بهم من خلفهم لعلهم يذكرون (57)

 و اما تخافن من قوم خيانه فانبذ اليهم على سواء ان الله لا يحب الخائنين (58)

 و لا يحسبن الذين كفروا سبقوا انهم لا يعجزون (59)

 و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ماتنفقوا من شى ء فى سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون (60)

 و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله انه هو السميع العليم (61)

 و ان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله هو الذى ايدك بنصره و بالمومنين (62)

 و الف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم و لكن الله الف بينهم انه عزيز حكيم (63)

 يا ايها النبى حسبك الله و من اتبعك من المومنين (64)

 يا ايها النبى حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صبرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائه يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لا يفقهون (65)

 الآن خفف الله عنكم و علم ان فيكم ضعفا فان يكن منكم مائه صابره يغلبوا مائتين و ان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله و الله مع الصابرين (66)

ترجمه آيات

همانا بدترين جنبندگان نزد خدا كسانيند كه كفر ورزيدند، پس آنان ايمان نمى آورند (55)

آنانكه تو با ايشان پيمان بستى آنگاه ايشان در هر بار عهد خود را مى شكنند، و ايشان نمى پرهيزند (56)

پس هر گاه در جنگ بر ايشان دست يافتى (چنان بر ايشان بتاز كه ) به وسيله آنان تارومار شود هر كه پشت سر ايشان است، بلكه متذكر شوند (57)

و اگر بيم داشتى از قومى (مبادا) خيانتى را (مرتكب شوند) پس بيفكن به سويشان (عهدشان را) بطور مساوى كه خدا دوست نمى دارد خيانت كاران را (58)

و كسانى كه كافر شدند به هيچ وجه نپندارند كه پيشدستى (و زرنگى ) كرده اند (نه ) ايشان خدا را به عجز درنمى آورند (59)

و آماده كنيد براى (كار زار با) ايشان هر چه را مى توانيد از نيرو و از اسبان بسته شده كه بترسانيد با آن دشمن خدا و دشمن خود را و ديگران را از غير ايشان كه شما آنان را نمى شناسيد و خدا مى شناسد، و آنچه كه در راه خدا خرج كنيد به شما پرداخت مى شود و به شما ظلم نخواهد شد (60)

و اگر به صلح گرائيدند پس تو نيز به آن گراى و بر خداى توكل كن كه او شنواى داناست (61)

و اگر مى خواهند با تو نيرنگ كنند پس همانا بس است تو را خدا، او كسى است كه تو را به نصرت خود و به وسيله مؤمنين تاييد كرد (62)

و ميان دلهايشان الفت برقرار ساخت، اگر تو آنچه در زمين است همه را خرج مى كردى نمى توانستى ميان دلهايشان الفت بيندازى، و ليكن خدا ميانشان الفت انداخت كه او مقتدرى است شايسته كار (63)

هان اى پيغمبر بس است تو را خدا و كسانى كه از مؤمنين پيرويت كردند (64)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 20:50  توسط موسی امیری  | 

آیات سلمی


آیات سلمی به آیات مربوط به صلح و آشتی اطلاق می‌شود.

تعریف سلم


"سلم" (بر وزن علم) به معنای صلح، مسالمت و آشتی است. "سلم" (بر وزن عقل) نیز به معنای صلح و سازش آمده است.

برخی آیات سلمی


آیات متعددی از قرآن درباره صلح و آشتی (سلم) است که آن‌ها را "آیات سلمی" می‌نامند؛ مانند:

← آیه ۲۰۸ سوره بقره
آیه ۲۰۸ سوره بقره : (یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کآفة ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین) ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید همگی به اطاعت (خدا) درآیید و گامهای شیطان را دنبال مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است.
خداوند در این آیه همه مؤمنان را به صلح و آشتی و آرامش دعوت کرده، جنگ را از خطوات و گام‌های شیطان برمی شمارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 20:48  توسط موسی امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر